English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (6 milliseconds)
English Persian
brown air city شهر با مه دود اسیدی
Other Matches
brown out کاهش جریان برق
brown قهوهای کردن
brown برشته کردن
brown سرخ کردن
brown خرمایی
Brown قهوه ای
brown sugar شکر خام
dark brown رنگ قهوه ای تیره
little brown jug مسابقه یک مایلی برای اسبهای 3 سالهUrsa
brown study عالم رویا و هپروت
furnace brown قهوهای کوره
brown-noser متملق
brown-noser آدم چاپلوس
nut brown رنگ قهوهای فندقی
nut brown رنگ شاه بلوطی
brown-noser کاسه لیس
brown ball توپقهوهای
brown sugar شکر سرخ
brown major براون بزرگتر
brown major براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
brown minor براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
brown ware سفالینه
brown rust سیاهک
To color a room brown. اتاقی را رنگ قهوه ای زدن
brown iron ore لیمونیت
brown iron ore سنگ اهن قهوهای
brown sequard syndrome نشانگاه براون- سکار
brown & sharpe wire gauge اندازه براون- شارپ سیم
spearman brown prophecy formula فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
This tie tones in with a brown jacket(coat). این کروات با کت قهوه ای جور می آید
city شهر
inner city بخش مرکزی شهر
city شهر
city شهر کوچک
city شهرک
New York City نیویورک
Kuwait City کویت
Guatemala City پایتختگوآتمالا
garden city شهریدرداخلیکباغستان
The city center . میدان ( مرکز ) شهر
How far is it to city centre? تا مرکز شهر چقدر راه است؟
Take me to the city centre? مرا به مرکز شهر ببرید.
city view نمای شهر
provincial city شهرستان
Ideal City [شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
City Beautiful [جنبش طراحان، محوطه سازان آمریکایی در دفاع از زیبایی شهرها]
Garden city بوستان شهر
How do I get to city center? چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
city boundary شهرمرزی
Vatican City شهر واتیکان
City Hall ساختمان شهرداری
city slicker شهری
city slicker زرنگ
city slicker رند
to prostrate a city شهری را با خاک یکسان کردن
they poured toward that city سوی ان شهر هجوم کردند
empire city نیویورک
the city has been proclaimed قدغن هایی در شهربرقرارکرده اند
city editor نویسنده خیرمالی یاتجارتی درروزنامه
city article گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
Panama City شهر پاناما
Mexico City مکزیکوسیتی
mushroom city شهری که زود ترقی میکند
City Hall بلدیه
central city مرکز شهر
City Hall شهرداری
central city شهر مرکزی
bombers raided the city بمب افگن ها ان شهررابمباران کردند
What's the fare to city centre? نرخ کرایه تا مرکز شهر چقدر است؟
gray air city شهر با مه دود اکسیدی
bombers raided the city بمب افگن هابران شهرحمله کردند
that city lies in ruins ان شهر خراب
that city lies in ruins است
Ho Chi Minh City شهر هوشی مین مرکز ویتنام جنوبی
The city was razed to the ground. شهر با خاک یکسان شد
To lay siege to a city . شهری را محاصره کردن
Every man is a sovereign in his own city . <proverb> هر کس به شهر خود شهریار است .
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
to raze a city to the ground شهری را با خاک یکسان کردن
the hill overhangs the city تپه به شهر مشرف است
The entire city was plunged in darkness . تمام شهر غرق درتاریکی بود
Enemy troops poured into the city. سربا زان دشمن ریختند داخل شهر
A series of city improvement works. یکرشته کارهای عمرانی شهری
Gangs of youths went on the rampage through the inner city. دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there. شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com