English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
basic circuit arrangement ترتیب مدار ساده
Other Matches
basic circuit مدار ساده
arrangement پیش بینی
arrangement طرح
arrangement ترکیب
To have ( come to ) an arrangement with some one . با کسی قرار ومدار گذاشتن
I'm sure we can come to some arrangement. من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
arrangement تدبیر
arrangement مقررات
arrangement ارایش
arrangement تصفیه
arrangement مقدمات
arrangement قرار
arrangement نظم
arrangement ترتیب
arrangement ترتیب اصلاح
arrangement ترتیب تنظیم
arrangement تصرف
arrangement روش وترتیب
arrangement اصلاح
arrangement حل و فصل تسویه
arrangement ضمیمه قرارداد
arrangement قول و قرار
connecting arrangement ترتیب پیوسته
to make an arrangement دادن
Their arrangement has changed . قرارشان عوض شده است
to make an arrangement ترتیب
to make an arrangement قرارگذاشتن
measuring arrangement نطم و ترتیب اندازه گیری
scheme of arrangement قرار داد ارفاقی
connecting arrangement ترتیب متصل
pre arrangement قرار قبلی
bell and hopper arrangement ترتیب قیف و مخروط
picture arrangement test ازمون تنظیم تصویرها
arrangement for payment by instalment قسط بندی
arrangement for payment by instalment تقسیط
symbol arrangement test ازمون نمادارایی
kahn's test of symbol arrangement ازمون نماد ارایی کان
basic plus نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
basic بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
basic حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basic Symbolic sAll-Purpose"Beginner Instructioncode
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic بیسیک
basic course دوره مقدماتی
basic دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
basic روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
basic مقدماتی اساسی
basic بنیانی
basic بنیادی
basic ابتدایی
basic بازی
basic اولیه
basic اساسی مقدماتی
basic روش استاندارد ذخیره سازی داده روی دیسک تا سایر کامپیوتر ها هم بتوانند استفاده کنند
basic کد دودویی که مستقیماگ و فقط با استفاده از آدرس ها و مقادیر مطلق در CPU عمل میکند.
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic نرم افزاری که اجرای سطح پایین و ابتدایی سخت افزار و مدیریت فایل را کنترل میکند
basic کنترل استاندارد خط وط ارسالی با استفاده از کدهای مخصوص
basic به یک وسیله راه دور
basic مین دستیابی
basic تهی بنیانی
basic قلیایی
basic پایهای
basic اساسی
basic اصلی
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic data اطلاعات اولیه
basic communication گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
basic data عناصر تیر اولیه
basic price قیمت پایه
basic data دادههای اولیه عناصر اولیه
basic date تاریخ شروع خدمت در هردرجه
basic crops پنبه تنباکو و برنج
basic allowance شارژ انبار
basic allowance سهمیه اولیه ضریب حقوقی معاش
basic anxiety اضطراب بنیادی
basic slag سرباره قلیایی
basic brick اجر قلیائی
basic capacity گنجایش پایه
basic capacity گنجایش مبنا
basic conflict تعارض بنیادی
basic cover عکسبرداری اولیه هوایی
basic crops محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
basic crops جو
basic crops ذرت
basic price قیمت مبنا
basic date تاریخ ترفیع
basic of issue مبنای توزیع
basic of issue مبنای واگذارکردن اقلام
basic pay اصل حقوق
basic pay حقوق اصلی
basic point نقطه مبداء
basic ration جیره اصلی
basic ration جیره مقدماتی جیره مبنا
basic research تحقیقات مقدماتی
basic salt نمک بازی
basic sciences علوم پایه
basic shaft محور اصلی
basic shaft محور واحد
basic load بار مبنای مهمات یا وسایل
basic load بار مبنا
basic deficit کسری کلی
basic deficit کسری اساسی
basic dye رنگینه بازی
basic fortran استاندارد امریکایی و تاییدشده از زبان برنامه نویسی فرترن
basic gearing گیربکس
basic gearing چرخ دندههای اصلی
basic hole سوراخ مقدماتی
basic size اندازه اولیه
basic intent نیت عام
basic language زبان بیسیک
basic lining پوشش یا استر قلیایی
basic linkage پیوند اساسی
basic size اندازه اصلی
Visual Basic ابزار برنامه نویسی ساخت ماکروسافت که باعث ساخت برنامههای کاربردی ویندوز به آسانی میشود
basic agreement توافق اولیه
basic ground زمینه و متن اصلی فرش
airman basic سرباز ساده و بدون درجه نیروی هوایی
basic dye رنگ قلیایی
basic variable متغیر اصلی
advanced basic بیسیک پیشرفته
basic variable متغیر اساسی
basic verses ایات محکمات
basic speed سرعت اولیه
integer basic نوعی زبان BASIC که میتواند تمام اعداد را موردپردازش قرار دهد
microsoft basic مدل مشهوری از زبان برنامه نویسی BASIC که روی ریزکامپیوترها بکاربرده میشود
basic weaves رگباسلیق
tiny basic یک زبان برنامه سازی سطح بالا که زیرمجموعه BASICاست و برای ریزکامپیوترطراحی شده است
true basic تروبیسیک
applesoft basic نوع توسعه یافته زبان برنامه نویسی BASIC که باریزکامپیوتر قابلیت پردازش اعداد اعشاری را هم دارد
basic training اموزش مقدماتی
basic standard استاندارد اولیه
basic research علم بنیادی
basic research علم پایه
quick basic کوئیک بیسیک
basic surplus مازاد اساسی
basic branch رسته اولیه
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
basic training تعلیمات ابتدایی
basic planning guide راهنمای اولیه طرح ریزی
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
basic source of food منابعاولیهغذا
basic building materials مواداولیهساختمان
basic pig iron اهن توماس
basic pig iron اهن خام قلیایی
basic issue list اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
the four basic arithmetic operations چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic requisition number درخواست اولیه
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
basic calculating operation چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic machine unit واحد دستگاه مقدماتی
basic requisition number درخواست ابتدایی
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
basic operation of arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic end item تجهیزات ووسایل اولیه
basic allowance for quarters حق مسکن
basic allowance for subsistence جیره نقدی
basic construction unit واحد ساختمانی
basic allowance for subsistence حق معاش
basic bessemer converter مبدل مقدماتی بسمر
basic bessemer process فرایند مقدماتی بسمر
basic bessemer process فرایندقلیایی بسمر
basic bessemer steel فولاد مقدماتی بسمر
basic standard cost قیمت پایه
basic converter steel فولاد توماس
basic unit training اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
basic end item اقلام اولیه اماد
ground basic slag سرباره توماس
basic combat training اموزش رزم مقدماتی
basic access method روش دستیابی اصلی
ground basic slag ارد توماس
floating point basic نوعی زبان BASIC که اجازه استفاده از اعداد اعشاری رامیدهد
basic standard cost قیمت استاندارد
basic tactical unit یکان مبنای تاکتیکی
basic sequential access method روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
basic input output system سیستم ورودی و خروجی پایه
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
iowa tests of basic skills ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
basic converter pig iron اهن خام توماس
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
basic partitioned access method روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
basic unit assembly group گروه ساختمانی
ambulance basic relay post پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
basic bessemer pig iron اهن خام مقدماتی توماس
basic open hearth furnace کوره باز قلیایی
basic type double tier formwork قالب بندی بالارونده با تختههای مشابه
basic type single tier formwork قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
basic indexed sequential acess method روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
circuit مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
circuit مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit طرح گرافیکی یک مدار
circuit اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
circuit دایره
circuit مسیر گردش
circuit اتصال الکتریکی
circuit یچ کردن عملیات انجام میدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com