English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (10 milliseconds)
English Persian
big shot شخص مهم
big shot ادم کله گنده
big shot <idiom> شخص مهم وقدرتمند
Search result with all words
shot گلوله
shot تیر
shot ساچمه
shot رسایی پرتابه
shot تزریق
shot جرعه
shot یک گیلاس مشروب
shot فرصت ضربت توپ بازی
shot منظره فیلمبرداری شده
shot عکس
shot رهاشده
shot اصابت کرده
shot جوانه زده
shot تیرزدن
shot یک طول زنجیر لنگر
shot امپول
shot برد
shot تیرپرتاب شده
shot تیراندازی شده تیرخورده
shot گلوله تیراندازی شده
shot ضربه
shot شوت
shot پرتاب وزنه گلوله سربی
shot تیراندازی تیرانداز ماهر
shot ساچمه وزنه برای مردان 62/7 کیلوگرم وبرای زنان 520/4 کیلوگرم
shot اسم مفعول shoot
shot put پرتاب وزنه
pot shot تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
pot-shot تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
parting shot تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
shot putter شرکت کننده در پرتاب وزنه وزنه پران
shot putters شرکت کننده در پرتاب وزنه وزنه پران
acrack shot تیراندازماهر
alley oop shot پرتاب نزدیک سبد
alley shot ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
bank shot پرتابی که به تخته بخورد
bank shot ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
bank shot ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
bounce shot گویی که به زمین می خورد وبه طرف دروازه می رود
break shot نخستین ضربه برای پراکندن گویهای بیلیارد
call one's shot مشخص کردن هدف
called shot ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
cannon shot گلوله توپ
cannon shot تیررس توپ شلیک شده از توپ
carom shot طرز ضربه زدن به گوی بامماس گذاشتن به گوی دیگر
case shot چار پاره
case shot چارپاره
case shot جای فشنگ
centralized oil shot system روغنکاری متمرکز فشاری
charity shot پرتاب ازاد
cheap shot خشونت عمدی
cheap shot artist بازیگر خشن بصورت عمد
chip shot ضربه کوتاه
combination shot ضربه مرکب با یک سری حرکات گوی تا به کیسه بیافتد
corner shot ضربه به گوشه دیوار جلو
course line shot مشاهده در خط
course line shot تیری که درخط حرکت هدف و به جلوی ان اصابت کرده باشد
crashing shot شوت محکم
crosscorner shot ضربه به سمت قطر مخالف
crosscourt shot ضربه کوتاه به دیوار مقابل که به طرف دیگر زمین اسکواش بیافتد
dab shot ضربه ناگهانی از نزدیک تور
dead shot تیر خطا
dead shot تیر اشتباه
dismantling shot تیر تخریب کننده
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
doublcd barrcled shot تفنگ شکاری دو لول
draw shot ضربه با پیچش به عقب
drop shot ضربه دراپ
drop shot ضربه اهسته بالای حد مرزی و افتادن به زمین
drop shot جاخالی
drop shot ضربه اهسته روی تور والیبال
dunk shot گل ابشاری
explosion shot ضربه چوب به ماسه
eye shot تیررس
eye shot زدن بخال
eye shot تیرداخل خال سیاه
flight shot تیرپرتاب
flip shot ضربه با استفاده از مچ
flying shot تیر سر پرواز
follow shot ضربه با دادن پیچ به بالای گوی بیلیارد
forcing shot ضربهای که حریف را واداربه دفاع میکند
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
grape shot گلولههای بهم چسبیده چون خوشه انگورکه یکباردرتوپ گذارند
gun shot تیررس
gun shot در تیررس
gun shot گلوله توپ
he was shot for a spy او به جرم جاسوسی تیرباران شد
hole shot شکست دادن حریف با شروع بهتر
hook shot شوت هوک
indian shot خیز ران هندی
jaw shot ضربه به گوی در گوشه میزبیلیارد
kill shot ضربه محکم
like a shot بیدرنگ
like a shot بی تامل
line shot گلوله در خط
long shot کسیکه درمسابقات
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
long shot شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
net shot ضربه لب تور
net shot clear ضربه بلند از لب تور به انتهای زمین
Other Matches
Take my shot بند کفشم باز شده
within shot در تیررس
one shot یک بارهای
He shot himself. او به خودش شلیک کرد.
to be shot ازکارافتادن
to be shot خراب بودن
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
shot gun تفنگ شکاری
shot line نخ تفنگ
shot line نخ پران
shot noise اثر ساچمهای
shot maker فشنگ ساز
shot silk ابریشمی که چون از چند سوبدان نگاه کنندچند رنگ نشان میدهد
shot string ساچمههای دراز خارج شده از تفنگ
sighting shot تیرهای قلق گیری یا تنظیم وسایل نشانه روی
single shot یکبارهای
single shot گلوله منفرد
single shot تک گلولهای تک تیر
single shot اسلحه تک تیر
shot blast ساچمه پاشیدن
shot effect اثر ساچمهای
shot blasting براده اهن
shot peen ساچمه پاشیدن
open shot سیستم باز
open shot با کارکرد ازاد
one shot lubrication روغنکاری گروهی
one shot multivibrator نوسانساز یکبارهای
one shot pump پمپ روغن مرکزی
out of ear shot بیرون از صدا رس
passing shot ضربه دور از دسترس
pull shot ضربه با اوردن پای عقب جلومیله و حرکت افقی چوب کریکت
push shot ضربه فشاری
rifle shot تیررس تفنگ
rifle shot تیر تفنگ تیراندازی با تفنگ
set shot شوت درجا
she was shot for a spy اورابه تهمت جاروزی تیرباران کردند
shot clock ساعت مسابقه
one aircraft was shot down سرنگون گردید
small shot ساچمه
with in ear shot در حدود صدا رس
with in gun shot درمیدان تیر درتیررس
wood shot ضربه با قسمت چوبی راکت
bar shot ساچمهیمیلهای
hollow shot گودالساچمه
solid shot ساچمهخالص
mug shot عکسیکهدرزمانارتکابجنایتگرفتهشود
As soon as a shot was heard … تا صدای تیر شنیده شد …
To fire a shot تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
A shot in the dark تیری درتاریکی
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
give it your best shot <idiom> سخت سعی کردن
long shot <idiom> شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
shot in the arm <idiom> تشویق یا برانگیختن چیزی
shot in the dark <idiom> تیری درتاریکی
wild shot تیر بی هدف
wild shot تیر پراکنده
smell shot ساچمه
snap shot عکس فوری
snap shot بعجله انجام شده
snap shot فوری
snap shot عکس فوری گرفتن
spot shot ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
stop shot ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
stuff shot شوت ابشاری
tee shot ضربه از نقطه شروع بازی گلف
to fire a shot شلیک کردن
to fire a shot تیرخالی کردن
trap shot ضربه به گوی از محدوده ماسهای
trial shot گلوله ازمایشی
trial shot تیر ازمایشی
trial shot تیر قلق گیری
wedge shot ضربه برشی در گلفV
slap shot ضربه محکم که تیغه چوب هاکی پشت گوی به زمین می خورد و ان را بلند میکند
one aircraft was shot down یک هواپیما
ond shot یکمرتبه
ond shot بیک حمله دریک حمله
ond shot یکجا
oil shot system سیستم روغنکاری تحت فشار
parthian shaft or shot تیر اشکانی
parthian shaft or shot قیقاج
parthian shaft or shot تیرهنگام گریز
under arm net shot ضربه کوتاه از نزدیک تور
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
parthian shaft or shot جنگ و گریز
turnaround jump shot پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
He is a bih shot ( noise ) in this town . جزو کله گنده های شهر است
single shot hit probability احتمال اصابت یک گلوله به هدف
to take a pot shot [pot shots] at somebody [something] به کسی [چیزی] مثل دیوانه ها تیر اندازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com