Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (6 milliseconds)
English
Persian
boiling chip
سنگ جوش
Other Matches
over boiling
فوق غلیان
boiling
جوشنده
boiling
جوش زننده خشمناک
boiling
جوش
boiling
غلیان
boiling points
درجه جوش
boiling rod
میله جوش
boiling water
اب جوش
to keep the pot boiling
کارهارادرجریان نگاه داشتن
to keep the pot boiling
زندگی یامعاش خودرافراهم کردن
high boiling
دیر جوش
stone boiling
جوشاندن بوسیله سنگ داغ سنگ جوش
boiling points
نقطه جوش
boiling points
عصبانیت
boiling heat
گرمای جوشش
The kettel is boiling.
قوری دارد می جوشد
boiling point
نقطه غلیان
boiling point
درجه جوش
boiling point
عصبانیت
boiling point
نقطه جوش
boiling points
نقطه غلیان
absolute boiling point
دمای جوش مطلق
boiling point curve
منحنی نقطه جوش
initial boiling point
نقطه اغاز جوشش
boiling point elevation
صعود نقطه جوش
final boiling point
نقطه جوش پایانی
normal boiling point
نقطه جوش متعارفی
coolant: boiling water
سردکنندهآبجوش
boiling-water reactor
راکتورآبجوش
boiling point elevation constant
ثابت صعود نقطه جوش
chip in
<idiom>
شریک شدن
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
on chip
مدار ساخته شده روی یک قطعه
chip in
contribute=
to chip off
ریختن ورقه شدن
to chip off
کندن
to chip off
وراوردن
chip
ژتون
chip
خرده چوب
chip
پاس بلند قوسی
chip
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chip
پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip
سیب زمینی سرخ کرده
chip
رنده کردن
chip
ورقه شدن
chip
مهرهای که دربازی نشان بردوباخت است
chip
تراشه
chip
ژتن ریزه
chip
لپ پریده کردن یا شدن
chip
قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
chip
اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chip
کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chip
وسیلهای که میتواند صدا تولید کند
chip
کارت پلاستیکی به همراه یک وسیله حافظه یا ریز پردازنده روی آن که برای ارسال الکترونیکی یا مشخصات یک کاربر به کار می رود
chip
طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
chip
تعداد قط عات روی یک PCB یا یک وسیله
chip
وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chip shop
مغازهایکهدر آنموادخوراکیفروختهمیشود
blue chip
سهام مرغوب
curly chip
براده پیچیده
blue-chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip
سهام مرغوب
blue chip
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
to chip
[to chop off]
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
chip off the old block
<idiom>
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
silicon chip
تراشه سیلیسی
bargaining chip
عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chip
مزیت
potato chip
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
silicon chip
تراشه سیلیکان
silicon chip
تراشه سیلیکن
potato chip
چیپز
bargaining chip
انگیزانه
one chip computer
کامپیوتر یک تراشهای
music chip
مدار مجتمع قادر به تولید صوت موسیقی و tane
continous chip
برادههای قیچی کاری
computer on a chip
کامپیوتر روی یک تراشه
chip spreader
جاده صاف کن
chip shot
ضربه کوتاه
chip select
انتخاب تراشه
chip seal
شن بخورد راه دادن
chip pocket
شیار دندانههای اره
chip of the old block
بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
chip board
نئوپان
chip family
چند تراشه مربوط به هم
chip axe
تیشه
discontinuous chip
براده گسسته
microminiature chip
تراشه ریزمقیاس
memory chip
تراشه حافظه
jumbo chip
مدار مجتمع که از مهر نیمه هادی استفاده میکند
fragmental chip
خرده
fragmental chip
براده فلز
fragmental chip
خاک اره
flow chip
براده پیوسته
chip enable
تواناکننده تراشه
fish and chip shop
جائیکهغذاهاییمثل"ماهیسرخشده" "سوسیس"وغیرهمیفروشد
wood chip wagon
واگنتراشهچوب
thirty two bit chip
تراشه 23 بیتی
sixteen bit chip
تراشه 61 بیتی
blue chip personal computer
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com