Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
boarding party
تیم تفتیش
boarding party
گروه پژوهش
Other Matches
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
boarding
روکش
boarding
مهمانخانه شبانه روزی پانسیون
boarding
تخته کوبی
boarding
ورقه
boarding
جلد
feather-boarding
[پوشش ترک ترکی با تخته]
boarding schools
اموزشگاه شبانه روزی
skim boarding
موج سواری
boarding call
بازدید رسمی
boarding school
اموزشگاه شبانه روزی
boarding pass
کارتمخصوصیکهمسافرانباید بههمراهداشتهباشند
boarding card
کارتمخصوصیکهمسافرانباید بههمراهداشتهباشند
roof boarding
سطح توفال کوبی شده یا تخته کوبی شده زیر پوشش بام
boarding visit
بازدید پس دادن
boarding call
دعوت به بازدید
boarding house
پانسیون
boarding house
خوابگاه و خوراک
boarding house
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
boarding houses
پانسیون
boarding houses
خوابگاه و خوراک
boarding houses
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
boarding step
سکویتختهکوبی
boarding walkway
مسیرچوبی
feather boarding
پوشش ترک ترکی باتخته
boarding parties
گروه پژوهش
boarding parties
تیم تفتیش
party
عده نظامی
party
طرف یارو
party
دسته
The party is getting under way .
جشن میهمانی دارد گرم می شود
party
گروه
party
بخش
party
حزب
party
مهمانی
party
بزم
party
پارتی متخاصم
party
طرفدار
party
تیم
party
مهمانی دادن یارفتن
party
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party
طرف شریک
party
هیات
The party is over!
<idiom>
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
party
قسمت
party
دسته متشکل جمعیت
third party
شخص ثالث
the a party
مدعی خصم
the a party
طرف مخالف
party
دسته همفکر
republican party
یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
special party
گروه ویژه
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
the liberal party
حزب یا دسته ازادی خواه
the lead of a party
پیشوا یا رئیس حزب
shipwright's party
گروه تعمیرات
supply party
گروه تدارکات
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
side party
گروه رنگ زن
republican party
حزب جمهوریخواه
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
reconnaissance party
قسمت شناسایی
party to a suit
متداعی
party to a suit
طرف دعوی
party to a lawsuit
خصم
party spirit
روحیه تحزب
party spirit
طرفداری حزبی
party spirit
تعصب حزبی
party parpet
جانپناه مشترک
party parpet
دست انداز مشترک
permanent party
پرسنل دایمی
permanent party
جمعی دایمی یکان
rading party
قسمت مامور دستبرد
party to a transaction
متعامل
reconnaissance party
گروه شناسایی
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
rear party
عقب دار
rear party
قسمت عقبه
raiding party
قسمت مامور کمین
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
party boat
قایق بزرگ حامل مشتریان
third party insurance
بیمه شخص ثالث
Liberal Party
فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
party piece
قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
party political
مربوطبهاحزابسیاسی
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
To jazz up the party .
مجلس را گرم کردن
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
to join a party
عضو حزبی شدن
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
to throw a party
مهمانی دادن
Liberal Party
حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor
فروشنده دسته سوم
thrid party
شخص ثالث
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party
محکوم له
winning party
دادبرده
to crash in
[to a party]
سر زده وارد شدن
party politics
سیاست بازیهای حزبی
party politics
حزب بازی
search party
گروه پیگرد
search party
دستهی جستار گرد
dinner party
میهمانیشام
party line
خط دستهای
Conservative Party
حزب محافظه کار
an eveing party
شب نشینی
evening party
شب نشینی
tea party
مهمانی چای
beach party
تیم ساحل
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beaching party
گروه پیاده شونده
billeting party
گروه یورتچی
billeting party
گروه پیشرو
boatswain's party
گروه ملوان
cable party
گروه لنگر
tea party
عصرانه چای
charter party
قرارداد اجاره کشتی تجارتی
charter party
قرارداد اجاره دربست
chater party
اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
Conservative Party
یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
advance party
قسمت پیشرو
advance party
گروه پیشرو
party lines
خط خصوصی تلفن
party line
مرز مشترک
party lines
خط مشترک
party line
خط مشترک
party line
خط خصوصی تلفن
party lines
مرز مشترک
party lines
خط دستهای
garden party
گاردن پارتی
house party
دوره خانگی
house party
مجالس خانگی
house-party
دوره خانگی
house-party
مجالس خانگی
injured party
طرف صدمه دیده
injured party
طرف خسارت دیده
hen party
مجلس رقص زنانه
hen party
مهمانی زنانه
the offending party
متخلف
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
coleague in a party
هم مسلک
liberty party
حزب ازادی
labor party
حزب کارگر
landing party
گروه اب خاکی
landing party
گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
liberty party
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
losing party
محکوم علیه
losing party
دادباخته
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
major party
حزب اکثریت
minor party
حزب اقلیت
mistaken party
اشتباه کننده
party coloured
ابلق
Labour Party
حزب کارگر
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
party coloured
رنگارنگ
working party
گروه کار
intervance of third party
ورود ثالث
head's party
گروه نظافت
contact party
گروه تماس
contracting party
طرف قرارداد
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
party walls
دیوار مشترک
democratic party
حزب دمکرات
democratic party
یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
contact party
گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
gunner's party
گروه توپخانه
party wall
دیوار مشترک
fire party
تیم اطفای حریق
fire party
تیم اتش نشانی
fire party
گروه اتش نشانی
tailgate party
[American E]
پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی
[در آمریکا]
executive
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
social democratic party
حزب سوسیال دمکرات
to make the party rock
جشن را گرم کردن
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
the deceived party in a transaction
مغبون
acid house party
نواخته میشود
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
party against whom a protest is made
معترض علیه
air control party
گروه کنترل هوایی
airmobile support party
گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
damage control party
گروه اسیب گیر
camp color party
گروه پرچم
camp color party
دسته پرچم یورتچی
party political broadcast
تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
party against whom a protest is made
واخوانده
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
All the world and his wife were at this party .
هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
passing on the oath to the other party
رد قسم به طرف مقابل
The Republican party came to power .
حزب جمهوریخواه سر کار آمد
In this contract , there are no loopholes for either party .
دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
The party to the contract (agreement).
طرف قرارداد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com