English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 38 (5 milliseconds)
English Persian
bat girl توپ جمع کن
Search result with all words
chorus girl زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
girl guides دختران یشاهنگ
girl guide عضو پیشاهنگی دختران
girl guide دختر پیشاهنگ
girl دختر
girl دختربچه
girl دوشیزه کلفت
girl معشوقه
call girl فاحشه تلفنی
girl friday دستیار زن
girl friday معاون زن
girl friday زن کار امد و لایق
her next was a girl بچه دومش دختر بود
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
nautch girl رقاصه
pinup girl دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
shop girl شاگرد دکان
shop girl شاگرد پادو
the girl guardians بزرگترهای دختران
who is this girl ? این دختر کیست
cover girl زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
cover girl ستارهی روی جلد
girl scout پیشاهنگ دختر
girl scout عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
girl scouts پیشاهنگ دختر
girl scouts عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
bunny girl زنیکهبالباسخرگوشیدرکابارهنوشیدنیسرو میکند
head girl بچهسمبلونمونهمدرسه
old girl فارغالتحصیلمدرسهدخترانه
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl. دختر خودرأیی است
The girl was penciling her eyebrows . دخترک داشت ابروهایش را می کشید
I cant figure that girl out . از کارهای او چیزی نمی فهمم
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl . گلویش پیش دخترک گیر کرده
The blow made me giddy young girl . دختر گیج وسر بهوایی است
The girl got panicky and gave herself away . دخترک دستپاچه شد وخودش را لو داد
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
unlucky girl آدم بد شانس
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com