English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 311 (15 milliseconds)
English Persian
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back up تکمیل کردن
back up تقویت کردن تقویتی
back up جاگیری پشت یار
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up پشت قرار دادن
back up معکوس ریختن
back up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up پشتیبانی یا کمک
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up دور زدن [با اتومبیل]
Search result with all words
hump back پشت قوز
hump back ادم قوز پشت
back yard حیاط خلوت
back yards حیاط خلوت
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up تکمیل کردن
back-up تقویت کردن تقویتی
back-up جاگیری پشت یار
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up پشت قرار دادن
back-up معکوس ریختن
back-up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up پشتیبانی یا کمک
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back عقب
back پشت
back پس
back عقبی گذشته
back پشتی
back پشتی کنندگان تکیه گاه
back به عقب
back درعقب برگشت
back پاداش
back جبران ازعقب
back پشت سر
back بدهی پس افتاده
back پشتی کردن پشت انداختن
back بعقب رفتن بعقب بردن
back برپشت چیزی قرارگرفتن
back سوارشدن
back پشت چیزی نوشتن
back فهرنویسی کردن
back پشتیبان
back مدافع
back بک
back مدافع خط میدان
back تنظیم بادبان پشت کمان
back پشت نویسی کردن
back فهر
back پشت را تقویت کردن
back پشت ریختن پشت انداختن
back سمت عقب
back سطح ازاد
back که یک باتری پشتیبان دارد
back نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back کمک کردن
back جهت مخالف جلو
pull back مانع
pull back بازداشت
pull back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull back فنر
pull-back مانع
pull-back بازداشت
pull-back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back فنر
full-back عقب ترین بازی کن
back number شماره کهنه
back number چیز کهنه
back numbers شماره کهنه
back numbers چیز کهنه
back pay حقوق عقب افتاده
arc back پس زدن جرقه
back fire پس زدن جرقه
at the back of پشت
at the back of در عقب
at the back of به پشتی
back and knee climbing صعود تنورهای
back axle محور عقب
back axle اکسل عقب
back azimuth method گرای وارونه
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
back beach کرانه جزر و مد
back beach ساحل جزرو مد
back berm سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
back blowing عمل شستشو و توسعه چاه
back bonding تشکیل پیوند برگشتی
back bonding تشکیل پیوند از پشت
back bone rope ridge
back boundary line محوطه پشت خط سرویس
back checker بازگشته برای دفاع
back conductance برقرسانایی معکوس
back crawl کرال پشت
back dated پیش تاریخ شده
back dive شیرجه از پشت و فرود با پا
back donation بازپس دهی
back door در عقب
back door در پشتی
back down از ادعایی صرفنظر کردن
back drill از پشت سوراخ کردن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
back driving axle محور گرداننده عقب
back emf نیروی برق وارانی
back end network اتصال بین کامپیوتر main frame و یک رسانه ذخیره سازی عظیم با سرعت بالا یا سرور فایل
back end processor پردازنده کمکی تک منظوره
back end server کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
back facade نمای پشت ساختمان
back facing tool ابزار صیقل کاری
back fill عمل دوباره پر کردن
back firing پس زنش
Other Matches
back to back credit اعتبار اتکایی
back to back housing خانه ی پشت به پشت
behind his back پشت سراو
to back up با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
come back بازگشتن
come back دوباره مد شدن
back تیر اصلی پشت بند
back out دوری کردن از الغاء کردن
back out کهنه و فرسوده شدن
back out نکول کردن
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
at the back در پشت
from way back <idiom> مدت خیلی درازی
get back <idiom> برگشتن
get back at <idiom> صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get off one's back <idiom> به حال خودرها کردن
go back on <idiom> به عقب برگشتن
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
on one's back <idiom> پافشاری درخواستن چیزی
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
(a) while back <idiom> هفتها یا ماهای گذشته
back out دوری کردن از موج
back off عقب بردن
to back somebody up از کسی پشتیبانی کردن
to back somebody up یاری کردن به کسی
to get back to somebody به کسی خبر دادن
to get back to somebody کسی را باخبر کردن
back off ازاد بریدن قطع کردن
back off پشت را تراشیدن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
back off عقب رفتن
back off عقب زدن
back of پشت سر
back of در پشت
back nine نیمه دوم پیست 81 قسمت
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to back up یاری یاکمک کردن
to back out of دبه کردن
to back out of جرزدن
the back of beyond دورترین گوشه جهان
right back بک راست
up and back بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
with one's back to the w درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
out back مایع روان شده
out back چسب مایع
to look back از پیشرفت خودداری کردن
to look back سرد شدن
to get back one's own انتقام خودراگرفتن
to get back دوباره بدست اوردن
to get back بازیافتن
to come back پس امدن
to come back برگشتن
to keep back بازداشتن
to keep back جلوگیری کردن از
to keep back مانع شدن
to keep back دفع کردن پنهان کردن
on the way back در برگشتن
on ones back بستری
look back سر خوردن
To be taken a back. جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back. رسیدن بخیر
come back بازگشت بازیگر
come back برگشتن
To back down . کوتاه آمدن
back out <idiom> زیر قول زدن
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
come back <idiom> به فکر شخص برگشتن
Back and forth. پس وپیش ( جلو وعقب )
I'll take back what i said. حرفم را پس می گیرم
look back سرد شدن
keep back نزدیک نشوید
keep back جلونیایید
keep back مانع شدن
keep back دفع کردن
to go back برگشتن
go back برگشتن
get back دوباره بدست اوردن
come back <idiom> دوباره معروف شدن
to back روی چیزی شرط بستن
to back out [of] دوری کردن [از]
to back out [of] الغاء کردن
to back out [of] نکول کردن
laid-back بیشتاب
laid-back آرام
back strap بندعقب
back-pedals به سرعت پسرفتن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
back of the amplifier آمپیلیفایرعقبی
back passage راستروده
back passage مقعد
back straight مستقیمامعکوس
back-pedals انکار کردن
laid-back خونسرد
back-comb شانه کردن مو به سمت فرق سر
reclining back لمندهپشتیدار
back wall دیوارپشتی
back beam میلهپشتی
right safety back مهرهمحافظعقبیراست
seat back پشتیصندلی
firebrick back پشتیبانآجرنسوز
centre-back میانیعقب
back line خطکناری
back copy نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back crossbar خطعرضیعقبی
centre back نیمهعقب
camera back قسمتهایپشتیدوربین
back issue نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back board جلدپشتی
back pad بالشتکپشتی
back pocket جیبپشتی
back binding گیرهپشتچوباسکی
back belt بندپشتکمر
back-pedals افهار ندامت کردن
to go back ward پس رفتن
to put back عقب بردن
to put back کند کردن
to put back پس انداختن
to put back منکر شدن
to put back ردکردن
to put back برگشتن
to set back بازداشتن
to set back عقب انداختن
to stab in the back بد گویی
to stab in the back سعایت
to stab in the back ریزه خوانی
to stab in the back افترا
to put any one's back up کسیراخشمگین کردن
to put any one's back up اوقات گسیرا تلخ کردن
to go back ward به قهقرارفتن
to hang back پس رفتن
to hang back بیمیلی نشان دادن
to hark back برگشتن) درگفتگوی ازتوله شکاری که اندکی برمیگرددتاردشکار رادوب
to lie on the back بر پشت خوابیدن
to lie on the back طاق بازخوابیدن
to p aperson on the back اهسته دست به پشت کسی زدن
to pay back پس دادن
to pay back برگرداندن افزودن
to press back با فشار عقب بردن
to push back پس زدن
to push back عقب زدن
to stab in the back تهمت
to stab in the back بهتان
back-pedal افهار ندامت کردن
back-pedalled به عقب پا زدن
back-pedalled به سرعت پسرفتن
back-pedalled حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalled انکار کردن
back-pedalled افهار ندامت کردن
back-pedalling به عقب پا زدن
back-pedalling به سرعت پسرفتن
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
back-pedalling انکار کردن
walk back به عقب خم شوید
back-pedalling افهار ندامت کردن
back-pedal انکار کردن
back-pedal حرف خودرا پس گرفتن
to stab in the back افتضاح
to stab in the back رسوایی
to throw back به تبار خود برگشتن
to throw back باصل خودبرگشتن
to throw back رجوع باصل کردن
to turn one back on پشت کردن به
walk back شل کردن
with one's back to the walking درتنگنا عاجز شده تک مانده درجنگ
back-breaking شاق
back-breaking کمر شکن
back-pedal به عقب پا زدن
back-pedal به سرعت پسرفتن
back-pedals به عقب پا زدن
back-axle محور عقب
to knock back عقب نشستن
to have a knock back عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
back tooth دندان آسیاب
to turn one's back on somebody پشت خود را به طرف کسی چرخاندن
a few years back <adv.> چند سال پیش
to row back به عقب پارو زدن
back berm سکوی پایه
to row back <idiom> <verb> حرف خود را پس گرفتن
chimney-back صفحه پشت بخاری
to row back <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
to row back <idiom> <verb> عقب کشیدن [از موضوعی در مقابل حریف]
Thanks for calling back. با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
to be back to square one <idiom> دوباره به اول داستان رسیدن
to be back to square one <idiom> دوباره به سر [آغاز] کار رسیدن
to turn one's back on somebody از کسی دوری کردن [اصطلاح مجازی]
to order somebody back کسی را فراخواندن
to summon somebody back کسی را فراخواندن
to call somebody back کسی را معزول کردن
to bring somebody back کسی را معزول کردن
to order somebody back کسی را معزول کردن
to summon somebody back کسی را معزول کردن
to call somebody back کسی را احضار کردن
to bring somebody back کسی را احضار کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
to summon somebody back کسی را احضار کردن
to bring somebody back کسی را فراخواندن
back pain کمردرد [پزشکی]
back pain {sg} کمردرد [پزشکی]
be glad to see the back of <idiom> [خوشحال شدن از رفتن کسی‌]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com