Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
breast board
سینه بندی تونل
Other Matches
breast
زیر دار
[قالی]
breast
نورد پایین
breast
چوب افقی پایین دار
[قالی]
breast
باسینه دفاع کردن
breast
برابر
breast
سینه بسینه شدن
breast
نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
breast
وجدان
breast
افکار
breast
برخورد سینه قهرمان دو به نوار
breast
سینه
breast
پستان
breast
اغوش
breast bone
عظیم قص
breast beam
میلهیبرابر
breast collar
بنداتصالاسببهگاری
breast dart
پیلی
breast drill
نوعی دریل دارای مته بزرگ
breast plate
زره سینه
breast plate
سینه بند اسب
breast pin
سنجاق کراوات
breast bone
استخوان سینه
Chicken breast.
سینه مرغ (غذا )
breast feeding
تغذیه پستانی
breast work
خاکریز تا ارتفاع سینه خاکریز جان پناه سنگرایستاده
pigeon breast
برامدگی جناغ سینه
pigeon breast
سینه کفتری
aft breast
طناب شماره پنج
chimney breast
سینه بخاری
breast-feeding
تغذیه پستانی
chicken breast
قوزسینه
chicken breast
برامدگی عظم قص یا استخوان سینه
to breast the tape
مسابقه دورابردن
breast band
پیش بند
chimney-breast
[بالای دیوار شومینه به سمت دودکش]
forward breast
طناب شماره دو
To beat ones breast.
سینه زدن
furnace breast
سردر کوره
breast-fed
شیر پستان دادن
breast-fed
با پستان شیردادن
breast-feed
شیر پستان دادن
he beat his breast
او به سینه خودزد
breast-feeds
با پستان شیردادن
breast-feeds
شیر پستان دادن
breast-feed
با پستان شیردادن
envy rankled in his breast
اتش رشک در سینه اش مشتعل بود
She is laying a guilt trip on
[is guilt-tripping]
me for not breast feeding.
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
across the board
یکسره
to board out
بیرون ازخانه خود غذاخوردن
across the board
سرجمع
across the board
شامل تمام طبقات
on board
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
i got it over board
انرادرکشتی اوردم
to go on board
سوارکشتی شدن
go by the board
از ناو پرت شدن
i/o board
تخته مداری که ورودی وخروجیهای داده ها بین کامپیوتر و دستگاههای جانبی را کنترل میکند
To get on board.
سوار کشتی شدن
over the board
بازی شطرنج حضوری
with whom do you board
پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
by the board
از طرف پهلوی ناو
on board
<idiom>
وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
board
تابلو
board
کمیته تخته کار صفحه چارت
board
تخته حاوی نقشه
board
سوار
board
شدن
board
تخته
board
صفحه یامیز شطرنج
board
سکوی شیرجه
board
روکش کردن
board
تابلوی امتیازات
board
جلد کردن تخته
board
هیئت کمیسیون
board
هیئت ژوری
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
board
میز غذا
board
غذای روی میز
board
اغذیه
board
میزشوریادادگاه
board
هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
board
هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
board
سوارشدن بکنارکشتی امدن
board
تخته پوش کردن
board
پانسیون شدن
board
منزل کردن
board
هیات
board
مقوا
board
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی سطح آن چاپ یا حک شده است و پس از نصب اجزای آن مدار کامل میشود
above board
به طور آشکار
board
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
board
تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
board
صفحه مدار
board
برد
board
وسیله نصب مسط ح که روی آن قط عات الکترونیکی نصب و متصل اند
board
کشتی
board
BCP که شامل مسیرهای هدایت برای سیگنالهای کامپیوتری است . برای آدرس و داده و باس کنترل
above board
بی حیله
takeoff board
تخته پرش طول
terminal board
تخته کلم
paste board
مقوا
paddle board
تخته شنا
pack board
وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
sliding board
سراشیبی
terminal board
تخته ترمینال
paste board
کارت
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
status board
تابلو وضعیت
status board
تابلوی نشان دهنده وضعیت
switch board
صفحه تقسیم برق
story board
مجموعه تصاویر یا رسم ها که پیشبرد نقاشی متحرک یا ویدیویی را نشان میدهد
straw board
مقوای ضخیم
seguin board
تخته سگن
system board
برد سیستم
switch board
تابلوی برق
particle board
نوتخته
particle board
تخته خرده چوب
tea board
سینی
switch board
صفحه کلید برق یاتلفن
terminal board
تخته اتصال سیم
terminal board
محوراتصال سیمها
string board
تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
press board
مقوای فشرده
panel board
تابلوی برق
thin board
لا
status board
تابلوی وضعیت
side board
میز پا دیواری
side board
میز دم دستی
shoulder board
پیش فنگ
shoe board
علامتی به شکل نعل اسب درشرطبندیها
selection board
هیات گزینش
reserve on board
مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
sea board
خط ساحلی
sea board
دریاکنار
sea board
کناردریا
sea board
کناره دریا
scale board
تخته نازک
runing board
رکاب
scaffold board
تخته زیر پا
scaffold board
تخته چوب بست
side board
میز کناری
side board
میز قفسه دار
spotting board
طرح تیر توپخانه دریایی طرح تنظیم تیر توپخانه دریایی
spring board
تخته شیرجه
splash board
سپر پاشنه قایق
playing the board
بازی بر صفحه
playing the board
بازی فی نفسه
plotting board
پلاتینگ برد
plotting board
صفحه مخصوص محاسبات سمت و بردتیراندازی طرح تیر یا نقشه مسیر حرکت
populated board
یک تخته مدار چاپی که حاوی تمام مولفه ها الکترونیکی خود میباشد
sliding board
سرسره
skim board
تخته گرد یا مربع مستطیل برای موج سواری در اب کم عمق
programmer board
برد برنامه ریز
range board
میز تنظیم مسافت
range board
طرح تیر کارت تصحیح برد سلاح
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
running board
تخته رکاب اتومبیل
managing board
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
to board a flight
سوار هواپیما شدن
[برای پرواز به مقصدی]
for full board
برای تختخواب و تمام وعده های غذا
for half board
برای نیم پانسیون
for full board
برای تمام پانسیون
To sweep the board .
کلیه موانع واشکالات را از سر راه برداشتن
wash board
تخته رختشویی
To board a plane.
سوار هواپیما شدن
sandwich board
آگهیتبلیغاتیکهبهشانهمیاندازند
ironing board
میزاتو
half board
هتلیکهفقطصبحانهوعصرانهدرآنسروشود
full board
هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
draining board
آبچکانفرفشوئی
chopping board
تختهسبزیو گوشت
management board
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
board and lodging
خوابگاه با پذیرایی غذا
[در مهمانسرا یا هتل]
eaves-board
لب بام
clap-board
[تخته ی رو کوبی یا روکار ساختمان]
barge-board
[تخته بالای سنتوری زیر سرپوش]
board weave
تخت بافت
[در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
governing board
کمیته حاکمه
board of managers
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
board of management
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
board meeting
جلسهمالکیاهیئتمدیرهیکشرکت
board and lodging
غذاییبرایخوردنومکانیبرایخوابیدن
tote board
تختهحملونقل
bread-board
لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-board
تختهی نان بری
bread-board
تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
board games
بازی روی تخته
board game
بازی روی تخته
weather board
تخته سرازیری که دم دراطاق می گذارند
weather board
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
wash board
تختهای که برای ازاله اطاقها بکارمیبرند
wall board
تخته برای چوبکاری دیوار
valley board
اب رو درهای
unpopulated board
تخته مداری که مولفههای ان باید توسط خریدار تهیه شوند
tread board
کف پله
top board
میز نخست شطرنج
to fall over board
ازکشتی پرت شدن
tilting board
صفحه کج شونده
bread-board
تختهی آمادهی مدار سازی
diving board
تختهی شیرجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com