English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
brace scale of motor ability مقیاس توانش حرکتی بریس
Other Matches
motor ability قابلیت حرکت
ability قدرت
ability توانش
ability قابلیت
ability لیاقت صلاحیت
ability توانایی
ability شایستگی
ability استطاعت
to the best of ones ability تا جایی که کسی توان آن را دارد
to the best of ones ability بامنتهای توانایی
non ability عدم توانایی
non ability ناشایستگی عدم صلاحیت
numerical ability توانایی عددی
mental ability توانایی ذهنی
special ability توانایی اختصاصی
spatial ability توانایی فضایی
verbal ability توانایی کلامی
mixed ability کلاسی که درآن شاگردان سطح علمی وتوانائی متفاوتی دارند
general ability توانایی عمومی
financial ability تمکن مالی
psi ability توانایی فرا روانی
musical ability توانش موسیقی
ability test آزمون توانایی
reasoning ability توانایی استدلال
ability grouping گروه بندی بر پایه توانایی
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies تا آنجا که تیغم ببرد
I can see an innate ability in that follow . دراو مایه و شایستگی می بینم
brace بست
brace بستن
brace حایل
brace گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
brace مهار
brace اکولاد
brace دوابرو
brace مته شتر گلو
brace تیر تقویت عرضی
brace قیچی
brace مته خرطومی
brace محکم کردن
brace جفت کردن
brace بند
brace درمقابل فشارمقاومت کردن
brace بابست محکم کردن محکم بستن
brace اتل ابرو
brace آکولاد
brace شمعک
brace پشت بند
brace تجدید واحیای روحیه
brace بند شلوار
brace تحریک احساسات
brace خط ابرو
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
pecuniary ability to justify a bait ملائت
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
seashore musical ability tests آزمون های استعداد موسیقی سیشور
knee-brace مهار زانویی
wheel brace آچار چرخ خودرو
lid brace میلهکلاهک
curved brace حایل منحنی
cross-brace بادبند چپ و راست
counter-brace تیر تقویت عرضی
corner-brace حایل کوتاه
arch-brace بست منحنی
brace clip سگکبندشلوار
brace and bit مته
brace and bit فرنگی
bell brace دکمهسکوت
knee brace مهار زانوئی
ratchet brace مته جغجغهای
cross brace مهار عرضی
cross brace گیره عرضی
shoulder brace شانه بند
buttress brace قید بادبندی
knee brace پشت بندی که جهت مقاومت ساختمان درمقابل فشار ناشی از بادبسته میشود
brace and counterbrace تخته صلیبی
brace drill مته شتر گلو
crank brace مته شتر گلو
cross brace بادبند چپ و راست
bit brace بست سرمته
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
otis lennon mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس-لنون
mac quarrie test for mechanical ability آزمون توانایی فنی مک کواری
brace rim wrench اچار محکم کننده دوره
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
motor- منبع نیروی مکانیکی
d.c. motor موتورجریان دائم موتور C.D
d.c. motor موتور جریان مستقیم
d.c c. motor موتورجریان دائم
d.c c. motor موتور جریان مستقیم
motor موتور
motor- محرک
motor- ماشین
motor- موتور
motor رانشگر
motor موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
motor حرکتی
motor ماشین
motor اتومبیل راندن
motor اتومبیل حرکت دهنده
motor محرک
motor منبع نیروی مکانیکی
motor- اتومبیل حرکت دهنده
motor- اتومبیل راندن
motor- رانشگر
motor- موتوری خودرویی وسیله به حرکت دراورنده
motor- حرکتی
He is a capable man . he is a man of ability . بنظر او یک میلیارد تومان بی قابل [ناقابل] است
scale کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
t scale مقیاس T
scale قطعه
scale up افزایش به نسبت ثابت
scale value ارزش مقیاسی
scale مشابه 8865
scale down کاهش
k scale مقیاس ک
scale کمتریا افزایش نسبت
scale قپان
scale ترازو
scale جدول
f scale مقیاس اف
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
scale طبلک درجه
scale طبله
scale شاخص
scale مقیاس نقشه
scale خطکش
scale up افزایش
scale down به نسبت ثابت
scale مقیاس کردن
scale حرکت تعادلی ژیمناستیک کندن فلسهای ماهی
scale down کاهش مقیاس
scale down کاهش تدریجی
scale درجه بندی
scale میزان مقیاس درجه
scale نرخ دو مقدار
scale ن
two scale دو مقیاسی
x scale مقیاس طولی عکس
two scale دودویی
scale درجه
scale مقیاس
m f scale مقیاس نرینگی- مادینگی
z scale نوعی مقیاس خطی روی عکس هوایی مورب که برای اندازه گیری ارتفاع اشیاء به کار می رود
z scale مقیاس " زی "
y scale در عکس هوایی مایل مقیاسی خطی است که موازی با خط محوراصلی عرضها کشیده میشود
scale up افزایش مقیاس
scale دسته بندی
scale مقیاس گذاشتن
to scale up or down مقیاس چیزیرابزرگتر یاکوچکتر کردن
x scale در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
to scale down پایین اوردن ومطابق مقیاس قراردادن
scale فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
motor adapter مقراتصال موتور
motor adapter پایههای اتصال موتور
motor pool گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
motor path گذرگاه حرکتی
motor paced حرکت اتومبیل جلو دوچرخه
motor output توان موتور
motor neuron نورون حرکتی
motor generator موتور ژنراتور
motor pool گاراژ
motor traffic رفت و امد وسایل نقلیه موتوری
motor tool ابزار و وسایل تعمیر اتومبیل
motor starter موتور راه انداز
motor speed سرعت موتور
motor sprit بنزین
motor skill مهارت حرکتی
motor scooter روروک موتوری
multiphase motor موتور چند فازه
motor road جاده موتور سواری
motor rating توان نامی موتور
main motor موتور اصلی
motor pool پارک موتوری
motor pool خودروگاه
motor sailer قایق موتوردار
motor output قدرت خروجی موتور
motor control کنترل حرکتی
motor court متل
motor cycle دوچرخه موتوردار موتورسیکلت
motor development رشد حرکتی
motor learning یادگیری حرکتی
motor launch قایق موتوری کرجی
motor drive محرکه موتوری
motor launch موتور لنج
motor generator مبدل
motor function کارکرد حرکتی
motor fule سوخت موتوری
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
motor coach مینی بوس سفری
motor casing بدنه موتور
motor ambulance امبولانس
motor oriented حرکت گرا
motor onspeed سرعت بار موتور
motor nerve عصب حرکتی
motor movement عمل حرکتی
motor aphasia زبان پریشی حرکتی
motor area ناحیه حرکتی
motor march راهپیمایی موتوری راهپیمایی با خودرو
motor man راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
motor man راننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com