English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (7 milliseconds)
English Persian
bathing things لوازم شنا [حمام]
bathing things لباس شنا [حمام]
Other Matches
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion). اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
bathing شستشو
bathing استحمام
mixed bathing اب تنی مرد و زن با هم
bathing clothes لباس شنا [حمام]
bathing caps کلاه حمام
bathing cap کلاه حمام
bathing gear لباس شنا [حمام]
promiscuous bathing ابتنی زن و مرد باهم
sea bathing ابتنی دریایی کردن
bathing gown قطیفه
bathing suit شلوارشنا
bathing tub ابزن
bathing tub حمام فرنگی
bathing clothes لوازم شنا [حمام]
bathing gear لوازم شنا [حمام]
among other things میان چیزهای دیگر
things were at the مغلوب کردن
It is one of those things. گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
I must think things over. باید راجع به این چیز ها فکر کنم
see things <idiom> چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
the r. of all things برگشت همه چیزبحال کامل خودردر روزمعاد
things اموال
things اسباب
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
things اشیا
the four last things اخرت
the four last things مراحل چهارگانه
take away your things اسباب خود را از اینجا ببرید
to keep things to oneself نگه داشتن [رازی]
to keep things to oneself حفظ کردن [رازی]
to be congenial to somebody [things] برای کسی سازگار بودن [اشیا]
Things will turn out all right! همه چیز دوباره خوب میشود!
all things come to him who waits <proverb> بر اثر صبر نوبت ظفر آید
to botch things up زیرورو کردن چیزی
to botch things up تباهی کردن
to botch things up بهم زدن چیزی
to be congenial to somebody [things] برای کسی مطبوع بودن [اشیا]
to be congenial to somebody [things] برای کسی دلپذیر بودن [اشیا]
swimming things لباس شنا [حمام]
Things can't remain this way. <idiom> این اهانت است ! [اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way. <idiom> این گستاخی است ! [اصطلاح روزمره]
swimming things لوازم شنا [حمام]
Things can't remain this way. <idiom> این جسارت است ! [اصطلاح روزمره]
of all [things or people] <adv.> مخصوصا [چیزی یا کسی]
to stir [things] up دعوا راه انداختن [اصطلاح روزمره]
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
outward things محیط
priceable things اموال یا اشیا قیمتی
Things are going well for me these days . وضع من این روزها میزان است
Keep an eye on things. هوای کاررا داشته باش
things have come to a pretty کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
things hired اعیان مستاجره
things in action اموال دینی
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in possession اموال عینی
things in possession اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
other things being equal اگر برای چیزهای دیگر نباشد
keep an eye on things. مواظب جریان باش
Moderation in all things. <proverb> در همه چیز اعتدال داشته باش.
Take things as you find them. <proverb> مسائل را همانگونه نه هستند بپذیر .
forbidden things منهیات
forbidden things مناهی
forbidden things نواهی ممنوعات
It is in the nature of things. این موضوع ذاتا اینطور است.
nature [of things] سرشت [ماهیت] [خوی] [ذات] [طبیعت]
forbidden things محرمات
To fix things for someone. کار کسی را راه انداختن
if things shape well مایه امید واری بودن
if things shape right درامدن
if things shape right از اب درامدن
other things being equal اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
outward things جهان برونی یا فاهر
To put things straight(right). کارها را درست کردن
Such things just dont interest me. توی این خطها نیستم
She is fond of sweet things. از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
It all depends on how things develop. بستگی دارد چه پیش بیاید
To make a distinction between two things. بین دوچیز امتیاز قایل شدن
To take things easy(lightly) کارها را آسان گرفتن
to make things hum کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
things have come to a pretty pass کار بجای باریک رسیده است
to send things flying [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
We don't do things by halves. کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things halfway. کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
If things changer one day then … اگر روزی ورق برگردد آنوقت ...
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures. کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
free loan of non fungible things عاریه
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
to set or put things straight چیزهایاکارهارادرست ومرتب کردن
Things are coming to a critical juncture . کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
To spoilt things . To mess thing up . کارها را خراب کردن
Surely things wI'll turn out well for him in the end. مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
Things are very slack (quiet) at the moment. فعلا" که کارها خوابیده
worst amoung permitted things ابغض الحلال
see the world (things) through rose-colored glasses <idiom> فقط خوبیهای یکچیز را دیدن
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
To get things moving. To set the wheels in motion. کارها راراه انداختن
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
In the nature of things, young people often rebel against their parents. طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things. کارها را قبضه کردن
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion. کارها را بجریان انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com