English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (6 milliseconds)
English Persian
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
Other Matches
ballistic پرتابهای وابسته به علم پرتاب گلوله
ballistic علم حرکت گلوله
ballistic وضع حرکت گلوله
ballistic منحنی مسیر گلوله
ballistic بالیستیک
ballistic مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
ballistic area منطقه افت بالیستیکی
ballistic trajectory خط سیربالیستیکی گلوله
ballistic director هدایت کننده بالیستیکی
ballistic efficiency کارایی بالیستیکی گلوله یاجنگ افزار بازده بالیستیکی
ballistic galvanometer گالوانومتر بالیستیک
ballistic match تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
ballistic motion حرکت پرتابی
ballistic trajectory منحنی بالیستیکی
ballistic wind باد بالیستیکی
ballistic coefficient ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
ballistic missile موشک
ballistic missile پرتابه
ballistic missile موشک بالیستیکی
ballistic missiles موشک
ballistic missiles پرتابه
ballistic missiles موشک بالیستیکی
differential ballistic wind بادبالیستیکی مفروض
differential ballistic wind باد بالیستیکی فرضی
intermediate range ballistic missile موشک بالستیک میان برد
medium range ballistic missile موشک بالستیک میان برد
necessary conditions شرایط لازم
the conditions شرایط ان
under the same conditions شرایطی برابر
given conditions شرایط معینه
given conditions شرایط معلوم
conditions شرایط اوضاع
conditions وضعیتها
conditions مقررات و شرایط اسبدوانی
conditions of use شرایط کاربرد
conditions حالات
conditions اوضاع
conditions شرایط
stability conditions شرایط ثبات
second order conditions شرایط ثانوی
terms and conditions ضوابط و شرایط
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
support conditions شرایط تکیه گاهی
second order conditions شرایط مرتبه دوم
spring conditions شرایط بهاری
standard conditions شرایط متعارفی
sufficient conditions شرایط کافی
usual conditions شرایط معمول
suitable conditions شرایط مناسب
to satisfy conditions شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
competition conditions شرایط رقابت
To lay down certain conditions . شرایطی معین کردن
working conditions شرایط کار
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
present conditions شرایط فعلی
competitive conditions شرایط رقابت
conditions of sale شرایط اساسی معامله
conditions of purchase شرایط خرید
conditions of contract شرایط قرارداد
boundary conditions شرایط مرزی
boundary conditions شرایط حدی
average conditions شرایط متوسط
average conditions شرایط عادی
ambient conditions شرایط محیطی
actude conditions شرایط شدید
emergency conditions شرایط اضطراری
equilibrium conditions شرایط تعادل
option of conditions خیار شرط
operating conditions رژیم
marginal conditions شرایط نهائی
ligting conditions شرایط روشنایی نسبتهای نور
ligting conditions نسبتهای روشنایی
light conditions نسبتهای روشنایی
light conditions شرایط نور
justificatory conditions عوامل موجهه
conditions of (the) competition شرایط رقابت
excusatory conditions عوامل رافعه
actude conditions شرایط حاد
Are you prepared to accept my conditions? حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
investigation of foundation conditions شناسایی زمین پی
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
option of unfulfilled conditions خیار تخلف شرط
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com