Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
binding time
هنگام انقیاد
binding time
زمان انقیاد مرحلهای که در ان مترجم شکل زبان ماشین نام ها وادرس ها را جایگزین انهامیکند
Other Matches
it is binding on me
برای من الزام اوراست
binding
دورپیچی
binding
جلد
binding
انقیاد صحافی
binding
اجباری
binding
الزام اور
binding
شیرازه بافی
binding
شیرازه
not binding
غیر لازم
binding
مهار کردن بار در روی پالت
binding
صحافی کردن به هم بستن
binding
لازم الاجرا
binding
اتصال
binding
لازم الاجرا لازم
binding
نافذ
binding
وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
binding
فیکساتور اسکی
binding
سفت شدن
quarter binding
جلدی که تنهاته ان چرم دارد
circuit binding
جلو لبه دار
binding force
سندیت
binding potential
پتانسیل بستگی
multicenter binding
پیوند چند مرکزی
binding screw
کلم کابل
binding screw
ترمینال
binding screw
پیچ اتصال
binding reiforcement
ارماتور دورپیچی
binding post
پیچ اتصال
binding offset
حاشیه جبران شیرازه
binding material
مصالح چسبنده
binding energy
انرژی بستگی
binding energy
انرژی پیوندی
binding cover
پوشش تعهد شده
safety binding
نوارامنیت
in binding form
به وجه ملزم
back binding
گیرهپشتچوباسکی
layer binding
دورپیچی سفرهای
half binding
جلدنیم چرم
helical binding
دورپیچی مارپیچ وار
front binding
روپوشجلویی
rubble with binding material
سنگچینی با ملات
armature binding wire
سیم بست ارمیچر
nuclear binding energy
انرژی اتصال هستهای
total binding energy
انرژی بستگی کل
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
what is the time?
وقت چیست
what is the time?
چه ساعتی است
what time is it?
چه ساعتی است
behind time
بی موقع
behind time
دیر
all-time
همیشگی
all-time
بیسابقه
all-time
بالا یا پایینترین حد
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
take your time
عجله نکن
time will tell
در آینده معلوم می شود
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین ببعد
one-time
سابق
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
one-time
قبلی
one-time
پیشین
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
time is up
وقت گذشت
at the same time
در عین حال
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time
درست بموقع
in the mean time
ضمنا
in the time to come
در
in the time to come
اینده
in time
بموقع
in time
بجا
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
in no time
خیلی زود
It's time
وقتش رسیده که
two time
دو حرکت ساده
at the same time
در ان واحد
at the same time
ضمنا"
i time
time Instruction
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
time in
ادامه بازی پس از توقف
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
time after time
<idiom>
مکررا
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d
هوشیاربودن
to know the time of d
اگاه بودن
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
four-four time
چهارهچهارم
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
down time
زمان تلف
down time
مرگ
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
three-four time
نت
two-two time
نتدودوم
many a time
چندین بار
many a time
بارها
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
At the same time .
درعین حال
mean time
زمان متوسط
mean time
ساعت متوسط
Our time is up .
وقت تمام است
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
once upon a time
روزی
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
out of time
بیموقع
out of time
بیگاه
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
out of time
بیجا
on time
مدت دار
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
off time
وقت ازاد
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
for the time being
عجالت
off time
مرخصی
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
old time
قدیمی
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
from this time forth
ازاین پس
time
عهد
time
تایم
time
فرصت
time
فرصت موقع
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
وقت قرار دادن برای
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
there is a time for everything
هرکاری وقتی
time and again
بکرات
time
مدت
time
وقت معین کردن
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
ساعتی
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time and again
چندین بار
there is a time for everything
دارد
time
TIفرمان E
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
some time
یک وقتی
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
ثیر قرار میدهد
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
some time
مدتی
specified time
وقت معین
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
some time or other
یک روزی
some time or other
یک وقتی
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
any time
<adv.>
همیشه
at any time
<adv.>
همیشه
time
[s]
<adv.>
بار
any time
<adv.>
هر بار
time
روزگار
time
ایام
time out
ساعت غیبت کارگر
at any time
<adv.>
هر بار
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
وقفه فاصله
time
زمانه
time out
مهلت
time out
تایم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com