Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
back formation
اشتقاق معکوس
back formation
لغت سازی اشتقاق لغات از یکدیگر
Other Matches
formation
تکوین
formation
ترتیب قرارگرفتن
formation
رشد
formation
صف ارایی تشکیل
formation
احداث
formation
ساختمان تشکیلات
formation
شکل
formation
ساخت
formation
یکان
formation
ارایش جنگی
formation
ارایش یکان ترتیب نیرو
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
formation
زیرگاه
formation
صورت بندی
formation
برنامه سازمان دفاعی یاتهاجمی در اغاز هر مسابقه
formation
فرم
formation to right
ارایش پله به راست یا پله به چپ
formation
ارایش
formation
شکل گیری
formation
سازند
slot formation
نوعی طرح تهاجمی
formation in cutting
فرم صندوقهای تو گود زیرگاه صندوقهای
approach formation
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
tactical formation
یکان تاکتیکی صورت بندی تاکتیکی
stonewall formation
اسکلت پیادهای دیوار سنگی
reticular formation
ساخت شبکهای
flush formation
زیرگاه همتراز
flush formation
فرم بی بعد
enthalpy of formation
انتالپی تشکیل
image formation
تصویر سازی
reaction formation
واکنش وارونه
tactical formation
ارایش تاکتیکی
heat of formation
گرمای تشکیل
habit formation
شکل گیری عادت
shore formation
ته نشست دریاچهای
wedge formation
ارایش مثلث
trail formation
ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
image formation
تولید تصویر تصویر
overall formation constant
ثابت تشکیل کلی
mass formation
ارایش توده
mass formation
ارایش هجومی انبوه
formation constant
ثابت تشکیل
closed formation
فرم بسته پیادهای
combat formation
ارایش رزمی
capital formation
تشکیل سرمایه
image formation
تصویر سازی
concept formation
تکوین مفهوم
column formation
آرایش ستون
diamond formation
ارایش لوزی
diamond formation
ارایش لوزی شکل گسترش لوزی
blitz formation
فرم پیادهای اذرخش وار
molar enthalpy of formation
انتالپی مولی تشکیل
molar heat of formation
گرمای مولی تشکیل
rate of capital formation
نرخ تشکیل سرمایه
bond formation energy
انرژی تشکیل پیوند
standard heat of formation
گرمای تشکیل استاندارد
stepwise formation constant
ثابت تشکیل مرحلهای
domestic capital formation
تشکیل سرمایه داخلی
standard free energy of formation
انرژی ازاد تشکیل استاندارد
hanfman kasanin concept formation test
ازمون هانفمان- کاسانین برای شکل گیری مفهومها
back to back credit
اعتبار اتکایی
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
out back
چسب مایع
back out
نکول کردن
back out
دوری کردن از موج
come back
بازگشتن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
right back
بک راست
back off
پشت را تراشیدن
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
come back
بازگشت بازیگر
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
back off
عقب بردن
back off
عقب رفتن
on the way back
در برگشتن
on ones back
بستری
keep back
دفع کردن
keep back
مانع شدن
keep back
جلونیایید
keep back
نزدیک نشوید
come back
برگشتن
go back
برگشتن
look back
سرد شدن
behind his back
پشت سراو
look back
سر خوردن
back out
دوری کردن از الغاء کردن
back out
کهنه و فرسوده شدن
get back
دوباره بدست اوردن
out back
مایع روان شده
to get back to somebody
به کسی خبر دادن
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
back
تیر اصلی پشت بند
come back
دوباره مد شدن
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
at the back
در پشت
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
to back out
[of]
نکول کردن
to back out
[of]
الغاء کردن
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
to back
روی چیزی شرط بستن
to back somebody up
یاری کردن به کسی
to back somebody up
از کسی پشتیبانی کردن
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
to keep back
مانع شدن
to keep back
جلوگیری کردن از
to keep back
بازداشتن
to go back
برگشتن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
to get back
دوباره بدست اوردن
to get back
بازیافتن
to come back
پس امدن
to come back
برگشتن
to back up
یاری یاکمک کردن
to back out of
دبه کردن
to back out of
جرزدن
to look back
سرد شدن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get back
<idiom>
برگشتن
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
back out
<idiom>
زیر قول زدن
To back down .
کوتاه آمدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
the back of beyond
دورترین گوشه جهان
back up
معکوس ریختن
back
پس
back
عقبی گذشته
back
پشتی
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back
به عقب
back
درعقب برگشت
back
پاداش
back
جبران ازعقب
back
پشت سر
back
بدهی پس افتاده
back
پشتی کردن پشت انداختن
back
پشت
back
عقب
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up
تکمیل کردن
back-up
تقویت کردن تقویتی
back-up
جاگیری پشت یار
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
پشت قرار دادن
back-up
معکوس ریختن
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up
پشتیبانی یا کمک
back
که یک باتری پشتیبان دارد
back
بعقب رفتن بعقب بردن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
back
پشت ریختن پشت انداختن
back
سمت عقب
back
جهت مخالف جلو
at the back of
به پشتی
at the back of
در عقب
at the back of
پشت
back
سطح ازاد
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back
پشت را تقویت کردن
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
back
فهر
back
سوارشدن
back
پشت چیزی نوشتن
back
فهرنویسی کردن
back
پشتیبان
back
مدافع
back
بک
back
مدافع خط میدان
back
تنظیم بادبان پشت کمان
back
پشت نویسی کردن
back
کمک کردن
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back up
جاگیری پشت یار
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
پشت قرار دادن
back up
تقویت کردن تقویتی
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
back up
تکمیل کردن
back up
پشتیبانی یا کمک
back of
در پشت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com