English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
biological half time زمان فعالیت یک عامل میکروبی
biological half time زمان امکان فعالیت عامل میکربی
Other Matches
half-time نیمه نخست
half time نیمه بازی
half time نیم وقت
half of my time نیمی ازوقت من
half time نصف وقت
half residence time نیمه عمر پایداری عناصرریزش اتمی یا رادیواکتیو
biological زیستی
biological بیولوژیکی
biological میکربی
biological زیست شناختی
biological pollution الودگی زیستی
biological monitoring فرابینی زیستی
biological potential توان زیستی
biological magnification بزرگنمایی زیستی
biological extinction نابودی زیستی
biological extinction انقراض زیستی
biological defense پدافند بر علیه تک میکربی
biological sciences علوم زیستی
biological shield حفاظ زیستی
biological shield سپر زیستی
biological clock زیستآهنگ
biological clock زیست گشت
biological clock ساعت زیستی
biological treatment تسویه زیستی
biological control واپادزیستی
biological weapon جنگ افزار میکربی
biological warfare جنگ میکربی
biological treatment کرد و کارزیستی
biological system سازگان زیستی
biological system نظام زیستی
biological defense پدافند میکربی
biological correlation همبستگی زیستی
biological chemistry بیوشیمی [زیست شیمی]
biological chemistry شیمی حیات [زیست شیمی]
biological classification رده بندی زیستی
biological agent عامل زیستی
biological agent عامل میکربی
biological chemistry زیست شیمی
biological control کنترل زیست شناختی
chemical biological and radiological شیمیایی
biological oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
nuclear biological chemical شیمیایی میکربی هستهای
chemical biological and radiological میکربی ورادیولوژیکی
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
half in half out دو پشتک به عقب با نیم وارو
half and half بالمناصفه
half and half نصفانصف
half and half نوعی ابجو انگلیسی
half way نیمه راه
half a d. نیم دو جین
half a d. شش تا
half way واقع در نیمه راه
to go off half بی گدارباب زدن
half نیمه نخست
half نیم
to go off half بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
right half نیمهراست
half نصفه
half سو
half طرف
half شریک ناقص
half نیمی
half بطور ناقص
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
one's better half زن بطور کنایه
ones better half زن
one half of نیمی از
half مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
half حرکت یا نمایش گرافیکی با نیمی از شدت معمولی
half ارسال داده در یک جهت در واحد زمان روی کانال یک سویه
second half نیمه دوم
half دیسک درایویی که مقابل آن نیمی از حالت استاندارد باشد.
half مودمی که در هر لحظه در یک حالت کار میکند.
outside half هافبک کناری
half کارتن با طول نصفه
half نصف
i thank you be half of از طرف ... تشکر می کنم
first half نیمه نخست
half یکی از دو بخش معادل
one is half of two یکی نیمی است از دو
one half of یک نصف
half round نیم گرد
half sole نیم تخت انداختن
half step نیم قدم
half round گج بری نیم گرد
half staff نیم افراشته
half round نیم دایره
half sole نیم تخت زدن
half sole نیم تخت
half slip زیر پیراهنی
half seas over مست خراب
half sovereign سکه زر ده شیلینکی انگلیس
half seas over پاتیل
half section نیم برش
half section نیم مقطع
half shadow نیم سایه
half sidestep روش صعود با اسکی گام به گام
half sister خواهر ناتنی
half slip ژوپن
half track خودرو نیمه شنی یا نیم زنجیر
half step نیم گام
half thickness ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
he is half your weight وزن او نصف وزن شما است
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
half volley ضربه بلافاصله پس ازتماس توپ با سطح
lap half پیوند نیم نیم
half way houses خانههای امادگی
it is not half bad انجا بداست
it is not half bad هیچ بد نیست
it is half cooked نیم پخته است
half width نیم پهنا
half word نیم کلمه
half yearly شش ماهه
half yearly نیم ساله
he did half swear سخت سوگندیادکردن
half faced نیمه کاره
half view نیم نما
half tide حالت وسط جزر ومد
half timber الوار کوتاه
half timber ساخته شده از الوار کوتاه
half tone رنگ متوسط سایه رنگ
half worcester ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
half timer شاگردیکه درنیمی ازوقت خوددرس میخواندودرنیمه دیگرکارمیکند
half tone نیم پرده
half tone سایه روشن
half tone سایه روشن زدن
half track هاف تراک
half tracked نیمه شنی
half truth سخن نیم راست
half truth حقیقت ناقص
i had half a mind to go چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
half pst two دوونیم
half blood نابرادری یا ناخواهری دورگه
half blooded دورگه
half boot نیم چکمه
half bound درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
half bred دورگه
half bred بی تربیت
half breed از نژاد مختلف
half breed ادم دورگه
half brother نابرادری
half brother برادر ناتنی
half binding جلدنیم چرم
half baked خام
half adder نیم افزایشگر
half adder نیمه جمع کننده
half angle نیمساز
half area محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
half astern نصف قدرت به عقب
half back میان بازی کن
half back میان
half baked نیم پخته
half baked ناپخته ناقص
half baked خل
half baked بی تجربه
half cap نیم سلام
half cap سلام با اندک تکانی درکلاه
half dime سکه پنج سنتی
half dollar سکه سیمین نیم دلاری
half dome نیم گنبد
half duplex یک طرفه
half duplex پروتکل کامل یکسو
half duplex نیم دو رشتهای
half eagle سکه زر پنج دلاری
half evergreen دارای برگهای نیمه سبز درفصل زمستان
half face نیمرخ
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
half faced نیمرخ
half deck پل فرعی
half deck نیمه پل
half caste دارای پدر اروپایی ومادر هندوستانی
half caste دورگه
half caste ازنژاد مختلف
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
half circle چرخش نمیدایره ژیمناست
half column نیم ستون
half column شبه ستون
half court زمین سرویس
half court قسمت سرویس زمین تنیس
half crown سکه معادل دوشلیلینگ وشش پنس
half dead نیم جان
half faced دارای صورت لاغر
half past two دوونیم
half relief نیم برجسته
half moon هرچیزهلالی شکل
half moon هلالی
half moon تربیع اول وثانی زن قحبه
half moon نصفه ماه
half mast نیم افراشتن پرچم
half mast نیم افراشتگی پرچم
half mast نیم افراشته
half mast نیم افراشتن
half mast نیم افراشتگی
half made نیم دیوانه
half made اندکی دیوانه
half nephew پسرنابرادری
half nephew پسرناخواهری
half reaction نیم واکنش
half pint کوچولو
half pint کوچک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com