English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (6 milliseconds)
English Persian
begueather of a pious foundation واقف
begueather of a pious foundation وقف کننده
Other Matches
settler of a pious foundation واقف
custodian of a pious foundation متولی
begueather مورث
pious متقی
pious وارسته
pious متقی پارسا
pious دیندار
pious پرهیزگار
pious زاهد
pious fraud حیلهای که به دستاویزمذهبی برای مقاصد پیک مذهبی بکسی بزنند
pious endowment وقف
pious founder بانی خیر
pious foundations بنگاههای خیریه
pious foundations اوقاف
settler of a pious endowment واقف
foundation اسکلت اصلی فرش [شامل تار و پود]
foundation موسسه خیریه
foundation شالوده
foundation course دورهآمادهسازیدانشگاه
foundation پایه مبنا
foundation انداختن تمام میلههای بولینگ در دور نهم
foundation پی
foundation پی ریزی اساس
foundation بنیاد
foundation تاسیس
foundation پی ساختمان
foundation پایه
foundation بنیان بنگاه
foundation شالوده اصل
foundation پی ریزی
foundation فوندامنت
foundation فونداسیون
foundation سازمان خیریه
foundation اساس
pile foundation شمع پی
pilework foundation پی سازی با شمع
road foundation پی راه
road foundation زیر پی راه
raft foundation پی گسترده
settlement of the foundation نشست پی گاه
pile foundation فونداسیون ستون
road foundation شالوده راه
shallow foundation پی کم عمق
raft foundation پی روی رادیه
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
foundation stone سنگبنا
liquid foundation کرم مایع
foundation slip زیرپوشبندی
foundation of tower پایهمرتفع
foundation blockage پایهسرکننده
earth foundation پایهزمین
dam foundation شانهنهرپائینی
shallow foundation پی سطحی
pile foundation شالوده شمعی
pier foundation اساس پی
pier foundation شالوده پی
foundation joint درز پی
foundation joint درز اتصالی که بین پی وساختمان تعبیه میشود
foundation gallery نقب پی
foundation gallery گالری پی
foundation concrete بتن پی
depth of foundation گودی پی
depth of foundation عمق پی
deep foundation پی سازی در عمق
deep foundation پی گود
caisson foundation پی سازی با هوای فشرده
bouyant foundation پی شناور
bouyant foundation پایه شناور
foundation materials مصالح پی سازی
foundation paste شفته
natural foundation پی طبیعی
machine foundation پایه دستگاه
grillage foundation پی شبکهای
foundation trench پی
foundation trench شالوده
foundation pile تیر فونداسیون
foundation soil شالوده ساختمان فونداسیون ساختمان
foundation soil پی ریزی ساختمان
foundation school اموزشگاه موقوف
foundation pile میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد
earthquake proof foundation شالوده ضد زلزله
To lay the foundation of a company. پایه واساس شرکتی راریختن
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
investigation of foundation conditions شناسایی زمین پی
earthquake proof foundation غیر مقاوم درمقابل زلزله
bearing pressure on foundation فشار تکیه گاهی شالوده
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com