English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
ball cushion دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
Other Matches
cushion کوسن
cushion بالش کوسن
cushion میراشدن
cushion بالشتک
cushion متکا
cushion نازبالش
cushion لایه گذاشتن چنبره
cushion مخده زیرسازی
cushion وسیلهای که شبیه تشک باشد
cushion مستهلک شدن ضربه گیر
cushion با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushion-course [حاشیه تزئینی نازبالش]
cushion مخده زیر سری
ground cushion بالشتک زمین
electric cushion بالش برقی
ear cushion کوسنرویگوشی
die cushion بالش کشش
scatter cushion کوسنپفی
top cushion بالشتکتحتانی
bottom cushion نقطهاحتیاط
foam cushion کوسناسفنجی
three cushion billiards بیلیارد فرانسوی با ضربه به 2 گوی دیگر بعد از تماس با3 دیواره میز
sand cushion بستر ماسهای
ball گوی
ball بیضه
ball گلوله توپ
ball ساچمه توپ
to a. the ball توپ رانشان دادن
ball توپ
into a ball نخ راگلوله کنید
to a. the ball اماده انداختن
ball توپ دور از دسترس توپزن
ball گرهک
four ball مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
ball توپ بازی مجلس رقص
ball رقص
on the ball <idiom> باهوش
ball ایام خوش
ball گلوله کردن
no ball اصطلاحیدرورزشچوگان
to a. the ball توشدن
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
have a ball <idiom> روزگارخوش داشتن
have something on the ball <idiom> باهوش ،زرنگ
three ball مسابقه گلف بین سه بازیگر باسه گوی
ball مجلس رقص
ball ساچمه
ball بال [رقص]
ball کانون [کاموا]
ball بقچه [کاموا ]
ball گلوله
ball game ورزش یا بازی با توپ
push ball بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
ball game شرایط وضعیت
ball game گوبازی
ball game مسابقه
ball games ورزش یا بازی با توپ
racket ball گوی کوچکی که ازپنبه وریسمان درست میکنند)
blue ball توپآبی
black ball توپسیاه
ball winder نخپیچ
ball stand محلتوقفتوپ
ball peen توپکنوکچکش
ball of clay توپبرایساختسفال
ball assembly توپمجمع
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
ball games شرایط وضعیت
ball games هماورد
punch the ball مشت کردن دروازه بان
ball games مسابقه
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
shadow ball تمرین گوی اندازی
sit on the ball بازی محافظه کارانه
ball game هماورد
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
small ball پرتاب بی حالت
snow ball گلوله برف
snow ball با گلوله برف زدن
straight ball پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
squat under the ball توپگیری با شیرجه
square ball پاس عرضی
spot ball گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
to keep the ball rolling رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
ball games گوبازی
to open the ball اول رقصیدن
wash ball صابون دستشویی
volley ball والیبال
track ball گوی پیگردی گوی شیار
track ball گوی نشان
to play ball توپ بازی کردن
to open the ball پیش قدم شدن
to muff a ball از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
to kick a ball زدن
to kick a ball توپی را
running with the ball با توپ دویدن
to kick a ball توپ زدن
sour ball کلوچه سخت ترش مزه
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
to stay on the ball <idiom> تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
The ball was out of bounds. توپ خارج [از زمین بازی] بود.
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
to pass the ball to somebody توپ را به کسی پاس دادن
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
to swat the ball away با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن [دربازه بان]
to give the ball away توپ را [از دست] دادن
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
ball-flower [ابزار تزئینی به سبک گوتیک ثانوی]
That's the way the ball bounces. <idiom> موضوع اینطوری است. [اصطلاح روزمره]
squash ball توپاسکوآش
rugby ball توپلاستیکی
red ball توپقرمز
pink ball توپصورتی
lead ball کلاهکتوپی
ivory ball توپعاجی
hockey ball توپهاکی
green ball توپسبز
cricket ball توپبازیگریکت
cork ball توپچوبپنبهای
brown ball توپقهوهای
tennis ball توپتنیس
She is a ball of fire. دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
ball pens روان نویس ها
ball pens خودکار ها
ball pen روان نویس [نوشت افزار]
ball pen خودکار [نوشت افزار]
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
keep one's eye on the ball <idiom>
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
bowling ball توپبولینگ
punch ball گلابی تمرین بوکس
drop ball انداختن توپ بین دو بازیگر برای شرع مجدد
ball printer چاپگر توپی
ball printer چاپگری که از توپ فلزی کوچک روی سط حی که حروف شکل می گیرند تشکیل شده است
ball player بازیگر با توپ
ball of toe گوشت زیر پنجه پا
ball of the eye تخم چشم
ball mill اسیاب ساچمهای
ball mill سنگ شکن گلولهای
ball joint سیبک
ball joint توپی اتصال
ball joint توپی
ball hawking کار خوب بازیگرمحوطه دوردست
ball hawking دفاع خوب
ball return بازگشت گوی بولینگ
ball test ازمون ساچمهای
banana ball برش بیش از حد گوی
drop ball دراپ بال
dead ball توپ خارج ازبازی
dead ball توپ مرده
darning ball زیر رفویی
cue ball گوی سفید اصلی که با ان ضربه به گویهای دیگربیلیارد زده میشود
corn ball شیرینی چس فیل
canon ball گلوله توپ
called ball گوی تعیین شده از طرف بازیگر
break ball اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
ball park زمین بازیهای با توپ
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
belovedby ball محبوب همه
basket ball یکجورتوپ بازی
ball hawk مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
ball hawk مدافع پرقدرت
ball bearing یاطاقان ساچمهای
ball bearing کاسه ساچمه
ball bearing بلبرینگ ساچمهای
ball bearing چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearing بلبرینگ
masked ball بال ماسکه
masked ball رقص با هیئت مبدل
masked ball رقص با نقاب
cannon ball پرش با بدن جمع
cannon ball سرویس چکشی
cannon ball گلوله توپ
crystal ball گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
ball bearings بلبرینگ
ball bearings چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearings بلبرینگ ساچمهای
ball flower گل سینه
ball control تسلط به توپ
ball control حفظ توپ
ball control مهار توپ
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
ball boy توپ جمع کن
ball back ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
ball ammunition مهمات مانوری
ball ammunition فشنگ مانوری
anchor ball گوی لنگر
ball bearings یاطاقان ساچمهای
ball bearings کاسه ساچمه
crystal ball انتن رادار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com