Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 181 (8 milliseconds)
English
Persian
blue blooded
نجیب زاده
Search result with all words
blue-blooded
نجیب زاده
Other Matches
full blooded
از نژاد اصیل
full-blooded
اصیل
full-blooded
پرخون
full-blooded
پاک نژاد
warm-blooded
خون گرم
warm blooded
خونگرم
warm blooded
با روح
warm blooded
خونگرمی مهربانی
red blooded
نیرومند
red blooded
شهوانی
red-blooded
نیرومند
warm-blooded
<adj.>
خونگرم
cold-blooded
خون سرد
cold blooded
بی عاطفه
half blooded
دورگه
cold blooded
خونسرد
hot blooded
خون گرم
hot blooded
باحرارت
red-blooded
شهوانی
hot blooded
تندخو مهیج
hot blooded
اتشی مزاج
hot-blooded
اتشی مزاج
hot-blooded
خون گرم
hot-blooded
تندخو مهیج
hot-blooded
باحرارت
He is a warn blooded person.
آدم خون گرمی است
Either be a pure Ethiopian or a full - blooded Roman.
<proverb>
یا زنگى زنگ باش یا رومى روم .
out of the blue
غیر منتظره
out of the blue
<idiom>
غیرمتقربه
to look blue
افسرده یابوربنظرامدن
the blue
اسمان
the blue
دریا
blue
آبی
go off into the blue
آب شد و به زمین رفت
ox blue
ابی سیرمایل به ارغوانی
blue
نیلی
blue
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
blue
اسمان
blue
اسمان نیلگون
go off into the blue
ناپدید شدن
peacock blue
رنگ ابی طاووسی
powder blue
نیل رخت شویی
powder blue
گردلاجوردفرنگی
prussian blue
نیل فرنگی
prussian blue
رنگدانه ابی رنگ اهن دار
prussian blue
ابی پروس
slate blue
رنگ ابی مایل به خاکستری
blue
[joke]
<adj.>
خشن
[جوک]
sky blue
اسمانی
sky blue
نیلگونی
sky blue
رنگ ابی اسمان
peacock blue
رنگ ابی مایل بسبز
paris blue
جوهرابی روشن
teal blue
رنگ ابی مایل به خاکستری
indigo blue
ابی ایندیگو
intense blue
ابی سیر
king's blue
رنگ ابی متوسط
light blue
کبود
methyl blue
ابی متیل
milori blue
ابی میلوری
navy blue
کبود
navy blue
ابی سیر
once in a blue moon
گاه گاهی
blue
[joke]
<adj.>
زمخت
[جوک]
oxford blue
ابی سیر مایل به ارغوانی
paris blue
یکجور نیل فرنگی
steel blue
رنگ ابی فولادی
blue beam
اشعهآبیکلاهکآبی
once in the blue moon
خیلی بندرت
blue mussel
صدفدوکفهایآبی
blue tit
پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue-black
آبیپررنگ
electric-blue
آبیروشن
ice-blue
آبیکمرنگ
I kept saying it tI'll I was blue in the face.
آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
It tends to be blue . It is bluish.
بیشتر برنگ آبی می زند
She comes here once in a blue moon .
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
blue in the face
<idiom>
آرام گرفتن
blue ball
توپآبی
true-blue
هوادار دو آتشه
true-blue
پیرو متعصب
thumb blue
نیل گلولهای یاقالبی
thymol blue
ابی تیمول
to burn blue
شعله یا نور ابی دادن
to by blue muder
فریاد کردن
to by blue muder
دادزدن
blue cap
صدفکبود
a bolt from the blue
مثل عجل معلق
a bolt from the blue
از غیب
blue law
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue laws
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
once in a blue moon
<idiom>
به ندرت
blue chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue bark
تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
blue bell
گزارش جنایت
blue bell
گزارش بدرفتاری
blue blood
عضو طبقه اشراف
blue blood
نجیب زاده اشراف زاده
blue book
هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue book
کتاب ابی
blue book
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue brittle
شکستگی ابی
blue brittleness
شکنندگی ابی رنگ
blue commander
فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
blue devil
افسردگی
blue devil
ال
blue devil
دیو
blue eyed
زاغ
blue bark
گزارش حرکت
blue baby
طفلی مبتلا به یرقان ازرق
blue anealing
بازپخت ابی رنگ
blue chip
سهام مرغوب
blue-chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip
سهام مرغوب
black and blue
کبود و سیاه
blue water
دریای ازاد
royal blue
رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
blue jeans
شلوار کار ابی رنگ
blue jeans
شلوارکاوبوی
blue collar
کارگری
acid blue
ابی اسیدی
alkali blue
ابی قلیا
blue fox
سگ روباه
big blue
نام غیر رسمی IBM
big blue
IB
big blue
ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
blue eyed
ابی چشم
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue moon
مدت طولانی
blue liner
مدافع
blue moon
زمان دراز
bromthymol blue
ابی برم تیمول
bright blue
لاجوردی
blue print
تون پلات ابی
blue shift
جابجایی به سوی ابی
blue mud
گل کبود
blue print
رسم فنی
blue-collar
کارگری
blue line
خط دفاعی هاکی
blue jacket
سرباز نیروی دریائی
dark blue
ابی سیر
blue forces
نیروهای خودی
blue book
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue forces
نیروهای ابی
blue print
فون ابی
blue print
زمینه ابی
cobalt blue
لاجورد
blue gun
لوله پرتاب ابی
blue jay
زاغ کبود
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
dark blue
سرمه ای
blue vitriol
کات کبود
She talked tI'll she was blue in the face .
آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
blue yellow blindness
رنگ کوری ابی- زرد
his coat was in blue velvet
نیمتنه اش
green with a blue tint
سبز مایل به ابی
his coat was in blue velvet
مخمل ابی بود
blue ribbon program
برنامه کاملی که در ابتدا و بدون هر گونه خطا یا مشکل اجرا شود
red, green, blue
سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
blue collar employees
کارگران
white with blue stripes
سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
the greenish hue of blue
حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
red, green, blue
سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
blue or copper vitriol
کات کبود
to beat black and blue
کوفته یاکبودکردن
blue beam magnet
مغناطیس اشعه ابی
blue-eyed boy
دراصطلاح"تافتهجدابافته"
blue or copper vitriol
زاج کبود
They beat each other black and blue.
همدیگر را خونین ومالین کردند
to drink till alls blue
مست شدن
to drink till alls blue
بحدمستی نوشیدن
To be between the devil and the deep blue sea.
راه پس وپیش نداشتن
blue chip personal computer
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
to drink till alls blue
پاتیل شدن
red green blue monitor
مانیتور قرمز- سبز- ابی
acid alizarian blue black
ابی سیر الیزارین اسیدی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com