Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
basic pig iron
اهن توماس
basic pig iron
اهن خام قلیایی
Search result with all words
basic bessemer pig iron
اهن خام مقدماتی توماس
basic converter pig iron
اهن خام توماس
Other Matches
basic
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic
نرم افزاری که اجرای سطح پایین و ابتدایی سخت افزار و مدیریت فایل را کنترل میکند
basic
کنترل استاندارد خط وط ارسالی با استفاده از کدهای مخصوص
basic
به یک وسیله راه دور
basic
مین دستیابی
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic course
دوره مقدماتی
basic
روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
basic
دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
basic
بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
basic
حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basic
Symbolic sAll-Purpose"Beginner Instructioncode
basic
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic
بیسیک
basic plus
نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
basic
سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
basic
کد دودویی که مستقیماگ و فقط با استفاده از آدرس ها و مقادیر مطلق در CPU عمل میکند.
basic
اساسی مقدماتی
basic
اولیه
basic
بنیادی
basic
پایهای
basic
تهی بنیانی
basic
ابتدایی
basic
اصلی
basic
اساسی
basic
قلیایی
basic
بازی
basic
روش استاندارد ذخیره سازی داده روی دیسک تا سایر کامپیوتر ها هم بتوانند استفاده کنند
basic
مقدماتی اساسی
basic
بنیانی
basic hole
سوراخ مقدماتی
basic intent
نیت عام
basic lining
پوشش یا استر قلیایی
basic linkage
پیوند اساسی
basic load
بار مبنا
basic load
بار مبنای مهمات یا وسایل
basic of issue
مبنای توزیع
basic language
زبان بیسیک
basic pay
اصل حقوق
basic pay
حقوق اصلی
Visual Basic
ابزار برنامه نویسی ساخت ماکروسافت که باعث ساخت برنامههای کاربردی ویندوز به آسانی میشود
basic point
نقطه مبداء
basic gearing
چرخ دندههای اصلی
basic gearing
گیربکس
basic cover
عکسبرداری اولیه هوایی
basic crops
محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
basic crops
ذرت
basic crops
پنبه تنباکو و برنج
basic data
عناصر تیر اولیه
basic data
دادههای اولیه عناصر اولیه
basic date
تاریخ شروع خدمت در هردرجه
basic date
تاریخ ترفیع
basic deficit
کسری کلی
basic deficit
کسری اساسی
integer basic
نوعی زبان BASIC که میتواند تمام اعداد را موردپردازش قرار دهد
basic dye
رنگینه بازی
basic fortran
استاندارد امریکایی و تاییدشده از زبان برنامه نویسی فرترن
basic crops
جو
basic of issue
مبنای واگذارکردن اقلام
basic ration
جیره اصلی
basic ration
جیره مقدماتی جیره مبنا
quick basic
کوئیک بیسیک
tiny basic
یک زبان برنامه سازی سطح بالا که زیرمجموعه BASICاست و برای ریزکامپیوترطراحی شده است
true basic
تروبیسیک
basic weaves
رگباسلیق
basic dye
رنگ قلیایی
basic ground
زمینه و متن اصلی فرش
basic agreement
توافق اولیه
basic agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
basic research
علم پایه
basic research
علم بنیادی
microsoft basic
مدل مشهوری از زبان برنامه نویسی BASIC که روی ریزکامپیوترها بکاربرده میشود
basic verses
ایات محکمات
basic variable
متغیر اساسی
basic research
تحقیقات مقدماتی
basic salt
نمک بازی
basic sciences
علوم پایه
basic shaft
محور اصلی
basic shaft
محور واحد
basic size
اندازه اصلی
basic size
اندازه اولیه
basic slag
سرباره قلیایی
basic speed
سرعت اولیه
basic standard
استاندارد اولیه
basic surplus
مازاد اساسی
basic training
تعلیمات ابتدایی
basic training
اموزش مقدماتی
basic variable
متغیر اصلی
basic capacity
گنجایش مبنا
advanced basic
بیسیک پیشرفته
airman basic
سرباز ساده و بدون درجه نیروی هوایی
basic price
قیمت پایه
basic anxiety
اضطراب بنیادی
basic allowance
سهمیه اولیه ضریب حقوقی معاش
applesoft basic
نوع توسعه یافته زبان برنامه نویسی BASIC که باریزکامپیوتر قابلیت پردازش اعداد اعشاری را هم دارد
basic allowance
شارژ انبار
basic price
قیمت مبنا
basic branch
رسته اولیه
basic data
اطلاعات اولیه
basic brick
اجر قلیائی
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
basic circuit
مدار ساده
basic conflict
تعارض بنیادی
basic capacity
گنجایش پایه
floating point basic
نوعی زبان BASIC که اجازه استفاده از اعداد اعشاری رامیدهد
basic machine unit
واحد دستگاه مقدماتی
basic standard cost
قیمت پایه
basic standard cost
قیمت استاندارد
basic building materials
مواداولیهساختمان
basic source of food
منابعاولیهغذا
basic planning guide
راهنمای اولیه طرح ریزی
We must find a basic solution.
باید یک فکر اساسی کرد
basic operation of arithmetic
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
basic unit training
اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
basic relay post
پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
basic requisition number
درخواست اولیه
basic tactical unit
یکان مبنای تاکتیکی
basic calculating operation
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
basic requisition number
درخواست ابتدایی
basic access method
روش دستیابی اصلی
basic end item
اقلام اولیه اماد
basic bessemer converter
مبدل مقدماتی بسمر
basic bessemer process
فرایند مقدماتی بسمر
basic bessemer process
فرایندقلیایی بسمر
basic bessemer steel
فولاد مقدماتی بسمر
ground basic slag
ارد توماس
basic construction unit
واحد ساختمانی
basic circuit arrangement
ترتیب مدار ساده
basic combat training
اموزش رزم مقدماتی
basic converter steel
فولاد توماس
basic end item
تجهیزات ووسایل اولیه
basic allowance for subsistence
حق معاش
ground basic slag
سرباره توماس
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
basic allowance for quarters
حق مسکن
basic allowance for subsistence
جیره نقدی
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
the four basic arithmetic operations
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
iowa tests of basic skills
ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
basic open hearth furnace
کوره باز قلیایی
basic telecommunications access method
روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
basic partitioned access method
روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
basic sequential access method
روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic input output system
سیستم ورودی و خروجی پایه
ambulance basic relay post
پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
basic direct access method
روش دستیابی مستقیم اساسی
basic unit assembly group
گروه ساختمانی
one of the
[basic]
fundamental tenets of democracy
یکی از اصول پایه
[اساسی]
دموکراسی
basic type double tier formwork
قالب بندی بالارونده با تختههای مشابه
basic type single tier formwork
قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
basic indexed sequential acess method
روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
no. 9 iron
آهنشماره9
no. 8 iron
آهنشماره8
no. 7 iron
آهنشماره7
no. 6 iron
آهنشماره6
no. 5 iron
آهنشماره5
no. 4 iron
آهنشماره4
no. 3 iron
آهنشماره3
do not iron
اتونکشید
iron
چوب سرباریک اهنی مثل چوب شماره 21 گلف
iron
اهن
iron
Fe :symb
it is mostly iron
اهن است
it is mostly iron
بیشتر
May I have an iron?
ممکن است یک اتو برایم بیاورید؟
iron
اتوزدن
iron
اتو کردن
iron
اهن پوش کردن
will of iron
<idiom>
اراده آهنین داشتن
iron
اتو
an iron
اتو
iron out
<idiom>
روی چیزی کار کردن
iron
اطو
An iron wI'll.
اراده آهنین
non-iron
لباسیکهنیازبهاتوکشیندارد
long iron
چوبهای شماره 1 و 2 و 3برای ضربههای طولانی
made of iron
اهنین
iron nerves
قوت قلب
lofting iron
چوب شماره 8 گلف
jointing iron
اهن اتصال
oxide of iron
زنگ اهن
iron stone
سنگ اهن خام
iron sheet
اهن تنکه
iron ical
طعنهای
magnetic iron
مانیتیت
magnetic iron
اهن مغناطیسی
Iron Age
عصر اهن
oxide of iron
خاک سرخ
nodular iron
چدن گردهای
mitis iron
اهنربای میتیس
mid iron
چوب شماره 2 گلف
iron industry
صنعت اهن
iron grey
رنگ خاکستری وسیاه اهن
mesh iron
اهن مشبک
mashie iron
چوب شماره 4 گلف
iron rations
جیره بسیارکم که سربازفقط هنگام ضرورت سخت میتواندبان دست بزند
iron pyrites
سولفورهای طبیعی اهن پیریت اهن
iron pyrites
ترکیب شیمیائی است که حدود 5 تا 02 درصداهن دارد
iron mould
اهن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com