Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English
Persian
beaching gear
سرسره قایق
beaching gear
وسایل به ساحل کشیدن ناو
Other Matches
beaching
سنگ چینی جهت حفافت
beaching party
گروه پیاده شونده
bed beaching
سنگ چین حفافتی کف
gear in
درگیر شدن
get in gear
[get into gear]
<idiom>
بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
out of gear
خراب
in gear
اماده
gear in
درگیری دو چرخ دنده
out of gear
ازدنده بیرون افتاده
in gear
دایر
in gear
اماده حرکت
to gear down
باعوض کردن دنده کندکردن
out of gear
ازهم سواشده
to gear up
باعوض کردن دنده تندکردن
to go out of gear
خراب شدن
to go out of gear
مختل شدن ازکارافتادن
gear
انتقال دادن
gear
پوشانیدن
gear
کردن اماده کارکردن
gear
پوشش دنده دار
gear
الات جامه
gear
افزار
gear
ادوات
gear
اسباب لوازم
gear
مجموع چرخهای دنده دار
gear
چرخ دنده
gear
دنده
gear
ابزار وسایل لباس مخصوص
gear
جعبه دنده
planetary gear
جعبه دنده خورشیدی
spur gear
چرخ دندانه دار
running gear
قسمت حرکت کننده ماشین
rocker gear
تنظیم جاروبک
nose gear
قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
reduction gear
جعبه دنده کاهنده سرعت
reduction gear
چرخ دنده کاهنده
planetary gear
دنده خورشیدی
reduction gear
جعبه دنده تبدیل سرعت
planetary gear
چرخ دنده سیارهای
mess gear
وسایل نظافت نهارخوری
mess gear
وسایل غذاخوری
head gear
پوشش سر
head gear
روسری
head gear
کلاه تمرین بوکس
helical gear
چرخ دنده حلزونی
herringbone gear
چرخ دندانه جناغی
high gear
دنده قوی خودرو
hoisting gear
چرخ دنده بالابر
pull gear
چرخ دنده بالابر
spiral gear
چرخ دنده حلزونی
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
landing gear
چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
landing gear
عراده هواپیما وسایل فرود امدن
landing gear
ارابه فرود
loose gear
چرخ دندانه هرزگرد
low gear
دنده کندکن
mess gear
جعبه فروف سرباز یا مسافر
spur gear
دنده ملخی
worm gear
دنده مورب
worm gear
دنده حلزونی پیچ حلزونی
gear housing
پوششچرخدنده
riot gear
نوعیلباسخاصپلیسضدآشوب
get one's rear in gear
<idiom>
عجله کردن
high gear
<idiom>
آخر سرعت
gear box
جعبه دنده گیرباکس
gear shift
دسته دنده اتومبیل
gear lever
دسته دنده اتومبیل
gear stick
دسته دنده اتومبیل
bathing gear
لوازم شنا
[حمام]
bathing gear
لباس شنا
[حمام]
gear wheels
چرخ دنده ها
worm gear
دنده مارپیچی
valve gear
مکانیزمی که برای بحرکت دراوردن سوپاپهای موتورپیستونی
tumble gear
چرخ دنده واسطه
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
steering gear
دنده فرمان
steering gear
دنده سکان
steering gear
جعبه دنده فرمان
steering gear
جعبه فرمان
gear wheels
چرخ های دندانه دار
step up gear
چرخ دنده افزاینده
sun gear
چرخ دنده خورشیدی
switch gear
وسیله اتصال
synchromesh gear
گیربکس سنکرون
timing gear
چرخ دنده میل بادامک
worm gear
چرخ دنده حلزونی
training gear
گردونه در سمت
transmission gear
چرخ دنده انتقال
tumble gear
چرخ واسطه
gear wheel
چرخ دنده
reverse gear
دنده معکوس
crank gear
چرخ دنده سر میل لنگ
crown gear
چرخ دنده محدب
differential gear
دنده عقب اتومبیل
chaffing gear
وسایل ضد ساییدگی
driving gear
چرخ دنده محرک
elevating gear
چرخ دندانه بالابر
elevator gear
گردونه در ارتفاع
exhaust gear
چرخ دندانه خروجی
external gear
تاج دندانه خارجی
fishing gear
اسباب ماهیگیری
flight gear
لباس پرواز
four gear drive
گیربکس چهار دنده
foxer gear
صداساز
foxer gear
وسیله تولید صدا
fuse gear
متعلقات فیوز
control gear
دستگاه کنترل
compasition gear
چرخ دنده مرکب
arrester gear
سیم نگهدارنده
arresting gear
دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
arresting gear
قلابی برای نگه داشتن هواپیماهنگام فرود در فاصله کم
gear cable
کابلچرخدنده
back gear
یک رشته چرخ دنده که به پایه نظام ماشین تراش وصل می شوند
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
bell gear
چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
bevel gear
دنده مورب
bevel gear
دنده کرامویل
bevel gear
چرخ دنده مخروطی
bevel gear
چرخ دندانه مخروطی
breathing gear
ماسک تنفسی
breathing gear
وسیله تنفسی
chaffing gear
وسایل ضد سایش
change gear
چرخ دندانه تبدیل
gear arrangment
نظم و ترتیب درگیری دو چرخ دنده
gear pump
پمپ روغن دندهای
gear cutter
دنده تراش
gear cutting
دنده تراشی
[مهندسی]
gear friction
اصطکاک چرخ دنده
gear grinder
ماشین پرداخت چرخ دنده
gear guard
جعبه محافظ برای چرخ دنده ها
gear level
تبدیل کردن
gear level
دسته دنده
gear ratio
نسبت سرعتهای دورانی محورهای ورودی و خروجی یک جعبه دنده
gear pump
پمپ دندهای
gear ratio
نسبت چره دنده ها
gear quadrant
ماهک جعبه دنده
gear cutter
فرز
gear wheel
چرخ دندانه دار
gear brake
ترمز سیستم انتقال
gear case
پوسته جعبه دنده
gear case
جعبه دنده
gear box
گیربکس
gear box
جعبه دنده
gear assembly
مجموعه چرخ دنده ها
gear cluster
مجموعه چرخ دنده هایی که جزیی از یک محور میباشد
gear blank
چرخ دنده کار نکرده
speed reduction gear
جعبه دنده کاهنده سرعت
automobile gear transmission
گیربکس اتومبیل
gear transmission ratio
نسبت دنده گیربکس
front landing gear
ترمزجلوییفرود
accessory gear box
جعبه چرخدنده فرعی
worm gear mechanism
مکانیزم چرخ دنده حلزونی
fixed-gear bicycle
دوچرخه دنده ثابت
[بدون چرخ آزاد]
hour angle gear
ساعتدندهدارگوشهای
main landing gear
ترمزاصلیفرود
nose landing gear
ترمزفروددماغه
back gear shaft
محور چرخ دنده هایی که به پایه نظام ماشین تراش متصل می شوند
The car is in the reverse gear.
اتو موبیل توی دنده عقب است
steering gear housing
بدنه جعبه فرمان
gear lubricant oil
روغن گیربکس
bevel gear drive
جعبه دنده مخروطی
divided landing gear
ارابه فرود ثابت که هیچ محور افقی بین چرخهای ان وجود ندارد
low supercharger gear
دور کم سوپرشارژر درموتورهای پیستونی که معمولا بصورت اتوماتیک توسط یک فشارسنج کنترل میشود
switch gear cabinet
شالت شرانک
switch gear cabinet
قفسه کلیدها
gear change box
گیربکس
gear change box
جعبه تعویض دنده
eight speed gear drive
گیربکس هشت دنده
change gear mechanism
مکانیزم چرخ دندانه تبدیل
gear friction losses
تلفات اصطکاکی جعبه دنده
internal gear pump
پمپ دوار با رتور دندانه دارداخلی
bevel gear generator
ماشین رنده چرخ دنده مخروطی
bevel gear grinder
دستگاه سنگ چرخ دندانه مخروطی
aircraft arresting gear
جعبه دنده دستگاه مهارهواپیما
bevel gear hob
دستگاه فرز غلطکی چرخ دندانه مخروطی
bevel gear planer
دستگاه رنده چرخ دندانه مخروطی
starter gear ring
چرخ دنده استارتر
double helical gear
چرخ دندانه مارپیچی دوبل
magnetic gear shift
دسته دنده مغناطیسی
air operated tipping gear
چرخ دندهای که با فشار هوابه کار میافتد
bell type distributing gear
زنگ کوره بلند
helical tooth bevel gear
چرخ دنده مخروطی با دندانه حلزونی
hand brake gear housing
دستهترمزموتورکابین
automatic gear cutting machine
ماشین فرز چرخ دندانه
variable speed gear drive
گیربکس قابل تنظیم
magnetic anomaly detection gear
دستگاه اکتشاف زیردریایی به طریقه مغناطیسی
steering column gear change
اتصال چرخ دنده فرمان
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back.
بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
fixie bicycle
[fixie , one-gear bike without brakes]
دوچرخه تک دنده
[با چرخ آزاد]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com