Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English
Persian
breach of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
Other Matches
diplomatic relations
روابط سیاسی
diplomatic relations
روابط دیپلماتیک
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
rupture of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
rupture of diplomatic relations
قطع روابط دیپلماتیک
to break off diplomatic relations
روابط دیپلماتیکی را قطع کردن
[سیاست]
interruption of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
diplomatic
سیاسی
diplomatic
دیپلماتیک
diplomatic
وابسته به ماموران سیاسی خارجه
diplomatic agent
مامور سیاسی
diplomatic immunity
مصونیت دیپلماتیک
diplomatic corps
هیات سیاسی
diplomatic corps
هیات دیپلماتیک
diplomatic corps
هیات نمایندگان سیاسی
Diplomatic Service
سرویسسیاسی-سرویسدیپلماتیک
diplomatic immunity
مصونیت سیاسی
diplomatic agent
سفیر
diplomatic agent
وزیرمختار کاردار
diplomatic bady
هیات سیاسی نمایندگان
diplomatic representation
نمایندگی سیاسی
diplomatic privileges
امتیازات سیاسی
diplomatic passport
تذکره سیاسی
diplomatic passport
پاسپورت سیاسی
diplomatic officer
مامور سیاسی
diplomatic mission
هیئت سیاسی
diplomatic channels
مجاری دیپلماتیک
diplomatic channels
طرق سیاسی
diplomatic body
هیات نمایندگان سیاسی
diplomatic privileges
امتیازات دیپلماتیک
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
make a diplomatic representation
government a to
breach right
تجاوز به حقوق
breach
ایجاد شکاف کردن
breach
قانون شکنی
breach
خطای رد یک توافق
breach
نقض عهد نقض کردن
breach
نقض
breach
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach
نفوذ کردن
breach
رخنه کردن در
breach
نقض کردن نقض عهد کردن
breach
رخنه
breach
نقض عهد
breach
تجاوز به حقوق دیگران
breach
مین نمیکنند
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people.
دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
breach one's promise
بد عهدی
pound breach
هتک حرز یا ورود غیرقانونی به چراگاه
breach of the peace
بهم زدن ارامش عمومی
breach of a close
تجاوز به ملک دیگری
breach of trust
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
breach of trust
خیانت در امانت
breach of the law
نقض قانون
breach of covenant
نقض عهد
breach of covenant
تخلف از شرط
breach of contract
تخلف از قرارداد
breach of contract
نقض مفادقرارداد
breach of contract
نقض قرارداد
breach of close
تجاوز به ملک دیگری
breach of an obligation
تخلف از تعهد
a breach in the fence
سوراخی در حصار
breach of duty
ترک خدمت
breach of rule
نقض قانون
breach of propriety
عدم رعایت اداب
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
breach of promise
نقض قول
breach of prison
جرم فرار از زندان
breach of friendship
بهم زدن دوستی
breach of duty
ترک وفیفه
breach of peace
اخلال در نظم عمومی
relations
اقربا
relations
مناسبات
relations
روابط
matrimonial relations
علقه زوجیت
p sexual relations
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
maternal relations
خویشان مادری
relations of production
رابطه تولید
commercial relations
مناسبات تجاری
sexual relations
جماع
sexual relations
مقاربت جنسی
space relations
روابط فضایی
race relations
روشیکهافراددرمسابقهبایکدیگررابطهدارند
social relations
روابط اجتماعی
international relations
رابطهسیاسیبینکشورها
sexual relations
روابط جنسی
marital relations
روابط زناشویی
labor relations
روابط کارگر و کارفرما روابط کارگری
economic relations
روابط اقتصادی
community relations
قسمت روابط عمومی
community relations
روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
certain relations of the offender
blood of payment responsiblefor are offenceswho innon-internatinal money عاقله
break of relations
قطع روابط کردن
public relations
روابط عمومی
industrial relations
روابط صنعتی
financial relations
روابط مالی
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
interstate relations
روابط بین الدول
ideological relations
روابط ایده ئولوژیک
ideological relations
روابط ارمانی
good relations
مناسبات حسنه
good relations
روابط حسنه
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
civil military relations
روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
to discontinue relations
[with somone]
رابطه قطع کردن
[با کسی]
means end relations
روابط وسیله- هدف
good neigbourly relations
روابط حسن همجواری
international economic relations
روابط اقتصادی بین المللی
severance of diaplomatic relations
قطع روابط سیاسی
relations between load, shear and moment
رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
minnesota spacial relations test
ازمون روابط فضایی مینه سوتا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com