English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
brush style طرح قلم
brush style قالب قلم
Other Matches
style معمول کردن مد کردن
style میله متداول شدن
style قلم
style سبک متداول
style ترکیب [سازمانی یا سیستمی]
style روش
style شیوه
style سبک
style سلیقه
style نامیدن
style آرایش [سازمانی یا سیستمی]
old-style حروف باریک و خمیده به جلو
old-style روش گاهشماری قدیمی
there is no style about her لباس یا وضعش متداولی است
there is no style about her ندارد
style فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
there is no style about her سرووضعش زیبایی
style ساخت [سازمانی یا سیستمی]
style سبک بافت
style خامه سبک نگارش
style sheet ورق تعاریف
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
style sheet مجموعه تعاریف
easy style سبک سلیس
easy style انشای روان
type style سبک فونت
cognitive style سبک شناختی
ease of style سبک سلیس
in a narrative style بسبک داستان
in a narrative style بشکل روایت
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
style of architecture سبک معماری
severe style شیوه جدی
pointed style سبک قوس تیزه دار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
orientalizing style سبک شرقی
orientalizing style شیوه خاورمابی
line style سبک خط
life style سبک زندگی
elegant style انشا فریف
ease of style روانی انشا
To go out of fashion (style). بدام افتادم
cathedral style [احیای سبک گوتیک در اوایل قرن نوزدهم میلادی]
chateau style [سبک معماری قرن نوزدهم فرانسه که ترکیب سبک های گوتیک و رنسانس بود.]
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
dragon style [سبک دراگون که سبک هنری وایکینگ های اسکاندیناوی بوده است.]
English style [نوعی سبک قرن بیستم در انگلستان و شمال آمریکا]
Federal style سبک معماری فدرال
Free style [سبک قرن نوزده در احساس سبک کلاسیک و دومستیک]
Indian style [سبک معماری هندی متاثر از فرهنگ غربی]
Isabellian style سبک ایزابلین
Isabellino style سبک ایزابلین
Lancet style [سبک گوتیکی اواخر قرن نوزده مرسوم به سبک نیزه ای]
Lombard style سبک لومبارد
managerial style سبک مدیرانه
castle style [نوعی معماری قرن هجدهم میلادی با کنگره و مزغل و پله های مارپیچی]
Mejidian style طرح مجید [این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
bald style روش و مکتب ساده وبی لطافت
cramp one's style <idiom> محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
context style of a expression سیاق عبارت
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
His style of writing is rather colourless and lifeless. سبک نویسندگیش خشک وبی روح است
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
to brush over هنگام عبورپوز زدن
brush شکل وسیله برس در بسته نقاشی
the brush نقاشی
brush up on something <idiom> تکرار(مرور)چیزی که ازقبل یادگرفته شده
to brush up پاک کردن
to brush up پرداختن
the brush صورت گری
brush up تجدیدخاطره کردن
to brush over دست کاری کردن
to brush over مختصراقلم زدن
brush off اخراج بی ادبانه
brush up باقلم مو رنگ کردن
brush به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
brush اسیب رساندن مچ پای اسب با پای دیگر
brush دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
brush جاروبک
brush شیشه شور
brush فرچه
brush وسیلهای در شبکه نرم افزاری نقاشی که پیکسل هایی راروی صفحه رسم میکند
brush سمبه
brush off پرده در بازی لاکراس
brush off زدایش
brush up معلومات خود را تجدیدکردن
brush برس
brush سرسمبه نظافت ماهوت پاک کن
brush ماهوت پاک کن
brush پاک کن
brush لیف کفش پاک کن و مانند ان
brush قلم مو
brush علف هرزه
brush ماهوت پاک کن زدن
brush مسواک زدن
brush لیف زدن
brush قلم مو زدن
brush نقاشی کردن
brush تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brush تندگذشتن بروس لوله
brush سمبه لوله
brush زغال
quill brush برسگرد
mascara brush بورسریمل
pastry brush برسخمیر
pollen brush پرزگرده
brush back پرتاب توپ از بالا برای عقب راندن توپزن
floor brush برسکیف
flat brush قلمصاف
fan brush برسبادبزنی
curling brush برسفر
cleaning brush برستمیزکننده
styling brush بورسفرم دهنده
brush block سد کردن سبک برای ایجادتاخیر در حرکت رقیب
round brush بورسگردمویی
vegetable brush برسسبزیجات
carding brush شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
air brush برس و مکنده هوایی جهت گرفت پرز اضافی و ذرات زائد فرش
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
bottle brush شیشه پاک کن
To have a wash and brush up. سروصورت راشستن (وآرایش دادن )
brush and rails مانعی مرکب از بوته و تیر دربالای ان
beaker brush بشر شوی
brush application رنگزنی با قلم مو
writing brush قلمنوشتاری
wire brush برسسیمی
vent brush بورسروزنهدار
air brush رنگ پاش
commutator brush جاروبک کلکتور
brush yoke یوغ زغال
painting brush قلم مو
lead of brush پیشرفتن زغال
brush rocker فنر زغال
negative brush زغال منفی
brush ring حلقه زغال
brush revetment سرشاخههای چیده شده کنارهم در کنار دیوار
paint brush قلم موی نقاشی
pilot brush زغال راهنما
brush pressure فشار زغال
positive brush زغال مثبت
scrub brush جاروب زبر
gauze brush زغال توری شکل
fox brush دم روباه
dust brush گردپاک کن
dust brush گردگیر
collector brush ذغال کلکتور
collector brush زغال گرداور
hair brush ماهوت پاک کن
clothes brush ماهوت پاک کن
carbon brush ذغال
end brush تارهای انتهایی
file brush برس سوهان
file brush برس مخصوص پاک کردن سوهان
carbon brush زغال کربنی
flesh brush لیف یادستکشی که بتن مالیده خون رابگردش درمی اورند
scrubbing brush جاروب زبر
brush finish خط انداختن
third brush generator دینام با زغال اضافی
brush holder پایه زغال
brush discharge تخلیه جارویی
brush lag پس رفتن زغال
lag of brush پس رفتن زغال
tooth brush مسواک
brush finish مخطط کردن
nail brush ناخن پاک کن
brush lead پیش رفتن زغال
brush matting پوشش حصیری
grounding brush زغال زمین
brush finish اج دادن
stick brush قلم مو
smoothing brush قلم موی پرداخت
nail brush برس ناخن
brush breaker بوته کنی
shaving brush فرچه
third brush regulation تنظیم با زغال اضافی
brush contact loss افت زغال
carpet and floor brush جارویکفوفرش
brush pig tail سیم زغال
brush friction loss اتلاف مالشی زغال
Comb ( brush ) your hair . موهایت را شانه کن
pig tail of brush سیم زغال
loose powder brush برسپنکیک
weaving pattern brush مجموعهبرسموجدار
brush shifting motor سروموتور
flat-back brush برسدستهمسطح
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
brow brush and lash comb شانهابرو
motor brush starting switch سویچ زغالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com