English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (8 milliseconds)
English Persian
beacon frame فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
Other Matches
beacon چراغ دریایی
beacon سیگنالهایی که پیامی توسط یک وسیله خراب در شبکه ارسال میشود
beacon برج دیدبانی
beacon off اسم رمز برای فرمان
beacon off رادارتعقیب هدف خود را خاموش کن
beacon on اسم رمز برای فرمان
beacon on رادارتعقیب هدف خود را روشن کن
beacon راهنما
beacon بیکن
beacon دیدگاه
beacon امواج رادیویی برای هدایت هواپیما
beacon باچراغ یانشان راهنمایی کردن
beacon فار دریایی
beacon برج دریایی برج مراقبت برج کنترل هواپیماها
airborne beacon رادارمراقبت نصب شده روی هواپیما
beacon double اسم رمز برای انتخاب روش تعقیب هدف با استفاده از دونوع موج رادار
airborne beacon برج مراقبت هوابرد
beacon flight پرواز با کمک برج مراقبت پرواز با استفاده از کمک برج
Belisha beacon نوعیچراغراهنماییچشمکزن
air beacon برج مراقبت پایگاه
day beacon برج ناوبری مورد استفاده درروز
day beacon برج ناوبری روز
zmarker beacon برج مراقبت نشان دهنده محل فرودگاه به هواپیماها
zmarker beacon نوعی برج کنترل هوایی مستقر در میدان تیر پدافندهوایی
stuck beacon ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
radio beacon برج بی سیم انتن فرستنده بی سیم
radio beacon انتن بی سیم
radio beacon بیکن رادیویی
radar beacon راهنمای رادار
radar beacon برج مراقبت رادار
radar beacon برج دیدبانی رادار
locator beacon برج اکتشاف هوایی
locator beacon برج اکتشافی
crash locator beacon برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
K-frame قاببصورتحرفk
frame up توط ئه
frame up دوز وکلک
saw frame کمان اره
frame up دسیسه
ox frame قابی که گوشههای چلیپایی دارد
frame قاعده
frame قاب کادر
frame دنده عرضی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame چهارچوب
frame بیان کردن
frame تنظیم کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
frame قاب کردن قاب گرفتن
frame چارچوب
frame قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame باربست
frame سازه
frame قواره
frame منطق اسکلت
frame ساختمان
frame فرمول
frame کالبد
frame تنه
frame فریم
frame-up توط ئه
frame 1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame چهارچوب تنه
frame قاب کردن
frame بدن
frame-up پرونده سازی
frame قاب چارچوب کمان
frame قاب
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
frame و مرز اطراف فضای پنجره
frame شاسی
frame پاپوش درست کردن
frame صحنه
frame کنترل هایی
frame استاتور استخوان بندی
frame هیکل حالت موقتی
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
burner frame قالب
burner frame سوخت
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
frame push اهرم فشاردهنده
time frame مدت لازم
time frame چارچوب زمانی
freeze-frame قاب ایستا
freeze-frame قاب ایستایی
cold frame سرما دورکن
two light frame پنجره دوچشمه
two light frame پنجره دو قلو
to connect to frame اتصال به بدنه
frame stile قالبنردبانی
head of frame سرقاب
climbing frame وسیلهایمخصوصبازیکودکان
frame of mind حالتذهنیفرد
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
warp frame قاب چله
frame agreement توافق اولیه
box-frame قاب صندوقی
wire frame قالبفلزی
web frame قالبشبکهای
warping frame قالبپیچنده
metal frame قالبفلزی
overhead frame قالببالایسر
portal frame قالبدرگاهی
roller frame قالبدورانی
sash frame حمایلقاب
sill of frame آستانهقاب
timber frame قالبچوبی
track frame قالبشیار
vertical frame قالبعمودی
walking frame قالبچهارپا
door-frame چارچوب در
frame-ups پرونده سازی
door frame چارچوب در
frame antenna انتن چارگوش
frame frequency بسامد صحنه
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
frame of hachsaw کمان اره چکی
frame of hachsaw کلاف اره چکی
frame partition جداگر سازه دار
frame partition تیغه تیرپایهای
frame partition تیغه قالبی
frame of an apparatus شاسی
frame work چهارچوب
frame-ups توط ئه
distribution frame مقسم
frame of reference چهارچوب داوری
window frame قاب پنجره
window-frame قاب پنجره
bar frame تیرک قاب
base frame چهارچوب زیر دستگاهها
belt frame اسکلت محیطی بدنه هواپیما
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
casement frame قاب بازشو
chassis frame چارچوب شاسی
claim frame فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
crane frame چارچوب جرثقیل
full frame قاب کامل
picture frame قاب عکس
page frame قاب صفحه
page frame قالب صفحه
piling frame داربست
pack frame کوله پشتی زین دار
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
mirror frame جعبه اینه
plan frame چارچوب برنامه
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
reference frame دستگاه مقایسهای
spinning frame چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
space frame قاب سه بعدی
machine frame چارچوب دستگاه
magnet frame یوغ اهنربایی
main frame کامپیوتر بزرگ
mast frame قاب چهارگوش
wood frame construction ساختمان با استخوانبندی چوبی
swing frame grinder دستگاه سنگ زنی نوسان دار
gap frame press پرس "سی " شکل
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
wire frame model نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
intermediate distribution frame مقسم میانی
track roller frame قالبگردندهشیاردار
micro to main frame پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
locomotive frame drilling machine دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
frame of mind (good or bad) <idiom>
middle rial of door frame قیدچه
double frame hobbing machine دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
top and bottom rail of door frame پاسار
sewing: sewing frame ماشیندوخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com