Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English
Persian
battle problems
مسائل جنگی
battle problems
مشکلات رزمی
Other Matches
problems
خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
problems
چیستان
problems
معما موضوع
problems
مساله
problems
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problems
واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problems
یافتن پاسخ برای مشکلی
problems
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
problems
سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
problems
مشکل
problems
مسئله
We have problems of our own.
ما مشکلات خودمان را داریم.
[وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
economic problems
مسائل اقتصادی
I have all kinds of problems.
هزار جور گرفتار ؟ دارم
operational problems
مسائل عملیاتی
economic problems
مشکلات اقتصادی
She did not show any interest in my problems, let alone help me.
مشکلاتم برای او
[زن]
بی اهمیت بودند گذشته از کمک به من.
He is seriously claiming
[trying to tell us]
that the problems are all the fault of the media.
او
[مرد]
به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
f.of battle
نبردگاه
f.of battle
میدان جنگ
battle ax
تبر
battle ax
تبرزین
battle a
صف جنگ
an e. battle
جنگی که برای دو طرف یکسان است
battle
جنگ کردن
battle
رزم
battle
زد وخورد
battle
نزاع
battle
پیکار
battle
نبرد کردن
battle
جدال
battle
مبارزه ستیز
battle
جنگ
battle
نبرد
battle station
پایگاه رزمی
battle state
station action
battle station
پایگاه جنگی
battle sight
شکاف درجه
battle sight
درجه جنگی
battle ship
نبرد ناو
battle royal
نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
battle reserve
احتیاط جنگی
battle reserve
ذخیره جنگی
battle zone
منطقهجنگی
battle line
خط جنگی
battle casualty
ضایعات رزمی
half the battle
<idiom>
قسمت بزرگیاز کار
battle group
گروه نبرد
wager of battle
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
to deliver battle
اماده جنگ شدن
the battle still rages
جنگ هنوز شدت دارد
order of battle
سازمان نیروهایا یکان
order of battle
ترتیب نیرو
he gave an a of the battle
گزارش ان جنگ راشرح داد
field of battle
میدان رزم
field of battle
میدان جنگ
pitched battle
جنگ صف ارایی شده
battle cries
شعارجنگی
battle dress
جلیقه جنگی
battle dress
لباس ضدگلوله
battle dress
نیم تنه جنگی
battle cruiser
نبردناو
battle clout
نوعی تیراندازی میدانی ازفاصله 002 متری
battle clasp
نشان و علامت شرکت در جنگ بین المللی اول
battle casualty
تلفات جنگی
battle bill
فهرست استعداد رزمی ناو
battle bill
لوحه جنگی ناو
battle axe
تبر
battle axe
تبرزین
battle-axe
تبرزین
battle-axes
تبرزین
battle cry
شعارجنگی
battle array
جنگ ارایی
battle array
صف جنگ
battle drill
تمرین رزم
battle drill
مشق جنگی تمرین جنگی
battle lights
چراغهای جنگی
battle piece
تصویرجنگ
battle map
نقشه جنگی
battle map
نقشه منطقه نبرد
battle line
خط جبهه ناوها
battle lights
چراغ خاموشی شبانه
battle plane
هواپیمای جنگی
battle lights
چراغ پلیس
battle lantern
چراغ خطرجنگی
battle lantern
چراغ اعلام خطر
battle honour
نشان افتخار
pitched battle
جنگ سخت تن به تن
battle group
واحد ارتشی مرکب از پنج گروهان
battle field
میدان جنگ
battle position
موضع نبرد
battle position
محل ناو در دریا
battle pin
سنجاق نقشه
main battle tank
تانک اصلی
main battle tank
قوی ترین تانک رزمی
in a battle for world domination
مبارزه برای سلطه جهان
The scen of a bloody (great) battle.
صحنه نبرد خونین
forward edge of battle area
لبه جلویی منطقه نبرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com