Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (9 milliseconds)
English
Persian
bound up
جزء لایتجزی
bound up
مقید
bound up
مجبور
Search result with all words
bound
:حد
bound
مرز محدود
bound
سرحد
bound
خیز
bound
جست وخیز
bound
محدودکردن
bound
تعیین کردن
bound
هم مرز بودن مجاوربودن
bound
مشرف بودن
bound
جهیدن
bound
: اماده رفتن
bound
عازم رفتن مهیا
bound
موجود
bound
مقید
bound
موفف کران
bound
خیز به خیز رفتن
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
bound
ملتزم شده
bound
موفف
bound
ملزم
bound
انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
being bound over
التزام
bound barrel
لوله تاب خورده
bound barrel
لولهای که در اثر حرارت تاب برداشته
bound charge
بار بسته
bound electron
الکترون بسته
bound for home
اماده رفتن به کشور میهن
hom ward bound
اماده رفتن به کشور میهن
bound in boards
با مقوا جلد شده
bound over
ملتزم
bound to go
موفف به رفتن
cement bound macadam
ماکادام ملاتی
cement bound macadam
ماکادام سیمانی
compute bound
با تنگنای محاسباتی
compute bound
محدودیت محاسباتی
compute bound
باتنگنای محاسباتی
compute bound
کران محاسباتی
culture bound tests
ازمونهای فرهنگ- بسته
dry bound macadam
ماکادام خشک لرزشی
egg bound
صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
half bound
درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
hide bound
پوست بتن چسبیده
hide bound
خشکیده متعصب
hide bound
کوتاه فکر
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
iam bound to do that
من موفف به انجام ان کارهستم
ice bound
احاطه شده از یخ
ice bound
یخ بسته
input bound
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
input bound
کران ورودی
input output bound
شرایطی که در ان سرعت واحدپردازش مرکزی به دلیل عملیات ورودی و خروجی کم میشود
internal bound block
قرقره مغز فلز
iron bound
با اهن بسته
iron bound
دورتا دورخاره دار
iron bound
ناهموار
iron bound
سخت
iron bound
سفت
it is bound to nappen
مقدراست اتفاق بیافتد
lower bound
کران پایین
muscle bound
دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
muscle bound
سفت
ocean bound
رهشپار دریا
ocean bound
عازم دریا یااقیانوس
out bound
رهسپار دریا
out bound
عازم بیرون رفتن از بندر
out of bound play
به جریان انداختن بازی
output bound
وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
output bound
کران خروجی
outward bound
بیرون رو
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
process bound
برنامه عملیاتی و محاسباتی شرایطی که در ان سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود میشود
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
rock bound
خاره بست
rock bound
سنگ بست
rock bound
محاط بصخره
rock bound
دیریاب
rock bound
دشوار
snow bound
دچار برف
snow bound
بازمانده از زفتن بواسطه برف
spell bound
افسون شده
spell bound
طلسم کرده طلسم شده
spell bound
فریفته
stimulus bound
محرک- وابسته
storm bound
گرفتاریادچارطوفان
subscript bound
کران زیرنویس
tape bound
با تنگنای نواری
to be bound over
التزام دادن
to be bound over
ملتزم شدن
upper bound
کران بالا
weather bound
ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
wind bound
دچار باد مخالف
earth-bound
زمینی
earth-bound
خاکی
earth-bound
دنیوی
earth-bound
در خاک
earth-bound
عازم کرهی زمین
bound book
کتابپربرگ
duty-bound
حینانجام وفیفه
homeward-bound
درراهخانه
pot-bound
گلدانیکهبرایگیاهیکوچکباشد
Other Matches
He is bound to come.
احتمال زیادی دارد که بیاید
to come at a bound
<idiom>
خیز برداشتن
I feel morally bound to …
از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
It is bound (most likely)to happen . The die is cast . It is final and irrevocable.
بروبرگردندارد ( قطعی وحتمی است )
math. least upper bound
[lub, LUB]
سوپریمم
[ریاضی]
greatest lower bound
[glb, GLB]
بزرگترین کران بالا
[ریاضی]
least upper bound
[lub, LUB]
کوچک ترین کران بالا
[ریاضی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com