Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (2 milliseconds)
English
Persian
beach flag
پرچم مشخصه ساحلی
beach flag
پرچم شاخص اسکله
Other Matches
beach
دریاکنار
beach
پلاژ کرانه
beach
باراندازساحلی
beach
اسکله
beach
بگل نشستن کشتی
beach
کناردریا رنگ شنی
beach
شن زار
beach
ساحل
beach
زدن به ساحل
beach
کرانه شنی
beach
ساحل شنی
beach erosion
فرسایش ساحلی
beach exit
محل خروجی اسکله
beach face
کمربند ساحلی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach capacity
فرفیت باراندازساحلی
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
beach group
گروه خدمات ساحلی
beach exit
معبر ساحلی
beach exit
گذرگاه ساحلی
beach diagram
طرح نمودار اسکله
beach diagram
طرح نمودار بارانداز ساحلی طرح نمودار قسمت ساحلی
beach dump
انبار موقت ساحلی
beach dump
انباراسکله
beach dump
نقطه اماد در سر پل دریایی
raised beach
بالاکنار
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
beach head
سر پل
beach head
سر پل ساحلی
beach reserves
ذخایر ساحلی
beach reserves
ذخایر موجود دربارانداز ساحلی
beach sand
شن زار
beach unit
یکان تهیه بارانداز
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
beach balls
توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
beach ball
توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
over the beach operations
عملیات کرانهای
over the beach operations
عملیات ساحلی
landing beach
ساحل پیاده شدن
hard beach
قسمت مستحکم ساحل یا اسکله اسکله روسازی شده
hard beach
ساحل مستحکم
beach patrol
نگهبان اسکله
beach patrol
نگهبان ساحلی
beach patrol
گشتی ساحلی
beach marker
علامت یا وسیله مشخص کننده ساحل یا تاسیسات ساحلی شاخص خط ساحل
beach master
افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
beach master
رئیس بارانداز
beach matting
تور سیمی ساحلی
beach matting
کف پوش ساحلی
beach minefield
میدان مین ساحلی
beach minefield
میدان مین اسکلهای
beach obstacle
مانع ساحلی
beach organization
یکان ساحلی
beach organization
یکان مسئول اداره اسکله قسمت ساحلی
beach party
تیم ساحل
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beach foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
beach capacity
فرفیت اسکله
beach foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
beach foam
کف آب دریا
back beach
کرانه جزر و مد
back beach
ساحل جزرو مد
backshore beach
کرانه جزر و مد
backshore beach
ساحل جزرو مد
beach support area
منطقه پشتیبانی ساحلی
flag
سست شدن
flag
ازپا افتادن
flag
پژمرده کردن
flag
پرچم افراشتن افراشتن
flag
تخته سنگ
flag
پرچم مخابره
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
flag
جاده سنگ فرش
flag
بیرق
flag
علم
flag
دم انبوه وپشمالوی سگ
flag
زنبق
flag
برگ شمشیری
flag
سنگ فرش
zero flag
پرچم صفر
flag
پرچم دار کردن پرچم زدن به
flag
باپرچم علامت دادن
flag
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
flag
پرچم ساعت شطرنج
flag
پرچم
flag
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flag
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در یک کلمه که برای پرچم یک عمل مشخص به کار می رود
flag
نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flag
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flag
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flag
نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flag
ثباتی که حاوی بیتهای پرچم و وضعیت CPU است
flag
فرآیند یا وضعیت یا موقعیتی که یک پرچم را تنظیم میکند
house flag
پرچم شرکت
interment flag
پرچم احترام شهدا
parts of a flag
اجزایپرچم
linesman flag
پرچم خط نگهدار
national flag
پرچم ملی
flag stop
ایست
numeral flag
پرچم شمارهای
rectangular flag
پرچممستطیلی
flag with Schwenkel
پرچمبادنباله
flag stones
تخته سنگهایی که برای سنگ فرش بکار میرود
centre flag
پرچموسطی
guide flag
پرچم راهنما
green flag
پرچم ازاد بودن مسیر مسابقه اتومبیلرانی
garrison flag
پرچم پادگانی
flag waver
مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
flag waver
اشوب کن
flag wagging
اشاره باپرچم
flag stop
توقف
flag wagging
پرچم جنبانی
post flag
پرچم پادگانی
sword flag
زنبق زرد
trade follows the flag
تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
white flag
پرچم سفید
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
yellow flag
پرچم زرد بمعنای خطر درجلو
guide flag
پرچم هادی
flag day
هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
square flag
پرچممربع
sweet flag
اگیرترکی
flag day
روز پرچم
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
post flag
پرچم میدان صبحگاه
protest flag
پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
range flag
پرچم میدان تیر
red flag
پرچم قرمز اتومبیل رانی
royal flag
پرچم سلطنتی
sign flag
پرچم علامت
signal flag
پرچم مخابراتی
so strike one's flag
پرچم خودراخواباندن
flag shapes
اشکالپرچم
flag station
جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
flag of convenience
پرچم اسایش
control flag
پرچم کنترل فرامین
control flag
پرچم نشان دهنده دستورات
control flag
پرچم کنترل
corner flag
پرچم کرنر
device flag
پرچم دستگاه
diver's flag
پرچم قرمز با نوار سفید روی قایق برای هشدار به قایقرانان تا از منطقه غواصی دور شوند
flag bag
کیف پرچم
flag boat
کرجی پرچم دار
flag boat
کرجی نشان دار
flag bridge
پل تیمساران
flag bridge
پل پرچم
checkered flag
پرچم شطرنجی سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانی
caution flag
پرچم اعلام خطر
flag waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag of convenience
کشتی با پرچم غیر
flag waving
اهتزاز پرچم
flag-waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag-waving
اهتزاز پرچم
flag days
روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
alphabetical flag
پرچم الفبا
black flag
پرچم دزدان دریایی
black flag
پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
flag byte
لقمه پرچم
flag captain
فرمانده ناو سرفرماندهی
flag officer
افسر پرچم
flag officer
افسر پرچمدار تیمسار فرماندهی ناو
flag officer
امیر
flag officer
تیمسار
flag pole
میله پرچم
flag rank
افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
flag secretary
منشی تیمسار
flag semaphore
سیستم مخابره با پرچم سیستم علایم پرچم
flag ship
کشتی پیشرو
flag ship
ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
flag ship
ناو سر فرماندهی
flag officer
دریابان
flag officer
دریاسالار دریادار
flag officer
افسر دریایی
flag football
نوعی فوتبال با 6 تا 9 نفر درهر تیم
flag feather
شاه پر
flag discrimination
مخالفت یک کشور با حمل کالاهای خود توسط کشتیهای غیر
flag git
ذره پرچم
flag guard
گارد پرچم
flag guard
نگهبان پرچم
flag hoist
مخابره با پرچم
flag hoist
بالا بردن پرچم
flag lieutenant
اجودان تیمسار
flag lieutenant
اجودان
alphabet code flag
پرده مخابره حروف یا اعداد
overflow flag bit
بیت پرچم سرریز
A white flag is a sign ( token ) of surrender.
پرچم سفید علامت تسلیم است
to be like waving a red flag in front of a bull
[American]
کسی را برافروختن
to be like waving a red flag in front of a bull
[American]
کسی را خشمگین کردن
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull.
تا اسم زن قبلی او
[مرد]
را آوردم خونش به جوش آمد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com