Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
bound for home
اماده رفتن به کشور میهن
Other Matches
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
Home , sweet home .
هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
bound
خیز به خیز رفتن
bound
مقید
bound
موجود
bound
عازم رفتن مهیا
bound
: اماده رفتن
bound
جهیدن
bound
مشرف بودن
bound
هم مرز بودن مجاوربودن
bound
تعیین کردن
bound
محدودکردن
bound
ملتزم شده
bound
موفف
out bound
رهسپار دریا
out bound
عازم بیرون رفتن از بندر
bound up
مقید
bound up
جزء لایتجزی
bound to go
موفف به رفتن
bound over
ملتزم
being bound over
التزام
bound up
مجبور
to be bound over
التزام دادن
to be bound over
ملتزم شدن
bound
انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
bound
ملزم
bound
جست وخیز
He is bound to come.
احتمال زیادی دارد که بیاید
bound
خیز
bound
موفف کران
bound
:حد
bound
مرز محدود
bound
سرحد
to come at a bound
<idiom>
خیز برداشتن
compute bound
کران محاسباتی
compute bound
باتنگنای محاسباتی
compute bound
محدودیت محاسباتی
compute bound
با تنگنای محاسباتی
rock bound
دیریاب
rock bound
دشوار
stimulus bound
محرک- وابسته
lower bound
کران پایین
tape bound
با تنگنای نواری
it is bound to nappen
مقدراست اتفاق بیافتد
iron bound
سفت
bound in boards
با مقوا جلد شده
iron bound
ناهموار
bound electron
الکترون بسته
rock bound
محاط بصخره
ocean bound
عازم دریا یااقیانوس
rock bound
سنگ بست
ocean bound
رهشپار دریا
muscle bound
سفت
out of bound play
به جریان انداختن بازی
output bound
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
hide bound
کوتاه فکر
hide bound
خشکیده متعصب
hide bound
پوست بتن چسبیده
output bound
کران خروجی
outward bound
بیرون رو
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
half bound
درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
process bound
برنامه عملیاتی و محاسباتی شرایطی که در ان سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود میشود
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
egg bound
صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
muscle bound
دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
bound charge
بار بسته
bound barrel
لولهای که در اثر حرارت تاب برداشته
bound barrel
لوله تاب خورده
earth-bound
خاکی
earth-bound
دنیوی
earth-bound
در خاک
earth-bound
عازم کرهی زمین
input bound
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
ice bound
یخ بسته
ice bound
احاطه شده از یخ
spell bound
طلسم کرده طلسم شده
iron bound
سخت
iam bound to do that
من موفف به انجام ان کارهستم
wind bound
دچار باد مخالف
pot-bound
گلدانیکهبرایگیاهیکوچکباشد
homeward-bound
درراهخانه
duty-bound
حینانجام وفیفه
bound book
کتابپربرگ
earth-bound
زمینی
input bound
کران ورودی
weather bound
ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
rock bound
خاره بست
snow bound
دچار برف
snow bound
بازمانده از زفتن بواسطه برف
spell bound
افسون شده
iron bound
دورتا دورخاره دار
spell bound
فریفته
storm bound
گرفتاریادچارطوفان
subscript bound
کران زیرنویس
iron bound
با اهن بسته
upper bound
کران بالا
I feel morally bound to …
از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
input output bound
شرایطی که در ان سرعت واحدپردازش مرکزی به دلیل عملیات ورودی و خروجی کم میشود
hom ward bound
اماده رفتن به کشور میهن
internal bound block
قرقره مغز فلز
dry bound macadam
ماکادام خشک لرزشی
cement bound macadam
ماکادام سیمانی
cement bound macadam
ماکادام ملاتی
culture bound tests
ازمونهای فرهنگ- بسته
It is bound (most likely)to happen . The die is cast . It is final and irrevocable.
بروبرگردندارد ( قطعی وحتمی است )
It came home to me.
به نظرم رسید.
home
سرزمین پدر و مادر
nobody home
<idiom>
فکرش جای دیگر است
Is there anybody at home ? Anybody home ?
کسی منزل هست ؟
at home
<idiom>
درخانه
On my way home. . .
اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
On my way home. . .
سرراهم بمنزل ...
WI'll you take me home?
مرا به منزل می رسانید ؟
home help
کمکحالبیمار
third home
بازیگر مهاجم
home
میهن
may i see you home?
برسانم
It came home to me.
به فکرم رسید.
home
زادبوم
home
خانه
home
وطن
may i see you home?
اجازه دهید شمارابخانه
home
روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home
زمین خودی
home
اقامت گاه
home
جا به داخل لوله راندن
at home
پذیرایی در ساعت معین
home
وطن اسایشگاه
home like
خانگی
home
نقط ه شروع چاپ روی صفحه
home
منزلگاه
home
وطن
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
home like
راحت
home like
وطنی
home
کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
home
محل زندگی کسی
home
اولین رکورد داده در فایل
home
بازی
home
ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home
میهن
home
میهن وطن
home
مرزوبوم
come home
کشیده شدن لنگر به طرف ناو
home
منزل
home
خانه دادن
home
که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
home
شهر بخانه برگشتن
home
بطرف خانه
take-home pay
خالص دریافتی
take-home pay
مزد خالص
take-home pay
حقوق خالص
take-home pay
مزد پس از کسر مالیات و غیره
home towns
زادگاه
home-grown
خانگی
home town
زادشهر
home-grown
محصول خانه
home towns
زادشهر
home towns
خاستگاه
home town
خاستگاه
home town
زادگاه
to pine for home
دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
to pay home
تلافی کامل کردن
tumble home
خم درونی
home computer
کامپیوتر خانگی
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
Home Office
وزارت کشور
broken home
خانواده گسیخته
nursing home
اسایشگاه پیران
home economics
تدبیر منزل
home towns
شهر موطن
home economics
اقتصاد منزل
home stretch
پایانراه
Home Office
وزارت داخله
home stretch
مرحله نهایی
home stretch
گام های پایانی
home economics
اقتصاد خانه داری
home town
شهر موطن
to make one's way home
راه خانه را پیش گرفتن
home-brew
مشروبات خانگی
home plate
صفحهبازی
Theres no place like home .
<proverb>
هیچ جا مثل خانه نمى شود .
You have my home address.
شما آدرس من را دارید.
home address
آدرس منزل
home wiring
سیم کشی ساختمانی
to start for home
رهسپار به
[راه]
خانه شدن
at home and abroad
در داخل و خارج
[از کشور]
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
home-made
<adj.>
خانگی
home-made
<adj.>
در خانه ساخته
[تهیه]
شده
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
He went home on leave .
مرخصی گرفت رفت منزل
home straight
خطمستقیموسطبازی
Home appliances
لوازم خانگی
children's home
محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com