English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English Persian
buring question مسئله هیجان اور
Other Matches
buring scent بوی تند
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
to p any one with question کسی را سوال پیچ کردن
out of question خارج از موضوع
in question موردبحث
in question موضوع بحث
this very question دقیقا همین پرسش
to have a question for somebody از کسی سئوالی داشتن
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
That's out of the question. این غیرممکن است که عملی بشود.
to p any one with question کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
out of the question <idiom> غیرممکن
that is not the question موضوع این نیست
that is not of the question این خارج ازموضوع است
without question بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
to ask somebody a question ازکسی سئوالی کردن
to ask somebody a question از کسی سئوالی پرسیدن
beside the question پرت
beside the question خارج از موضوع
question تردید پرسش
question تحقیق کردن از
question تردید کردن در
question پرسیدن تحقیق کردن
question موضوع
question استفهام مسئله
question پرسش
question سوال
Might I ask a question? اجازه می دهید یک سئوال بکنم؟
question مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
I have a question. من یک سئوال دارم.
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
open to question <adj.> مشکوک
That is a separate question. این یک موضوع جدایی است.
I don't think there's any question about it. من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
There are two sides to every question . <proverb> هر مساله ای دو جنبه دارد.
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
To discuss a question with someone . موضوعی را با کسی مطرح کردن
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
That is a separate question. این جدا از موضوع بحث ما است.
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
trick question سوالیکهجوابآننادرستاست
question-master فردپرسشگردریکمسابقهیاامتحان
the German question مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
raise a question مطرح کردن سوال
open to question <adj.> مورد شک
to beg the question طفره رفتن از پرسشی
to beg the question در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
pose a question سوال مطرح کردن
the year in question سالی که مورد بحث است
This question is not at issue. بحث روی این موضوع نیست.
question tag جملاتپرسشتفکیدی
question mark پرسش نشان
cross question سئوال بطریق استنطاق
essay question سوال انشایی
i asked him a question پرسشی از او کردم
i asked him a question چیزی ازاو پرسیدم
indirect question پرسش غیرمستقیم
oblique question پرسش غیرمستقیم
it is a question of money موضوع پول است
it is a question of money موضوع بسته به
it is a question of money پول است
i asked him a question سئوالی از اوپرسیدم
cross question بازجویی
cross question استنطاق
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question marks علامت سوال
question marks پرسش نشان
question marks " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark علامت سوال
cross-question بدقت جویاشدن از
cross-question استنطاق کردن
leading question سوال تلقینی
leading question پرسش راهنمایی کننده
call in question تردید کردن در
previous question موضوع کفایت یا عدم کفایت مذاکرات
put the question مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
to pose a question to any one پرسیدن
the goods in question کالای موردبحث
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
the tax in question مالیات موضوع بحث
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
to beg the question نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
to call in question تردیدکردن در
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
to pose a question to any one ازکسی سئوالی
the eastern question مسئله خاور
sides of the question اطراف موضوع
rhetorical question مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
question answer سئوال- جواب
question answer صف
question in dispute مسئله متنازع فیه
question in dispute موضوع متنازع فیه
question answer صف بستن
question answer در صف گذاشتن
To bring up a topic(question). سؤالی را پیش کشیدن
open ended question پرسش باز پاسخ
I foud myself in opposition to my friends on this question . در مورد این موضوع نظریات مخالفی با دوستانم داشتم
To raise a question . To bring up a matter . موضوعی رامطرح کردن
to put a [big] question mark over something چیزی را نامشخص [نامعلوم ] کردن
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com