Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (2 milliseconds)
English
Persian
baseline game
بازی در انتهای زمین تنیس
Other Matches
baseline
خط انتهای زمین تنیس
go baseline
حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
baseline
خط انتهای زمین والیبال
baseline
خط انتهای زمین
baseline document
سندی که یک مرجع برای تغییرات یک سیستم کامپیوتری میباشد
game
آنچه برای لذت و آرامش بازی شود
game
بازی کامپبیوتری با نرم افزار مخصوص
game
اتصالی که joystick را به کامپیوتر وصل میکند
game keep
شکاربان
game
وسیلهای که در دست قرار می گیرد تا نشانگر یا تصویر گرافیکی را در بازی کامپیوتری حرکت دهد
name of the game
<idiom>
قسمت اصلی یک موضوع
game keep
قرق چی
game keep
پاسبان شکار
the game is up
بازی باخت
game and game
یکدست ویکدست
game and game
یک بیک
the game is up
بازی تمام شد
the game is on
بازی دایر است
the best game out
بهترین بازیکه تاکنون پیداشده است
i was very u. at that game
خیلی در ان بازی بد اوردم
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
game
joystick و آداپتور نمایش فقط برای بازی کردن
game
کامپیوتر مخصوص
game
سرحال
game
دست انداختن
game
اهل حال
game
تفریح کردن
game
سرگرمی شکار
game
جانور شکاری
game
شوخی
game
مسابقههای ورزشی
game
مسابقه
game
یک دوربازی
game
شکار گرفته شده
game
چلاق
game
سرگرمی دوربازی بازی کردن
game
معیوب
game
بازی
game
شکار
game
هرنوع ورزش بامقررات
three knights' game
بازی سه اسب
to die game
مردانه جان دادن
shell game
گردو بازی
to kill game
شکارزدن
to make game of
دست انداختن
to make game of
مسخره کردن ریشخند کردن
to game away one's money
درقمارپول ازدست دادن
to play the game
رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
to spoil ones game
نقشه یاکارکسیراخراب کردن
skin game
تقلب درقمار
set the game
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
shell game
قمار با گردو
short game
ضرورت کنترل ضربههای کوتاه
skin game
قمار از روی تقلب
skin game
فریبکاری
small game
پرندگان وپستانداران شکاری کوچک
small game
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
spanish game
بازی شطرنج اسپانیایی روی لوپس
stoppage of the game
توقف بازی
suspension of the game
تعویق و تاخیر بازی
team game
بازی گروهی
perfect game
باحداکثر 003 امتیاز
two pawns game
بازی دو پیاده در سیستم روسی در دفاع گرونفلد
two person game
بازی دو نفره در تئوری بازیها
fair game
آماج روا
fair game
طعمهی حاضر و آماده
fair game
دست انداختنی
fair game
مسخره کردنی
waiting game
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
game cartridge
محلورودیبازی
parlour game
بازیخانوادگیمثلبازیباکلمات
Do you know how to play this game ?
این بازی رابلد هستید ؟
fair game
<idiom>
موضوع تهاجم
football game
بازی فوتبال
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
Now that you're here, it's a whole new ball game.
حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
a game of chess
یک مسابقه شطرنج
fair game
شکار قانونی
fair game
شکار مجاز
board game
بازی روی تخته
upland game
پرندگان و حیوانات کوچم شکاری در ارتفاعات
vienna game
بازی وینی شطرنج
war game
جنگ ازمون
war game
مانورنظامی عملیات جنگی اموزشی
war game
اجرای بازی جنگ
war game
بازی جنگ کردن
war game
بازی جنگ
zero sum game
بازی با جمع صفر در تئوری بازیها
ball game
ورزش یا بازی با توپ
ball game
گوبازی
ball game
مسابقه
ball game
هماورد
ball game
شرایط وضعیت
perfect game
یک سری بازی بولینگ با 21استرایک
big game
شکار حیوانات بزرگ
game bag
خرجین شکاری
game ball
توپ بازی
game bird
یک امتیاز
game bird
پرنده موردنظر درشکار
game clock
ساعت ورزشگاه
game cock
خروس جنگی
game cycle
دوره بازی
game cycle
دورههای عملیاتی بازی جنگ
game fish
ماهی مجاز برای صیادی
game fish
ماهی موردنظر
game fowl
مرغ شکاری
game fowl
خروس جنگی
game fowl
نژاد خروس جنگی
game keeper
قرق چی
four handed game
بازی چهارنفره
exhibition game
بازی نمایشی به نفع خیریه
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
power game
بازی قدرتی
video game
بازی دیدنی
acrade game
نوعی بازی تصویری کامپیوتری که توسط ماشین هایی با سکه پول کار می کنند
adventure game
بازی کامپیوتری که در آن کاربر در یک میدان خیالی قهرمان است و باید از موقعیتهای مختلف خط رناک عبور کند
arcade game
بازی پیشرفتهای که روی یک ماشین در محل عمومی انجام میشود
centre game
بازی مرکزی
choose up game
بازی غیررسمی
closed game
بازی بسته
complete game
یک بازی کامل از طرف توپزن
computer game
بازی کامپیوتری
crampet game
بازی شطرنج
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
enter the game
وارد بازی شدن
game keeper
قرق چی میدان
game management
شکاربانی
game theory
این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصارچند جانبه بکار میرود واستراتژیهای مختلف را موردبررسی قرار میدهد
game theory
نظریه بازی
game theory
تئوری بازی
ground game
روش استفاده از مانور دویدن
hard game
بازی دشوار
italian game
بازی شطرنج ایتالیایی جوئوکو پیانو
laws of the game
مقررات مسابقه
long game
بازی با لزوم ضربههای طولانی
losing game
بازی که باخت ان حتمی مینماید و خلق بازیکن را تنگ میکند
middle game
وسط بازی
off hand game
بازی غیررسمی
open game
بازی باز شطرنج
game theory
نظریه بازیها
game point
امتیاز پایانی
game playing
playing computerizedgame
four knight's game
بازی چهار اسب
game law
قانون شکار
game management
شکارداری
passing game
حمله با استفاده از پاس به جلو
off hand game
بازی جنبی
game of chance
بازی قمار
game plan
استراتژی بازی
to deal out
[card game]
کارت دادن
[ورق بازی]
semi open game
بازی شطرنج نیمه باز
scotch four knights' game
بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
to play a poor game
ناشی بودن مهارت نداشتن
pre game drills
تمرینهای قبل از اغاز مسابقه
Shall we play a game of cards?
یک مسابقه ورق با هم بازی بکنیم؟
queen's pawn game
بازی پیاده وزیر شطرنج
two person zero sum game
بازی دو نفره با مجموع صفر
two person zero sum game
در تئوری بازیها
video game machine
ماشین بازی تصویری
game misconduct penalty
01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
to fly at a higher game
همت برچیزعالی ترگماشتن
this game is proper to spring
این بازی مخصوص بهار است
to play a poor game
بدبازی کردن
half giuoco game
بازی نیمه جوئوکو شطرنج
computerized game playing
بازیهای کامپیوتری
big game reel
قرقره صید ماهیهای بزرگ
She is romantically inclined. She i8s game.
از دو حال خارج نیست
He plays a beautiful game of volleyball.
مثل ماه والیبال بازی می کند
The football players are warming up before the game ( match) .
هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
موضوعی را لو دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com