Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
bean bag chair
صندلیکیسهایراحتی
Other Matches
not have a bean
<idiom>
حتی یک شاهی هم پول نداشتن
bean
ضربه زدن به سر توپزن باپرتاب توپ
bean
چیزکم ارزش وجزئی
bean
دانه حبه
bean
لوبیا
bean
باقلا
navy bean
لوبیای چشم بلبلی سفید
marrow bean
لوبیای تخم درشت باغی
lima bean
نوعی لوبیا بنام لاتین limensis Phaseolus
kidney bean
لوبیا قرمز
kidney bean
لوبیا
jelly bean
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
jelly bean
نوعی اب نبات پاستیل
green bean
لوبیای سبز
st ignatius's bean
پاپیته
pontic bean
باقلای مصری
shell bean
لوبیایی که مغز ان خوراکی است
shell bean
دانه مغذی لوبیا
soya bean
دانهسویا
coffee bean
دانهدرختقهوه
bean feast
میهمانیکهدرآنغذایزیادیجهتخوردنیافتمیشود
flow bean
توپکدرگردش
bean sprouts
جوانهلوبیا/نخود/باقلا
runner bean
رجوع شود به bean pole
wax bean
لوبیا چیتی
snap bean
لوبیافرنگی
snap bean
لوبیا سبز
castor bean
دانه سمی کرچک وخود این گیاه
bean caper
پیرسن داری
broad bean
باقلا
bean pod
خرنوب
French bean
لوبیای سبز
bean pod
غلاف باقلا
French bean
لوبیا
string bean
انواع لوبیا سبز
bean tree
درخت خرنوب
french or haricot bean
لوبیا
use one's head/bean/noodle/noggin
<idiom>
عمیقا فکر کردن درمورد
chair
خرک
take the chair
ریاست انجمنی را دارا بودن
take the chair
ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
chair
صندلی
to take a chair
نشستن
chair
مقر
chair
کرسی استادی در دانشگاه
chair
برکرسی یاصندلی نشاندن
my chair was next his
صندلی من پهلوی صندلی اوبود
chair-rail
[قرنیز دور تا دور دیوار شبیه پایه ستون]
slide chair
مقرغلافمتحرک
folding chair
صندلیتاشو
curule chair
کرسی عاج
director's chair
صندلیمدیر
cabriole chair
مبلاستیل
curule chair
صندلی عاج نشان
deck chair
صندلی حصیری تاشو
sedan chair
تخت روان یکنفره
elbow chair
صندلی دسته دار
wing chair
مبل دارای پشتی و دستههای چوبی و سفت
step chair
صندلیپلهدار
types of chair
انواعصندلی
typist's chair
صندلیتایپیست
office chair
مبل اداری
office chair
صندلی اداری
easy chair
صندلی راحت
camp chair
صندلی تاشونده
night chair
صندلی سوراخ دار برای قضای حاجت در شب
camp chair
صندلی سفری صندلی صحرایی
club chair
صندلی دسته دار بزرگ
Wassily chair
صندلیفلزی
windsor chair
صندلی دارای پشتی منحنی
wheel chair
صندلی چرخ دار
gestatoraial chair
کرسی حامل پاپ
high chair
صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
electric chair
صندلی اعدام الکتریکی
he nestles in the chair
است
electric chair
اعدام بوسیله برق
boatswain's chair
صندلی نقاله
morris chair
صندلی راحتی
an odd chair
صندلی تکی
an odd chair
صندلی که پنج تای دیگر جور خود نداشته باشد
arm chair
صندلی دسته دار
arm chair
صندلی راحتی
he nestles in the chair
در صندلی غنوده
rocking chair
صندلی تاب صندلی راحتی تکان خور
rocking chair
صندلی گهوارهای
walking chair
چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
twisboat chair
قایق- صندلی تابدار
hammock chair
صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
to fill the chair
برکرسی نشستن
to fill the chair
ریاست کردن
to bottom a chair
ته انداختن بصندلی
he has passed the chair
ریاست داشته است
he has passed the chair
رئیس بوده است
swivel chair
صندلی چرخان
fishing chair
صندلی در قایق ماهیگیری
barrel chair
صندلی فنری که پشتش سفت ومقعر است
office swivel chair
صندلی گردان اداری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com