Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (8 milliseconds)
English
Persian
blind bridle
لگام چشمبنددار
Other Matches
The blind can not lead the blind.
<proverb>
کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
blind leading the blind
<idiom>
bridle
زنجیر مهار
bridle
مهار ناو
bridle
بند چشمی
bridle
کنترل کردن
bridle
رام کردن
bridle
جلوگیری کردن از
bridle
دهه کردن
bridle
قید
bridle
عنان
bridle
افسار
bridle path
جاده اسب رو
bridle path
راه باریک
bridle paths
جاده اسب رو
bridle paths
راه باریک
bridle assembly
کنترلوزنه
bridle track
ایز سوارکاران
bridle track
راه باریک
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
bridle track
اسب رو
towing bridle
حلقه یدک
towing bridle
افسار یدک
towing bridle
برایدل یدک
bridle tape
نوارافسارمانند
to give the horse the bridle
جلو اسب راول کردن
to be blind to
ندیدن
to be blind to
نفهمیدن
blind
خیره کردن
to go it blind
بی گداربه اب زدن
to go it blind
بی پرواکاری راکردن
blind
مخفی گاه
blind
سنگر
blind
پناه
blind
:چشم بند
blind
اغفال کردن
blind
بی بصیرت
blind
گرفتن
blind
درز یاراه
blind
:کورکردن
blind
غیر خوانایی
blind
تاریک ناپیدا
blind
نابینا
blind
: کور
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
blind
هرچیزی که مانع عبورنور شود
blind
کمینگاه
blind
کور کردن
blind
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind
بدون دید مستقیم پرسنل
blind
چشمک زدن علامت دادن
blind
چراغ اعلام خطر
blind
چراغ چشمک زن
blind
طاقنما
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
blind
پرده
blind
در پوش
hoodman blind
مرد کلاهدار
hoodman blind
گردن کلفت
hoodman blind
اوباش
moon blind
روزبین
hoodman blind
لوطی
moon blind
شبکور
he strike him blind
چنان زد که کورش کرد
he is blind to kindness
مهربانی نمیفهمد چیست
green blind
نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
color blind
رنگ کور
day blind
روزکور
gravel blind
تقریبا کور
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
born blind
کور مادرزاد
moon blind
دچار اماس نوبتی
murphy blind
چشم بند اسب
night blind
شبکور
word-blind
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
colour blind
کوررنگ
blind drunk
مستمخمور
Roman blind
درپرشرومانی
blind cloth
پردهکرکره
double blind
دوسوکور
ventilation blind
پیش پنجره
blind storey
تریبون کلیسا
sun blind
سایبان
sun blind
پرده پنجره
strike blind
با ضربه کور کردن
stone blind
کاملا کور
spanish blind
دریچه کرکرهای
snow blind
برف کوری
snow blind
برف کور
sand blind
دارای چشم تار
roller blind
پرده فنردار قرقره ایی
To know someone blind spots.
رگ خواب کسی را بدست آوردن
blind zone
منطقه کور
blind alley
کوچه بن بست
blind analysis
تحلیل بی نام
blind arcade
طاقنما
blind circuit
مدار یک طرفه
blind circuit
مداری که ارسال پیام در ان یک طرفه انجام میشود
blind coal
زغال سنگ بی شعله
blind diagnosis
تشخیص بی نام
blind dialling
توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
blind flange
فلانژ سرپوشیده
blind flange
فلانژ کلاهک
blind fold
چشم بستن
blind a lley
کوچه بن بست
Venetian blind
پنجره کرکره
blind spots
نقطه ضعف
blind alleys
شاخه بن بست
blind alleys
کوچه بن بست
blind alley
شاخه بن بست
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind spot
نقطه کور
blind spot
نقطه ضعف
blind spots
نقطه کور
blind fold
کورکردن
blind fold
با چشم بسته
blind gate
دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
blind pass
پاس بدون دید یار
blind pass
پاس کور
blind window
پنجره نما
blind pass
کالیبر کور
blind pipe
لوله غیرمشبک
blind pipe
لوله کور
blind rivet
پرچ کور
blind score
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
blind valley
کور دره
blind transportation
ارسال پیام بدون توجه به گیرنده یااخذجواب
blind transportation
ارسال یک جانبه
blind stiteh
کور نخبه
blind search
جیستجوی بی نتیجه
blind one eye
از یک چشم کور
blind side
سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
blind keyboard
صفحه کلیدی که خروجی آن نشان داده نمیشود ولی مستقیماگ روی نوار یا دیسک مغناطیسی ضبط میشود
blind hole
سوراخ مسدود
blind matching
همتاسازی بی نام
blind nut
مهره کور
blind hole
سوراخ کور
blind of one eye
یک چشم
blind hole
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
The illiterate person is blind .
<proverb>
بیسواد کور است .
To lose ones sight . To go blind.
کور شدن
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something
چیزی را زیر سبیلی رد کردن
blind drainage area
حوزه ابریز بسته
blind mans buff
ازمن داری
blind mans buff
چشم بندی چشم بندانک
blind carbon copy
در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
blind man's buff
از من داری
blind man's buff
چشم بندانک
blind copy receipt
در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
He is blind in the left eye .
چشم چپ اش کور ( نابینا ) است
double blind method
روش بی نام مضاعف
To overlook. To turn a blind eye.
چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
In is an affair of the heart . Love is blind .
کار کار دل است
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord .
مست خراب ( مست لایعقل )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com