Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English
Persian
background count
عکس العمل تشعشع
Other Matches
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
background
کار با حق تقدم پایین
background
اختلال موجود در سیگنال در خواست شده
background
تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
background
رنگ صفحه تصویرکامپیوتر.
background
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
background
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
background
اصلی است
background
تجربه
background
پس زمینه
We know very little about his background.
ازسوابق او اطلاع کمی در دست است
background
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
background
فعالیت ارتباط دادهای
background
زمینه
background
سابقه
background
نهانگاه
background
دورنما
background
معلومات قبلی
background
دورنمای عقب
background
فرآیندی که در هر زمانی و بدون توجه به کاربر اجرا میشود
background
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
background
امکانی که به کاربر داده میشود تا داده جدید را در حسن محاسبه مجدد عبارت وارد کند
background
برنامه کامپیوتری با حق تقدم پایین
background
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
background program
برنامه پس زمینهای
background radiation
تشعشعات هستهای محیطی تشعشعات محیطی
background program
برنامهای که به هنگام عدم نیازمندیهای برنامههای باتقدم بالا به امکانات سیستم کامپیوتری چند برنامهای قابل اجرا میباشد
background program
برنامه زمینهای
background processing
کار با حق تقدم پایین که وقتی اجرا میشود که دیگر کاری با حق تقدم از آن بیشتر موجود نباشد
background processing
فرآیندی که از تواناییهای -on line سیستم استفاده نمیکند
background process
فرایندهای پس زمینه
background radiation
تابش زمینه
background recalculation
محاسبه مجدد پس زمینه
plaster background
مایه گچ کاری سفیدکاری ساختمان
plaster background
دورنمای گچ کاری
family background
پیشینه خانوادگی
display background
زمینه نمایش
background sound
موزیک متن
background music
موسیقی متن
background sound
موسیقی متن
background music
موزیک متن
background printing
چاپ پس زمینه
background noise
اختلال پس زمینه
background noise
صدای پس زمینه
background processing
پردازش زمینهای
background sound
موسیقی پس زمینه
background music
موسیقی پس زمینه
background reflection
بازتاب زمینهای
background communication
ارتباط پس زمینه
background current
جریان زمینه
background job
program background
background level
تراز زمینه
background level
الودگی متن الودگی زمینه
background noise
همهمه
background noise
اصوات مزاحم
background noise
پارازیت
background noise
در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
This painting has a green background.
زمینه این تابلو سبز است
signal background plate
صفحهپشتعلامت
continuous background radiation
تابش زمینهای پیوسته
to count down
شمردن
to count out
یکی یکی شمردن وبیرون دادن
to count
بشماره مردم یا سپاهی لشگر نگاه کردن
Count me out .
دور مرا خط بکش ( من یکی که نیستم )
to count
طرفدار شمردن
to count down
دادن
to count
[as]
معتبر بودن
I'm going to count to three.
<idiom>
تا سه میشمارم.
Count me in!
روی من حساب کن!
Count me in!
من حاضرم برای اشتراک!
to count
[as]
به شمار رفتن
count out
<idiom>
بیرون نگهداشتن
He cant count yet.
هنوز شمردن بلد نیست
to count
[as]
به حساب رفتن
to count up
حساب کردن
to count up
جمع زدن
take the count
بلند شدن پس از شماره 01
count
تعداد ایمپولز
count out
ناک اوت
count off
شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
count down
از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
count
تعداد جریانهای ضربهای شمردن
count
ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
count
حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
count
شمارش
count by ones
یکی یکی بشمارید
count
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
count on
<idiom>
بستگی داشتن به
count
کنت
count
شمار
count
شمردن
re count
از سرشمردن
re count
دوباره شمردن
count
حساب کردن
count
پنداشتن
count
فرض کردن
count
تعداد امتیاز توپزن
cosmic microwave radiation background
زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
to count for lost
از دست رفته بحساب آوردن
frequency count
شمار بسامد
blood count
شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
knot count
رجشمار
[گره زرعی]
[تعداد گره در طول مشخصی از فرش]
thread count
[تعداد رشته نخ تار یا پود در یک طول مشخص]
yarn count
نمره نخ
Every day that you go unheeded, you need to count on that day
هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
count out of the house
مذاکرات را به علت فقدان حدنصاب قطع کردن
If you count the children too.
اگر بچه ها راهم حساب کنید ( بشمارید )
To count up to ten .
تا ده شمردن
To count the money .
پول شمردن
pollen count
درصد گردههای گیاهی در هوا
count palatine
قلمرو
long count
شمردن تا 01 در ناک اوت
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
mandatory eight count
شمردن تا 8 در ناک اوت
He has lost count.
حساب از دستش دررفته
head count
جمع افراد
head count
تعداد مردم شمرده شده
record count
شمارش رکوردها
record count
شمار مدارک
word count
واژه شماری
count noun
اسم شمردنی
count nouns
اسم شمردنی
head count
شمارش مردم
head count
سرشماری
count palatine
قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
I have to go back a little bit.
[This requires a little background
{explanation}
]
.
این نیاز به کمی پیش زمینه
[توضیح بیشتر]
دارد.
reference count technique
تکنیک شمارش ارجاعات
Dont count (bank)on me.
روی من حساب نکنید
I did it unwittingly. I lost count.
از دستم دررفت
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
Can count on the fingers of one hand
<idiom>
رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست
[اتفاق نادر و به دفعات محدود]
Don't count your chickens before they are hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
Dont count your chickens before they are hatched.
جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
Don't count your chickens before they're hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com