English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
bill of human rights اعلامیه حقوق بشر
Other Matches
human rights حقوق بشر
human rights commission کمیسیون حقوق بشر
universal declaration of human rights اعلامیه جهانی حقوق بشر
bill of rights قانون اساسی امریکا
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
bill of rights اعلامیه حقوق
bill of rights اعلامیه ده مادهای حقوق اتباع امریکایی
non human غیر متعلق به نژاد انسان
non-human غیر انسانی
non-human غیر متعلق به نژاد انسان
human right حق بشر
human being انسان
non human غیر انسانی
human دارای خوی انسانی
human وابسته بانسان
human انسانی
human being ادمی
rights حقها
by rights حقا"
by rights حقا
rights حقوق
rights of way تقدم
rights of way حق گذر
rights of way حق تقدم
rights of way حق تقدم در عبوروسائط نقلیه
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
rights of way حق عبور
rights of way حق ممر
rights of way حق شارع
human computer امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
human beings ادمی
human beings انسان
in human shape انسان
human ecology بوم شناسی انسانی
the human intellect عقل
human nature طبیعت انسان
human nature فطرت
human engineering مطالعهای مربوط به طراحی محصولاتی که برای استفاده انسانها اسانتر و راحتتر میباشد
human denture دندانانسان
human race بشریت
To err is human. <proverb> بشر جایزالخطاست .
The human body بدن انسان
human nature ماهیت آدم
A human being should have humanity . <proverb> آدمى را آدمیت لازم است .
human factor فاکتورهای انسانی ضریب مربوط به خطای انسانی
human resources منابع انسانی
human capital سرمایه انسانی
human movement حرکت انسان
human factor عوامل انسانی
human biometric زیست سنجی انسانی
human factor عامل انسانی
human language زبان بشری
human kind جنس ادمی
human skill مهارت انسانی
the human race نوع بشر
the human race بشریت
in human shape بصورت یا
human kind نوع بشر
infringement on others rights تخطی به حقوق دیگران
to set to rights منظم کردن
rights of throne حقوق سلطنت
conjugal rights حقوق زوجیت
conjugal rights حقوق زناشویی
woman's rights حقوق اجتماعی و سیاسی نسوان
woman's rights حقوق نسوان
riparian rights حقوق خاصه مالکین خریم رودخانه ها و انهار
civi rights حقوق وامتیازات مدنی
water rights حق ابه
vindication of rights استیفای حقوق
to i. upo other's rights بحقوق دیگران تجاوز کردن
transmissable rights حقوق قابل انتقال
to set to rights درست کردن
abuse of rights سوء استفاده از حق
civil rights حقوق اجتماعی
to put to rights مرتب کردن
to put to rights درست کردن
marital rights حقوق شوهری
matrimonial rights حقوق زناشویی
indisputable rights حقوق ثابته
assert one's rights برای استیفای حق خود
rights open to everyone مباحات
indefeasible rights حقوق پا برجا
political rights حقوق سیاسی
properties or rights person particular no belongingto مباحات
property rights حقوق مالکیت
civil rights حقوق مدنی
it transcends human reason بالاترازعقل بشراست
human oriented language زبان ارایش یافته بشری
milk of human kindness مهربانی طبیعی بشر
human machine interface حدی که در ان افراد با ماشین ها محاوره می کنند
where no human foot can tread جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
investment in human capital سرمایه گذاری در نیروی انسانی
human factors engineering مهندسی عوامل انسانی
it transcends human reason ماورای عقل ........
entitle to civil rights متمتع از حقوق مدنی
declaration of the rights of man اعلامیه حقوق بشر
vesting possessory rights تملیکی
special drawing rights این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
special drawing rights حق برداشت ویژه
Deprivation of ones civil rights . محرومیت از حقوق مدنی
restitution of conjugal rights دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
restitution of conjugal rights دعوی تمکین
capacity to acquire rights اهلیت وجوب
To assert(stand)on ones rights. حق وحقوق خود را مطا لبه کردن
Madrklmh that every human being is conscious knowledge مادرکلمه است که هر انسان اگاه به آن آشنایی کامل دارد
The human brain is a complex organ . مغز انسان عضو پیچیده یی است
to f. the bill واجدشرایط بودن
got through (the bill got through the ma لایحه از مجلس گذشت
bill nye صورتحساب
bill نوک
bill گزارش جریان دعوی
bill سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bill بیجک
bill اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
The bill, please. لطفا صورت حساب.
May I have my bill, please? ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟
the bill صورت حساب
way bill سند حمل
way bill بارنامه
bill of e. برات
way bill بارنامه راه اهن
bill دادخواست
bill تهیه کردن صورتحساب
bill اسنادبازرگانی
bill منقار
bill نوعی شمشیرپهن
bill نوک بنوک هم زدن
bill لایحه
bill قبض صورتحساب
bill برات
bill سند
bill اسکناس
bill حواله
bill قبض
way bill بارنامه دریایی
bill صورتحساب
bill صورتحساب دادن
time bill سفته مدت دار
through bill of lading بارنامه سراسری
through bill of exchange بارنامه سراسری
twin bill دو مسابقه توام در یک برنامه
the bill of has come to mature وعده پرداخت برات رسیده است
usance bill برات به وعده
the bill is undue وعده برات نرسیده است
the bill is overdraw سر رسید برات منقضی شده است
the bill has come to maturity موعد پرداخت برات منقضی شده است
wage bill لیست حقوق
the bill has come to maturity وعده پرداخت برات رسیده است
to bill and coo بوسه بازی کردن
to bill and coo باهم غنج زدن
to dishonour a bill براتی را فکول کردن
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
a hefty bill صورتحساب سنگینی
training bill برنامه اموزشی
to veto a bill لایحه قانونی راردکردن
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
transit bill اجازه عبور
transit bill پروانه عبور
to rush a bill through لایحهای راباشتاب ازمجلس گذرانیدن
to protean a bill وجه براتی راتامین کردن
treasury bill اسناد خزانه
true bill اعلام جرمی که هیئت منصفه در فهر ان صحه گذارند
time bill برنامه حرکت قطار
stork's bill برگ عطر
stork's bill گل عطر
long bill نوک دراز
double bill مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
station bill لوحه نشان دهنده محلهای پرسنل
bill posters کسی که کارش چسباندن پوستر و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است
bill poster کسی که کارش چسباندن پوستر و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است
victualling bill پروانه حمل کالائی که درانبار گمرکی موجود باشد
road bill بارنامه
sight bill برات دیداری
short bill برات کم مدت
show bill تابلو اعلان نمایش
watch bill لوحه نگهبانی ناو
soft bill مرغ مگس خوار
soft bill پرنده منقار نازک حشره خوار
fill the bill <idiom> مناسب برای همه جا
protect a bill وجه براتی را تامین کردن
I think there is a mistake in the bill. من فکر میکنم اشتباهی در صورتحساب هست.
stork's bill شمعدانی عطر
member's bill طرح قانونی
members bill member
retiring a bill براتی را تسویه کردن
omnibus bill لایحه قانونی که مسائل گوناگون در بر دارد
play bill اگهی نمایش
play bill اعلان نمایش
How much is my telephone bill? صورتحساب تلفنمان چقدر میشود؟
station bill جدول محلها
Please have my bill ready. لطفا صورتحسابم را آماده کنید.
pad the bill <idiom> اضافه شدن هزینههای کاذب
foot the bill <idiom> پرداختن
sight bill حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
bill of quantities فهرست مقادیر
bill of indictment کیفر خواست
bill of indictment ادعانامه
bill of indicment ادعا نامه
bill of indicment کیفر خواست
bill of guarantee ضمانتنامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com