Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
English
Persian
blind valley
کور دره
Other Matches
dry valley , dead valley
خشکرود
The blind can not lead the blind.
<proverb>
کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
blind leading the blind
<idiom>
valley
گودی شیار
valley
میانکوه
valley
وادی
valley
دره
lily of the valley
گل برف
lily of the valley
زنبق الوادی
lilies of the valley
موگه بهار
lily of the valley
موگه بهار
lilies of the valley
گل برف
valley board
اب رو درهای
drowned valley
غرق دره
hanging valley
فراز دره
it verges on a valley
د رکنار درهای واقع شده است
longitudinal valley
دره طولی
rift valley
دره نشستی
section of valley
نیمرخ عرضی دره
silicon valley
دره سیلیکان
silicon valley
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
structural valley
دره احداثی
the valley lies below
ده در پایین است
transverse valley
دره عرضی
transverse valley
دره تراگذر
lilies of the valley
زنبق الوادی
dead valley
خشکرود
laced valley
[شیار ساخته شده از کاشی یا تخته سنگ برای عبور آب]
valley cross section
نیمرخ عرضی دره
gable-and-valley roof
سقفسهگوشودرهایمانند
u iron shaped valley
دره یو شکل
blind
درز یاراه
blind
گرفتن
to go it blind
بی گداربه اب زدن
to be blind to
نفهمیدن
blind
اغفال کردن
to be blind to
ندیدن
to go it blind
بی پرواکاری راکردن
blind
غیر خوانایی
blind
:کورکردن
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
blind
خیره کردن
blind
: کور
blind
نابینا
blind
تاریک ناپیدا
blind
بی بصیرت
blind
:چشم بند
blind
چشمک زدن علامت دادن
blind
چراغ چشمک زن
blind
چراغ اعلام خطر
blind
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind
کمینگاه
blind
طاقنما
blind
بدون دید مستقیم پرسنل
blind
در پوش
blind
پرده
blind
کور کردن
blind
پناه
blind
سنگر
blind
مخفی گاه
blind
هرچیزی که مانع عبورنور شود
hoodman blind
مرد کلاهدار
moon blind
روزبین
moon blind
شبکور
hoodman blind
اوباش
hoodman blind
لوطی
blind storey
تریبون کلیسا
gravel blind
تقریبا کور
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
green blind
نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
he is blind to kindness
مهربانی نمیفهمد چیست
he strike him blind
چنان زد که کورش کرد
hoodman blind
گردن کلفت
moon blind
دچار اماس نوبتی
murphy blind
چشم بند اسب
double blind
دوسوکور
ventilation blind
پیش پنجره
Roman blind
درپرشرومانی
blind drunk
مستمخمور
colour blind
کوررنگ
word-blind
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
sun blind
پرده پنجره
To know someone blind spots.
رگ خواب کسی را بدست آوردن
strike blind
با ضربه کور کردن
stone blind
کاملا کور
snow blind
برف کوری
snow blind
برف کور
sun blind
سایبان
spanish blind
دریچه کرکرهای
sand blind
دارای چشم تار
roller blind
پرده فنردار قرقره ایی
night blind
شبکور
blind cloth
پردهکرکره
day blind
روزکور
blind alley
کوچه بن بست
blind analysis
تحلیل بی نام
blind arcade
طاقنما
blind bridle
لگام چشمبنددار
blind circuit
مدار یک طرفه
blind circuit
مداری که ارسال پیام در ان یک طرفه انجام میشود
blind coal
زغال سنگ بی شعله
blind diagnosis
تشخیص بی نام
blind dialling
توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
blind flange
فلانژ سرپوشیده
blind flange
فلانژ کلاهک
blind fold
چشم بستن
blind fold
کورکردن
blind a lley
کوچه بن بست
Venetian blind
پنجره کرکره
blind alley
شاخه بن بست
blind alleys
کوچه بن بست
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind spot
نقطه کور
blind spot
نقطه ضعف
blind alleys
شاخه بن بست
blind spots
نقطه کور
blind spots
نقطه ضعف
blind fold
با چشم بسته
blind gate
دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
blind hole
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
blind pass
پاس کور
blind pass
کالیبر کور
blind pipe
لوله غیرمشبک
blind pipe
لوله کور
blind rivet
پرچ کور
blind score
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
blind search
جیستجوی بی نتیجه
color blind
رنگ کور
blind side
سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
blind stiteh
کور نخبه
born blind
کور مادرزاد
blind zone
منطقه کور
blind transportation
ارسال یک جانبه
blind transportation
ارسال پیام بدون توجه به گیرنده یااخذجواب
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
blind window
پنجره نما
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
blind matching
همتاسازی بی نام
blind nut
مهره کور
blind of one eye
یک چشم
blind keyboard
صفحه کلیدی که خروجی آن نشان داده نمیشود ولی مستقیماگ روی نوار یا دیسک مغناطیسی ضبط میشود
blind hole
سوراخ مسدود
blind one eye
از یک چشم کور
blind hole
سوراخ کور
blind pass
پاس بدون دید یار
double blind method
روش بی نام مضاعف
He is blind in the left eye .
چشم چپ اش کور ( نابینا ) است
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something
چیزی را زیر سبیلی رد کردن
The illiterate person is blind .
<proverb>
بیسواد کور است .
blind mans buff
ازمن داری
blind mans buff
چشم بندی چشم بندانک
blind copy receipt
در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind carbon copy
در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
blind man's buff
از من داری
blind man's buff
چشم بندانک
To lose ones sight . To go blind.
کور شدن
blind drainage area
حوزه ابریز بسته
To overlook. To turn a blind eye.
چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
In is an affair of the heart . Love is blind .
کار کار دل است
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord .
مست خراب ( مست لایعقل )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com