English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
boiling-water reactor راکتورآبجوش
Other Matches
boiling water اب جوش
coolant: boiling water سردکنندهآبجوش
pressurized-water reactor رآکتورفشارآب
heavy-water reactor رآکتورآبسنگین
over boiling فوق غلیان
boiling غلیان
boiling جوش
boiling جوشنده
boiling جوش زننده خشمناک
boiling point نقطه جوش
boiling points نقطه جوش
boiling point عصبانیت
boiling point درجه جوش
boiling point نقطه غلیان
boiling points نقطه غلیان
boiling points درجه جوش
boiling points عصبانیت
boiling chip سنگ جوش
high boiling دیر جوش
The kettel is boiling. قوری دارد می جوشد
boiling rod میله جوش
to keep the pot boiling زندگی یامعاش خودرافراهم کردن
stone boiling جوشاندن بوسیله سنگ داغ سنگ جوش
to keep the pot boiling کارهارادرجریان نگاه داشتن
boiling heat گرمای جوشش
boiling point curve منحنی نقطه جوش
boiling point elevation صعود نقطه جوش
absolute boiling point دمای جوش مطلق
initial boiling point نقطه اغاز جوشش
final boiling point نقطه جوش پایانی
normal boiling point نقطه جوش متعارفی
reactor چوک
reactor پیچک
reactor دستگاه تبدیل انرژی اتمی به حرارتی
reactor راکتور
reactor عامل عکس العمل
reactor عامل واکنش
reactor واکنشگاه
boiling point elevation constant ثابت صعود نقطه جوش
fusion reactor راکتور فوریونی
nuclear reactor پیل اتمی
nuclear reactor راکتور هستهای
nuclear reactor واکنشگاه هستهای
reactor output توان راکتور
breeder reactor راکتور زاینده
fission reactor واکنشگاه هستهای
protective reactor راکتانس محافظ
breeder reactor زایشگر
reactor building ساختمانرآکتور
interphase reactor پیچک متعادل کننده
reactor control کنترل راکتور
reactor vessel مجرایرآکتور
reactor tank مخزنرآکتور
reactor core هستهرآکتور
convertor reactor راکتوری که مواد شکافت پذیررا تولید و هم مصرف میکند
chemical reactor واکنشگاه شیمیایی
atomic reactor واکنشگاه اتمی
fission reactor واکنشگاه اتمی
to shut down a reactor راکتوری را از کار انداختن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
input reactor سلف ورودی پیچک ماقبل
fusion reactor راکتوری که در ان جوش هستهای صورت میگیرد
input reactor پیچک ورودی
gas cycle reactor راکتور با مدار گردش گازی مسدود
gas-cooled reactor رآکتورگازسرد
fast breeder reactor رآکتورهستهایکهبیشترازمصرفخود"پلوتونیوم "تولیدمیکند
current limiting reactor پیچک کاهنده
line charge compensation reactor پیچک جبرانگر
open cycle reactor system سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
line charge compensation reactor پیچک متعادل کننده
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
to water something آب دادن [گیاه]
to water آب دادن
water still دستگاه تقطیر اب
water way مسیل
water way ابراهه
to water آب ریختن
water course حق المجری
She let the water out . آب را ول کرد
on the water در کشتی
water course مجرای اب
mean water میان اب
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
above water <adj.> شناور
by water از راه رودخانه
first water درجه اول
first water بالاترین مقام
of the first water بهترین
by water با کشتی
by water از راه دریا
water down <idiom> ضعیف شدن
water مایع
water آب
water way راه ابی
water ابگونه
above water <adj.> روی آب
water اب
water پیشاب
water اب دادن
water course حق الشرب
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
f.water عرق رازیانه
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water glass لیوان اب
water glass اب شیشه
water heater ابگرم کن
water heater فرف ابگرم کن
water glass شیشه محلول
water hardening سختگردانی با اب
water glass شیشه مایع
water hammer ضربت قوج
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water hammer ضربت قوچ
water guage فشار سنج اب
water hole چاله اب
water mill اسیاب ابی
water mill اسیاب
tap water اب شیر
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water nymph حوری دریایی
water nymph الهه دریایی
water pepper زنجبیل سگ
water pepper فلفل ابی
water pipe لوله اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point نقطه تقسیم اب
water pollution الودگی اب
water polo بازی فوتبال ابی
water polo واترپلو
water polo واترپولو
water meter اب سنج
water meter کنتور اب
water melon هندوانه
water hyacinth سنبل ابی
the water was overknee اب از زانو میگذشت
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket ابدان
water jacket صندوق اب
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level تراز اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level سطح اب
water lily نیلوفر ابی
water line خط ابخور ناو
water logging ابسیری
water loss ابکاهی
water lowering زهکشی
water paint رنگ لعابی
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water gauge اب پیم
voidance water منجلاب
water bearer ساکب الماء
water bearer ریزنده اب ابریز
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed تشک ابی
water bonded اب بند شده
water boy بچه سقا
water boy سقا
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen قمقمه
water car ارابه اب فروشان
water car ارابه اب پاش
water carriage حمل از راه اب
to splash into water به اب زدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
water bearer دلو
water balance بیلان اب
up to the middle in water تا کمر در اب
undermining by water اب رفتگی کف
undermining by water اب شستگی
underground water اب درون زمین
underground water اب زیرزمینی
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
water pistols هفت تیر آبی
voidance water زیر اب
wade into the water راه رفتن در اب
waste water فاضلاب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiff میراب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water carrier دلو
water circulation گردش اب
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver مقنی
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to drink water اب اشامیدن
to drink water اب خوردن
water fast رنگ نرو
water fast غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water fast پارچه شورنرو
water filter صافی اب
water fowl مرغ ابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com