English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
bank contraction انقباض بانکی
Other Matches
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
contraction جمع شدگی
contraction همرفت
contraction همگرایی
contraction آبرفتگی
contraction فشردگی
contraction جمع شدن
contraction مختصرشده
contraction انقباض
contraction اختصار
contraction ادغام همکشیدن
contraction ترنجیدن
contraction تنزل
contraction کسادی
contraction joint درز وابست
contraction joint درز انقباض
contraction hypothesis فرضیه انقباض
monetary contraction کاهش پول
isometeric contraction انقباض هم طول
contraction crack ترک انقباضی
concentric contraction انقباض جمع شونده
concentric contraction انقباض درونگرا
contraction ratio نسبت مساحت سطح مقطع بیشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعی که کار انجام میدهد
dynomic contraction انقباض پویا
monetary contraction تقلیل پول
length contraction انقباض طول
lanthanide contraction انقباض لانتانیدی
isometeric contraction انقباض هم اندازه
eccentric contraction انقباض بازشونده
eccentric contraction انقباض برونگرا
nozzle contraction نسبت همگرایی نازل
phasic contraction انقباض هم تنش
isotonic contraction انقباض هم تنش
dynamic contraction انقباض هم تنش
coefficient of contraction ضریب انقباض
contraction parry ترکیبی ازدفاع ساده وچرخشی
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
bank صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank کپه کردن بلند شدن
bank کناره توده
bank بانک
near bank ساحل نزدیک رودخانه
bank لب
bank ساحل
bank بانک ضرابخانه
bank کنار
bank رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank بطورمتراکم
bank بانکداری کردن
bank انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
bank سکو
bank کپه کردن
bank مجموعهای از وسایل مشابه
Which bank do you bank with? با کدام بانک کار می کنید؟
Which bank do you bank with? در کدام بانک حساب دارید؟
bank کرانه دیواری
You can take it to the bank. <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
You can bank on it! <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
bank مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
bank قسمت برجسته سر پیچ
to bank واریزکردن
bank در بانک گذاشتن
national bank بانک ملی
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
monopoly bank بانک انحصاری
loan bank بانک وامی
loan bank بانک استقراضی
memory bank بانک حافظه
issuing bank بانک گشاینده اعتبار
negotiating bank بانک معامله کننده
mortgage bank بانک رهنی
land bank بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
confirming bank بانک تائید کننده
collecting bank بانک وصول کننده
foot bank زمین یا مسیر بلند در پشت سنگر
foot bank پیاده رو
fraudvlent bank ورشکسته به تقصیر
germplasm bank بانک گونه ها
development bank بانک توسعه
guide bank دیوار هادی سد
bank giro جیروی بانکی
issuing bank بانک صادر کننده
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
provident bank صندوق پس انداز
savings bank صندوق پس انداز
Where is the nearest bank? نزدیکترین بانک کجاست؟
piggy bank <idiom> بانک کوچک
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
bottle bank سطلآشغالمخصوصبطری
bank manager رییسبانک
bank loan وام بانکی
bank balance پولموجود در حساببانکیفرد
penny bank صندوق پس انداز
account with [at] a bank حساب بانکی
intermediary bank بانک میانجی
approved bank بانک تایید شده
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
bank of heliostats کرانهنورگرایی
fog bank مه انباشت
fog bank تودهی مه
sand bank ریگ پشته
sand bank جزیره نما
sand bank تپه زیرابی
remitting bank بانک واگذارنده
presenting bank بانک ارائه کننده
piggy bank قللک
penny bank دیناری
penny bank بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
paying bank بانک پرداخت کننده
sand bank ریگ تپه
saving bank بانک پس انداز
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
bank holiday ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
world bank بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
world bank بانک جهانی
state bank بانک دولتی
state bank بانک استان
spoin bank محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
spoin bank انبار مازاد
savings bank صندوق پس انداز
savings bank قللک
opening bank بانک باز کننده اعتبار
central bank بانک مرکزی
bank discount تنزیل بانکی
bank bill برات بانک
bank asset دارائی بانک
bank annuities هم نامیده شده
bank annuities سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bank angle سراشیب مسیر هواپیما
bank angle زاویه سراشیب مسیر
bank angle زاویه شیب ساحل
bank advance وام بانکی
bank acceptance قبولی بانکی
bank acceptance دریافتی
authorized bank بانک مجاز
advising bank اعلام میکند
bank bill اسکناس
bank bill حواله بانکی
bank development گسترش شبکه بانکی
bank deposit سپرده بانکی
bank credit اعتبار بانکی
bank commission کارمزد بانکی
bank check چک بانکی
bank charges bank
bank charges هزینههای بانکی
bank charge هزینههای بانکی
bank bond ضمانت بانکی
bank bond تعهد
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
advising bank بانک ابلاغ کننده
accepting bank بانک قبول کننده
bank statements صورتحساب بانکی
bank statements صورت حساب بانکی
bank statement صورت حساب بانکی
data bank بانک اطلاعاتی
data bank پایگاه داده ها
data bank پایگاه داده
data bank base data
data bank بانک اطلاعات
data bank بانک داده ها
river bank ساحل رودخانه
blood bank بانک جمع اوری خون
clearing bank بانک پس انداز
bank account حساب بانکی
bank accounts حساب بانکی
accepting bank بانک پذیرنده حواله یابرات
accepting bank بانک قبولی نویس
oyster bank پرورشگاه صدف
merchant bank بانک بازرگانی
bank statement صورتحساب بانکی
commercial bank بانگ بازرگانی
bank holidays تعطیلات رسمی
bank holidays تعطیلات بانکی
bank rate نرخ بهره بانکی
bank rate نرخ بانک
bank rate نرخ بانکی
bank rate مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
clearing bank بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
bank discount تخفیف بانکی
bank transfers انتقالات بانکی
bank paper چک تضمین شده سفته بانکی
bank paper اسکناس
bank overdraft بدهی به بانک
bank overdraft حساب جاری
bank overdraft استفاده بیش از میزان اعتباردر
bank of trancformer دسته مبدل
bank of lamps مقاومت با لامپ ردیفی
bank of issue بانک ناشر اسکناس
bank of deposit صندوق پس انداز
bank of deposit بانک پس انداز
bank notes اسکناس
bank note چک تضمین شده سند در وجه حامل
bank paper سفته
bank paving فرش کناره
bank switching راه گزینی محدوده
bank stock سهام بانک
bank sluice دریچه تخلیه
bank sluice دریچه کنترل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com