Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English
Persian
biological clock
ساعت زیستی
biological clock
زیست گشت
biological clock
زیستآهنگ
Other Matches
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock.
او
[مرد]
عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
biological
زیست شناختی
biological
بیولوژیکی
biological
زیستی
biological
میکربی
biological correlation
همبستگی زیستی
biological defense
پدافند میکربی
biological control
واپادزیستی
biological control
کنترل زیست شناختی
biological classification
رده بندی زیستی
biological agent
عامل زیستی
biological defense
پدافند بر علیه تک میکربی
biological extinction
نابودی زیستی
biological magnification
بزرگنمایی زیستی
biological weapon
جنگ افزار میکربی
biological warfare
جنگ میکربی
biological treatment
کرد و کارزیستی
biological treatment
تسویه زیستی
biological system
سازگان زیستی
biological system
نظام زیستی
biological shield
سپر زیستی
biological shield
حفاظ زیستی
biological sciences
علوم زیستی
biological potential
توان زیستی
biological pollution
الودگی زیستی
biological monitoring
فرابینی زیستی
biological agent
عامل میکربی
biological chemistry
شیمی حیات
[زیست شیمی]
biological extinction
انقراض زیستی
biological chemistry
زیست شیمی
biological chemistry
بیوشیمی
[زیست شیمی]
biological oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
nuclear biological chemical
شیمیایی میکربی هستهای
chemical biological and radiological
میکربی ورادیولوژیکی
chemical biological and radiological
شیمیایی
biological half time
زمان امکان فعالیت عامل میکربی
biological half time
زمان فعالیت یک عامل میکروبی
clock
سنجیدن باساعت
clock
ساعت ورزشگاه
four o'clock
ساعت چهار
four o'clock
لاله عباسی
four o'clock
گل لاله عباسی
clock
ساعت
the two o'clock d.
توزیع ساعت دو
three second clock
ساعت نشاندهنده قانون 3ثانیه در بسکتبال
clock
زمان سنج
clock
تپش زمان سنجی ساعت
clock
زمانگیری
clock
سیگنال هایی که هم سان با باس ساعت هستند
clock
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
clock
مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
clock
ساعت
o'clock
ساعت از روی ساعت
clock
ماشینی که زمان را نشان میدهد
clock
مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clock
سیگنال ساعت که تمام اعضای سیستم را همگام میکند
clock
باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
clock
دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
clock
وسیلهای که سرعت ساعت اصل سیستم را دو برابر میکند
clock
تعداد باس هایی که ساعت هر ثانیه ایجاد میکند
clock
خط علامت روی دیسک یا نوار که حاوی داده درباره محل نوک خواندن است
clock
زمان
at eight o'clock
در ساعت هشت
five-o'clock shadow
ته ریش
clock timer
زمانموردنظر
twentyfour second clock
ساعت نشاندهنده قانون 42ثانیه در بسکتبال
tower clock
برج ساعت
time clock
گاه ساعت
time clock
ساعتی که زمان ورودوخروج کارمندان را ثبت میکند
shot clock
ساعت مسابقه
roller clock
چشمی بسته قرقره دار
relocation clock
دایره تنظیم هدف
five-o'clock shadows
ته ریش
round-the-clock
شبانه روزی
round-the-clock
بیست و چهار ساعته
to clock out
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to clock in
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
wall clock
ساعت دیواری
face of the clock
صفحه ساعت
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
round the clock
۲۴ ساعته
work against the clock
بکوب کار کردن
This is a self - winding clock .
این ساعت دیواری کوک لازم ندارد ( اتو ماتیک است )
The clock has stopped.
ساعت دیواری خوابیده است
clock operator
تنظیمکنندهوقت
round-the-clock
پیوسته
round-the-clock
لاینقطع
round-the-clock
روز و شب
relocation clock
دایره تنظیم تیر
clock generator
ساعت زا
electric clock
ساعت الکتریکی
clock speed
سرعت ساعت
clock stagger
رتبه زمان سنجی
alarm clock
ساعت شماطهای
clock paradox
پارادکس زمانی
clock track
شیار زمان سنجی
clock work
چرخهای ساعت
delta clock
مین میکند و باعث میشود کامپیوتر یا مدار از نو آغاز به کارکنند
chess clock
ساعت شطرنج
clock skew
اریب زمان سنجی
clock interrupt
وقفه زمان سنجی
clock generator
مولد زمان سنجی
clock maker
ساعت ساز
clock method
روش شمارش هدفها به طریقه ساعتی روش شمارش در جهت عقربه ساعت
clock frequency
بسامد زمان سنجی
clock pulse
تپش زمان سنجی
clock rate
نرخ زمان سنجی
clock signal
علامت زمان سنجی
delta clock
که خطا داشته یا در حلقه بی انتها قرار گرفته و یاوضعیت اشتباه داشته
digital clock
زمان سنج رقمی
master clock
شاه زمان سنج
alarum clock
ساعت شماطهای
master clock
زمان سنج اصلی
military clock
ساعت یا وقت نظامی
physiological clock
ساعت فیزیولوژیکی
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
cuckoo clock
ساعت دیواری زنگی که در سرساعت صدایی شبیه صدای فاخته میکند
grandfather clock
ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
lady clock
پینه دوز
digital clock
ساعت رقمی
effectiveness clock
دایره کارامدی پدافند هوایی دایرهای که نتایج تجزیه وتحلیل میزان کفایت پدافندهوایی را نشان میدهد
atomic clock
ساعت اتمی
game clock
ساعت ورزشگاه
alarum clock
خیزانک
internal clock
ساعت داخلی
lady clock
کفشدوز
Please don't wake me until 9 o'clock!
لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
clock calendar board
تخته ساعت / تقویم
to clock off
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to advance the hand of a clock
عقربه ساعت را جلو کشیدن
clock code position
سمت روبروی دماغه هواپیمایا کشتی هدف رو به دماغه هواپیما
selective clock stetching
تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
real time clock
زمان سنج بلادرنگ
the clock was put back
عقربههای ساعت را عقب بردند
to set the clock forward
ساعت را جلو آوردن
horizontal clock system
طریقه هواسنجی برای به دست اوردن جهت باد
real time clock
ساعت بلادرنگ
The clock is fast (gaining).
ساعت دیواری تند کار می کند
Does this clock keep good time?
این ساعت دیواری درست کار می کند ؟
turn the clock back
<idiom>
زمان را به عقب برگرداندن
One cannot put back the clock.
<proverb>
هیچکس نمى تواند زمان را به عقب بر گرداند .
to clock on
[British E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
The plane to ... departs at ... o'clock.
هواپیمای ... ساعت ... پرواز می کند.
weight-driven clock mechanism
مکانیزم ساعتپانولدار
He works day and night (round the clock).
روز وشب کارمی کند
I want to depart tomorrow morning
[noon, afternoon]
at ... o'clock.
من می خواهم فردا صبح
[ظهر شب]
ساعت ... حرکت کنم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com