Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English
Persian
beauty spot
خال
beauty spot
خال کوچک
beauty spot
خال زیبایی
Other Matches
That is the beauty of it.
قشنگی اش درهمین است
beauty
زیبایی
beauty
زنان زیبا
beauty
حسن جمال
beauty
خوشگلی
beauty sleep
خواب پیش از نیمه شب
beauty queen
ملکهزیبائی
she is vain of beauty
بزیبایی خودمیبالد
ripe beauty
زیبایی زنی که رشد کرده است
reigining beauty
ملکه وجاهت
beauty shop
سالن ارایش وزیبایی
beauty shop
ارایشگاه
beauty spots
خال زیبایی
beauty spots
خال کوچک
beauty spots
خال
beauty sleep
خواب اضافی
beauty sleep
قیلوله
beauty contest
مسابقهزیبایی
beauty salon
سالن زیبایی
She was a real beauty.
یک تکه ماه بود
Beauty sleep .
خواب ناز
beauty salon
سالنیکهخانمهادرآنبرایبردنجایزهملکهزیبائیمسابقهمیدهند
beauty parlour
سالنیکهخانمهادرآنبرایبردنجایزهملکهزیبائیمسابقهمیدهند
Beauty is skindeep.
<proverb>
تن آدمى شریف است به جان آدمیت .
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
a beauty and an elegance beyond
[ without]
compare
زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
illness faded her beauty
ناخوشی زیبایی اوراکاست
Is there a beauty salon in the hotel?
آیا سالن زیبایی در هتل هست؟
in a spot
<idiom>
درمشکل قرار داشتن
on the spot
<idiom>
درشرایط سخت ونا امیدکنندهای
spot
[لکه دار شدن فرش در اثر مواد رنگی و شمیایی]
spot-on
دقیقا صحیح
up on the spot
فی المجلس مقدا بی درنگ
on-the-spot
فی المجلس
on-the-spot
نقدا"
spot
در محل
spot
به طور نقد
spot
کشف کردن اماده پرداخت
spot
فوری
spot
نقدا"
spot
کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
spot
بجااوردن
spot
تشخیص دادن
spot
کشف کردن دیدن
spot
جا
spot
کمان
spot
مشاهده کردن گلوله ها
spot
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot
مسافت یابی کردن
spot
تنظیم تیر کردن
spot
درجا
spot
زمان مختصر لحظه
spot
لکه لک
spot
موضع
spot
محل
spot
لکه دارکردن
on the spot
فی المجلس
spot
نقطه
spot
مکان
spot
لکه موضع
on the spot
نقدا"
spot
خال
spot
باخال تزئین کردن درنظرگرفتن
spot
لکه دارشدن
spot shot
ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
spot test
ازمایش فوری
spot transaction
معامله نقدی
spot weld
خال جوش
spot sale
فروش نقد
spot welding
جوش نقطهای
spot sale
فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
spot report
گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
spot repair
تعمیر در محل
spot market
بازار معاملات نقدی
spot net
شبکه مخابراتی دیدبان یادیدبانی
spot pass
پاس غیرمستقیم
spot pass
پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
spot price
قیمت نقدی
spot price
قیمت برای فروش فوری
spot price
بهای جنس در معامله نقدی
spot price
قیمت تمام شده
spot rate
نرخ فروش نقدی
spot repair
تعمیر در جا
spot market
بازار نقدی
warm spot
نقطه گرماگیر
spot weld
نقطه جوش دادن
spot weld
اتصال نقطه جوش
handicap spot
مهرهتعادلی
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
spot of enforcement
نقطه پنالتی
Johnny-on-the-spot
<idiom>
black spot
جادهباآمارتصادفبالا
high spot
جذابترین لذتبخشترین
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
trouble spot
کشوریکهدائمادرحالدرگیریونزاعباشد
He was kI'lled on the spot.
جابجا کشته شد
centre spot
خالوسط
water spot
واتراسپات
water spot
گردباد دریایی
spot welding
نقطه جوش
spot welding
جوشکاری نقطهای
succeeding spot
نقطه بعدی که توپ باید انجابه زمین گذاشته شود
yellow spot
نقطه زرد
sweet spot
قسمت مرکزی راکت یا چوب
touch spot
ناحیه بساوشی
unpainted spot
تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
warm spot
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
hot spot
نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
dead spot
منطقه ساکت
dead spot
نقطه خنثی
spot checks
مقابله موضعی
face off spot
هرکدام از 9 نقطه مخصوص رویارویی
face off spot
نقطه رویارویی
spot check
بازدید در محل
spot check
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
focal spot
کانون
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
spot check
بطور چند در میان ازمودن
spot check
بررسی موضعی
head spot
نقطهای بین نقطه وسط وکناره شروع بیلیارد
cold spot
نقطه سرماگیر
center spot
نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
hot spot
نقطه داغ
advertising spot
فیلم تبلیغاتی
air spot
تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
air spot
تنظیم تیربا دیدبانی هوایی
balkline spot
نقطه مرکزی خط عرضی روی میز بیلیارد
billiard spot
نقطه مخصوص گوی قرمزروی میز بیلیارد انگلیسی
spot checks
بازدید در محل
cash spot
نقد فوری
cathode spot
لکه کاتدی
spot checks
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot map
کروکی تصادف یا کروکی مشاهدات بازرس
spot checks
بطور چند در میان ازمودن
spot check
مقابله موضعی
flying spot
لکه نورتند رو
spot cash
پول نقد
spot distortion
اغتشاش نقطه
spot elevation
ارتفاع تعیین شده
spot checks
بررسی موضعی
spot footing
پی مجزا
spot goods
کالاهای موجود
blind spot
نقطه کور
spot goods
کالاهای اماده تحویل
spot grading
صافسازی
spot kick
ضربه کاشته
spot lamp
لامپ موضعی
spot lamp
لامپ با نورمتمرکز
spot cash
پرداخت نقدی
spot bowler
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
spot elevation
نقطه ارتفاع معلوم روی نقشه
landing spot
نقطه فرود
light spot
نقطه نور
light spot
نقطه منور
long spot
موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
pain spot
نقطه درد
penalty spot
نقطه پنالتی
previous spot
نقطهای که توپ در اخرین باروارد بازی شده
pyramid spot
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
blind spot
نقطه ضعف
soft spot
شولات
soft spot
ناحیه نشست
spot ball
گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
center ice spot
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
This is an ideal spot for picnics .
اینجا برای پیک نیک ماه است
spot welding machine
دستگاه جوش نقطهای
kicks from the penalty spot
شوت از نقطه پنالتی
great white spot
لکه سفید بزرگ
great red spot
لکه سرخ بزرگ
flying spot scanner
پوینده لکهای تند رو
spot welding electrode
الکترود جوشکاری نقطهای
baulk line spot
نقطهخطمرز
white spot ball
مکانتوپسفید
center face off spot
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
bridge spot weld
جوشکاری نقطهای
spot pattern test
ازمون طرح نقطه ها
double row spot welding
جوشکاری نقطهای زنجیرهای جوشکاری نقطهای دوردیفه
single row spot welding
جوشکاری نقطهای سری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com