Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
block move
انتقال بلوک
block move
جابجایی بلوک
Other Matches
to move
[across]
[از]
[منطقه ای]
رد شدن
move along
عقب بروید
move along
عقبتر بروید
move in on
<idiom>
دستبرد زدن
move in
به خانه تازه اسباب کشی کردن
on the move
<idiom>
حرکت از مکانی به مکان دیگر
get a move on
<idiom>
عجله کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
move on
قدم بزنید
move on
یکجا نیاستید
move out
یااله
move out
راه بیافتید
move out
حرکت کنید
move
تبدیل صورت
Get a move on!
یکخورده عجله بکن!
[اصطلاح روزمره]
it is your move
نوبت شما است
move
انتقال
to move out
[از منزل]
بارکشی کردن
move
تبدیل
to move out
[از منزل]
رفتن
to move on
واداربه حرکت کردن
to move on
از جای خود تکان دادن
best move
بهترین حرکت شطرنج
to move in
بخانه تازه اسباب کشی کردن
get a move on
بجنب
get a move on
زودباش
get a move on
بشتاب
Get a move on!
خودت را تکان بده!
[اصطلاح روزمره]
move
دگرگونی
on the move
در جنبش
on the move
در حرکت
move
نقل مکان
move
حرکت دادن
move
مانوور برای گرفتن نفر جلو
move
حرکت فریبنده
move
اسباب کشی کردن
move
اسباب کشی
move
بجنبش دراوردن
move
حرکت کردن
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
move
متاثر ساختن
move
جنبش تکان
move
حرکت
move
اقدام
move
وادار کردن تحریک کردن
move
بازی کردن
move
تغییردادن انتقال دادن
move
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
move
تغییر دادن محل چیزی
move
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
move
دستوری که محل بلاک متن که توسط نشانه گر بلاک مشخص شده است را تغییر میدهد
move
حرکت جنبش
move
تکان دادن
move
تحریک کردن
move
حرکت کردن تکان خوردن
move
پیش رفتن
move
جنبیدن
move
اسباب کشی کردن تکان
types of move
انواعحرکتها
We move out on the 1st.
ما یکم بارکشی می کنیم.
to move to pity
به رقت اوردن
diagonal move
اجزاینمایشگر
touch move
لمس مهره شطرنج
Get a move on . Get on with it . Get crackingt .
بجنب معطلش نکن
Get a move on . Expedite it .
اینقدر کشش نده ( معطل نکن )
(not) move a muscle
<idiom>
حرکت ندادن حتی به مقدار اندک
move of pattern
[وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
move to tears
اشک از چشمان کسی جاری شدن
false move
حرکتاشتباهوخطرناک
square move
حرکت
horizontal move
حرکتافقی
book move
حرکت کتابی شطرنج
candidate move
حرکت انتخابی شطرنج
trappy move
دام گستری
winning move
حرکت برنده
We move out on the 1st.
ما یکم از خانه بیرون می آییم.
move to pity
برقت اوردن
move house
اسباب کشی کردن
forced move
حرکت اجباری شطرنج
forcing move
حرکت اجباراور شطرنج
mechanical move
حرکت مکانیکی یا فاهری شطرنج
illegal move
حرکت غیرقانونی شطرنج
to move laughterin
بخنده انداختن
sealed move
حرکت ثبتی در بازی شطرنج ناتمام
quiet move
حرکت ارام شطرنج
move back
عقب کشیدن
not to move a muscle
هیچ تکان نخوردن
move forward
جلو کشیدن
move list
فهرست بازیگران غیرفعال
move mode
باب حرکت
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
text move
حرکت متن
text move
حرکت اصلی
creeping move
حرکت خزنده
Move along, please!
[in a crowd]
لطفا بجلو حرکت کنید!
[در جمعیتی]
thematic move
حرکت تماتیک
to move a bout
پیوسته جای خود را تغییردادن
to make a move
پاشدن و رفتن مهره را تکان دادن
move of a planet
گردش یا حرکت سیاره
to make a move
برخاستن
to move to anger
خشمگین کردن
His bowels dont move.
شکمش کار نمی کند
fifty move rule
قانون 05 حرکت شطرنج
Do you move in high circles ?
آیا مقامات عالی رامی شناسید ؟
To move heaven and earth.
زمین وزمان رابهم دوختن
to wobble
[move unsteadily]
در نوسان بودن
[تلوتلو خوردن]
[اصطلاح روزمره]
To move heaven and earth.
زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
move heaven and earth
<idiom>
به هردری زدن
To move backwards and forwards.
عقب وجلو حرکت کردن
Could you move the table a little bit ?
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
Dont move . Hold it. Keep stI'll.
بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
Keep stI'll. Stay put . Dont move.
تکان نخورید (حرکت نکنید )
block out
جاسازی
v block
گونیای جناقی
self block
خودبندی
the block
مردن بوسیله گردن زنی
block
بلوک سیمانی
block
مسدودکردن
block
مانع شدن
block
سد کردن
block
سد قالب
block
پارازیت
block
بلاک
block
توقف رویدادن چیزی
block
قرقره طناب خور
block
سد کردن خطا
block
دفاع
block
سدکردن غیرمجاز حریف
block
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
block
یک دستگاه ساختمان
block
توده
block
قطعه زمین
block
بلوک ساختن
block
پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
block
قالب ریختن
block
مجموعهای از موضوعات در یک گروه
block
تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
block
کنده
block
بلوک
block
جعبه قرقره
block
سد
block
قطعه
block
انسداد
on the block
<idiom>
فروخته شده
block
بنداوردن
block
دفاع در مقابل ابشار
block
بندال
block
فراکسیون
block
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
block
کنده مانع ورادع
block
منطقه
block
مانع
block
وقفه
block
توده قلنبه
block
قالب کردن
block
مانع شدن از بازداشتن
block
قرقره
block
بستن مسدود کردن
plummer block
کنده شفت
plummer block
کنده محور
starting block
سکوی شروع
punch down block
وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
starting block
تخته استارت
stone block
قالبسنگ
storage block
بلوک ذخیره
radium block
بلوک شعاعی
spike over the block
ابشار از بالای دفاع
to walk around the block
دور بلوک خیابان راه رفتن
pierce the block
ابشار محکم غیرقابل دفاع
shoulder block
سد کردن حریف با ضربه شانه
pully block
قرقره مرکب
power block
سد کرپدن راه مدافع بوسیله مهاجم با راندن او به عقب بابکنار
to block out an inage
طرح کردن یک فکر
snatch block
قرقره فلزی چفت دار
snatch block
قرقره پران
block-house
دژ چوبی
radius block
بلوک شعاعی
chip off the old block
<idiom>
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
pulley block
کلیدسایهروشن
pin block
بخشسوزنی
breeze-block
خاکه زغال نیمه سوز
hoisting block
گیرهجرثقیل
earth block
پلاکزمینی
cluster-block
چندین طبقه آپارتمان
knock one's block off
<idiom>
خیلی سخت به کسی صدمه زدن
crown block
قرقرهراس
anchorage block
بستلنگرگاه
block-plan
نقشه اولیه ساختمان
tension block
کششقرقره
travelling block
بستانتقال
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
block-capital
سرستون بالشتکی
tower block
ساختمانبرجمانند
block-cornice
قرنیز بلوکی
breeze-block
آجرسیمانی
block vote
رایفردیبهگروهی
block capitals
حروفبزرگسادهوبدونهیچگونهنشانوتزئینی
chock-a-block
به هم چپیده
chock-a-block
مملو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com