Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English
Persian
blanket policy
بیمه نامه کلی
blanket policy
بیمه نامه ایکه همه اقلام را در برمیگیرد
blanket policy
بیمه نامه جامع
Other Matches
blanket course
لایه ضد میک لایه در برابر کشش موئی روکش پادرس
blanket
پتو
blanket
جل
blanket
باپتو ویا جل پوشاندن
blanket
پوشاندن
blanket
پرده دود یا مه ابر
blanket
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket
روکش
May I have a blanket?
ممکن است یک پتو برایم بیاورید؟
blanket course
لایه محافظ در مقابل رس لایه پادرس
a blanket
پتو
blanket order
سفارش کلی
blanket grouting
تزریق سطحی
blanket buying
خرید بصورت عمده
blanket buying
خریدکالاهای متعدد
pervious blanket
لایه زهکش
blanket buying
خرید کلی
frost blanket course
لایه ضد یخ قشر ضد یخ
pervious blanket
فرش زهکش
impervious blanket
لایه نفوذناپذیر
impervious blanket
فرش ناتراوا
impervious blanket
لایه ناتراوا
impervious blanket
پوشش نفوذناپذیر
blanket insurance
بیمه کلی
frost blanket course
لایه پاد یخ
blanket order
دستور کلی
saddle blanket
نمد زین
smoke blanket
پرده پوشش دود برای استتاراز دید هوایی
electric blanket
تشکبرقی
security blanket
<idiom>
استفاده از چیزی برای راحتی
wet blanket
<idiom>
آیه یفس
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
wet blanket
ضد حال
wet blanket
حال گیر
upstream blanket
پوششبالایرودخانه
blanket sleepsuit
لباسبچهگانه
wet blanket
نا امید کردن
drainage blanket
لایهزهکشی
wet blanket
مایه یاس
wet blanket
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
blanket insulation
پوششعایق
the wrong side of a blanket
پشت پتو
I pulled the blanket over my head .
پتو راکشیدم سرم
Roll the blanket round yourself.
پتو رابدور خودت بپیچ
policy
سیاست
policy of d.
سیاست واگذاری اوضاع
policy
رویه
policy
بیمه نامه
policy
مسلک سیاست
policy
تدبیر
policy
خط مشی روش
policy
خط مشی
policy
مصلحت اندیشی
policy
کاردانی
policy
بیمه نامه ورقه بیمه
policy
سند معلق به انجام شرطی
policy
خط مشی سیاستمداری
policy
اداره یاحکومت کردن
policy of contianment
سیاست تحدیدی
policy objectives
اهداف موردنظر
policy of contianment
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
insurance policy
قرارداد بیمه
policy options
انتخابهای سیاستی
policy options
انتخابهای مورد نظر
pricing policy
سیاست قیمت گذاری
public policy
سیاست عمومی
policy-making
سیاست گذاری
re assurance policy
قرارداد بیمه اتکایی
policy objectives
اهداف سیاستی
policy makers
سیاست گذاران
policy book
پرونده خط مشیها
policy book
کتاب روشها
policy dilemma
تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
policy file
پرونده خط مشیها و دستورات
policy holder
دارنده بیمه
policy holder
دارنده بیمه نامه
policy implication
کابرد سیاستی
policy implication
کاربردسیاست اتخاذ شده در عمل
policy instrument
ابزار اجرای سیاست
policy maker
سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
insurance policy
بیمه نامه
policy making
سیاست گذاری
social policy
سیاست اجتماعی
unvalued policy
بیمه نامه ارزش گذاری نشده
valued policy
بیمه نامه با ارزش معین
voyage policy
قرارداد اجاره کشتی
voyage policy
بیمه کشتی در تمام مدت یک سفر
wage policy
سیاست دستمزد
wagering policy
بیمه قماری
endowment policy
بیمهی عمر
stop go policy
توسعه
policy of pandering
سیاست خودشیرین بودن
to u. a policy of insurance
رابکسی دادن
to u. a policy of insurance
سند بیمه
to a dapt a policy
رویهای اتخاذ کردن
stabilization policy
سیاست تثبیت اقتصادی
stop go policy
سیاست تثبیت
take out an insurance policy
قرارداد بیمه را منعقد کردن
tax policy
سیاست مالیاتی
the policy of the government
رویه دولت
the policy of the government
سیاست دولت
valued policy
بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
time policy
بیمه نامه مدت دار
bearer policy
بیمه نامه بدون نام
fiscal policy
سیاست مالیاتی
floating policy
بیمه نامه متغیر
foreign policy
سیاست خارجی
foreign policy
خط مشی عمل خارجی
health policy
سیاست بهداشتی
honesty is the best policy
عین مصلحت در راستی ودرستی است
honesty is the best policy
راستی ودرستی بهترین رویه
agreed value policy
بیمه نامه با ارزش توافق شده
fiscal policy
سیاست مالی
financial policy
سیاست مالی
budgetary policy
سیاست بودجهای
commercial policy
سیاست بازرگانی
development policy
سیاست توسعه
underwrite policy
بیمه نامه را فهر نویسی کردن
policy dilemma
معمای سیاستی
economic policy
سیاست اقتصادی
employment policy
سیاست اشتغال
evacuation policy
روش تخلیه پزشکی
evacuation policy
خط مشی اخراجات پزشکی
expansionary policy
سیاست انبساطی
mixed policy
بیمه نامه مختلط
monetary policy
سیاست پولی
national policy
خط مشی ملی
national policy
سیاست ملی
open policy
بیمه نامه باز
open policy
بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
open policy
بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
open policy
بیمه نامه قابل تغییر
ostrich policy
رویه کبک
land policy
سیاست اقتصادی مربوط به زمین
labour policy
سیاست استخدام کارکنان
insurance policy
سند بیمه
income policy
سیاست درامدی
ostrich policy
سیاست خود فریبی
outward looking policy
سیاست برون نگر
income policy
سیاست مربوط به درامدها
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
discount rate policy
سیاست نرخ تنزیل
begger my neighbour policy
سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
The policy of balance of power.
سیاست موازنه قدرت
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
anti inflationary policy
ضد تورمی
begger my neighbour policy
سیاستی است که هدفش انتقال مشکل بیکاری به کشور دیگر است مانندافزایش تعرفه گمرکی
comprehensive insurance policy
بیمه نامه جامع
compensatory fiscal policy
سیاستهای مالی ترمیمی
anti inflationary policy
سیاست انقباضی
all risk insurance policy
بیمه نامه تمام خطر
What does Main Street think of this policy?
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
anti development policy
سیاست ضد توسعه
scorched-earth policy
نابودکردنوازبینبردن
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
insured, policy holder
بیمه شده
the open door policy
سیاست دروازههای باز
agricultural support policy
سیاست حمایت از کشاورزی
scrap heap policy
رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
agricultural price policy
سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
decision making policy
سیاست تصمیم گیری
import substitution policy
سیاست جانشینی واردات
easy money policy
سیاست گشایش پول
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
open door policy
سیاست درهای باز
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
active fiscal policy
منظوردخالت فعالانه دولت درارتباط با تغییر مالیاتها ومخارج
He sought, if without much success, a social policy.
او به دنبال، اگر بدون کامیابی، سیاستی اجتماعی بود.
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com