Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (9 milliseconds)
English
Persian
burn the candle at both ends
<idiom>
یکسره کارمیکند
Other Matches
candle ends
باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
candle ends
ته شمع
candle
شمع
candle
شمع ساختن
smoke candle
جعبه دودزا در گلوله دودانگیز
candle light
نور شمع
rush candle
شمع پیزر فتیله
hold a candle to
<idiom>
درهمان درجه
candle ring
زنبق شمعدان
foot candle
فوت کاندل
iablochkoff candle
شمع یابلوچکوف
mould candle
شمع ریختگی
spermaceti candle
شمع کافوری
They cannot hold a candle to him .
سگش می ارزد بهمه آنها
stearin candle
شمع گچی
candle maker
شماع
candle maker
شمع ساز
candle foot
شمع- پا
electric candle
شمع برقی
roman candle
افتاب مهتاب
standard candle
شمع استاندارد
candle power
شمع
smoke candle
جعبه حاوی عامل دودانگیز
to work by candle light
شب کاری کردن دود چراغ خوردن
wax candle or taper
شمع مومی
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
to burn into
خوب داغ کردن
to burn away
سوختن و تمام شدن
burn out
گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
burn out
تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
burn
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
burn in
فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
burn in
ازمایش روشن
burn in
نوشتن داده در یک قطعه PROM
burn in
علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
burn in
حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
burn in
سوختن
to burn into
نشان گودگذاشتن
to burn up
سوزاندن و از میان بردن
burn
اثر سوختگی
burn
سوختن
burn up
<idiom>
کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
burn
سوزش موادمنفجره
burn
امتیاز گرفتن از حریف
burn
کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
to burn
ته گرفتن
[غذا]
burn
برنامه نویسی PROM با داده
burn
دراتش شهوت سوختن
burn down
<idiom>
کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
burn
سوختن مشتعل شدن
to burn out
سوختن
burn
اتش زدن
burn
سوزاندن
to burn out
خاموش شدن
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
burn through range
مسافتی که رادار در ان میتواند هدفها را کشف کند
to burn rubber
بوکس و باد کردن چرخ
to burn blue
شعله یا نور ابی دادن
burn variation
واریاسیون برن در دفاع فرانسوی
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
dark burn
خستگی
to burn down or low
اهسته ترسوختن
to burn down ar low
اهسته ترسوختن
to burn the midnighoil
شب نشینی کردن
to burn a hole
سوراخ کردن
to burn a hole
سوزاندن
sun burn
سوختگی ازافتاب
to burn ones fingers
ازدخالت یاتندی درکاربدی دیدن
slash and burn
بریدن و سوزاندن گیاهان جنگلی
slash and burn
ببرو بسوز
burn one's bridges behind one
<idiom>
پلهای پشت سرش راخراب کردن
second degree burn
سوختگی درجه دوم
flash burn
سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
my ears burn
گویی کسی از من سخن می گوید
ion burn
یون سوخت
to burn the food
بگذارند غذا ته بگیرد
sun burn
افتاب زدگی
ends
سر
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ends
کد نشان دهنده انتهای خط
ends
کد ارسالی که نشانه دهنده داده آدرس ارسال شده است
ends
کد جداکننده آخرین حرف پیام از اولین حرف پیام دیگر
ends
کد نشان دهنده انتهای رکورد
ends
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
ends
ترتیب حروف برای بیان اینکه داده یک ترمینال یا وسیله جانبی ارسال شده است
ends
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ends
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
ends
در انتها یا پس از چندین مشکل
ends
توابعی که پیش از اتمام اجرای برنامه انجام می شوند تا توابع خاص سیستم را اعمال کنند
ends
پایان یک دور
ends
انداختن گوی جک وسایر گویها از نقطه شروع به انطرف چمن
ends
زمین حریف
ends
میلههای تحت دفاع بازیگرمعین
ends
کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
ends
روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
ends
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ends
غایت
ends
کد نشان دهنده انتهای فایل داده ذخیره شده
ends
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends
اخر
ends
انتها
ends
پایان
ends
خاتمه فرجام
ends
طرف بپایان رساندن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
ends
نوک
ends
خاتمه دادن خاتمه یافتن
ends
نقط ه آخر یا بخش آخر
ends
خاتمه
ends
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ends
کد نشان دهنده انتهای رسانه فیزیکی قابل استفاده
ends
خاتمه یافتن
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
Be careful not to burn the meat .
مواظب باش گوشت رانسوزانی
burn the midnight oil
<idiom>
[زحمت زیاد کشیدن]
burn a hole in one's pocket
<idiom>
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
to burn the midnight oil
در شب ریاضت کشیدن
to burn the midnight oil
دود چراغ خوردن
to burn the midnight oil
شب نشینی کردن
It is not a pottage so hot as to burn the mouth .
<proverb>
آش دهن سوزى نسیت .
Wet and dry burn togrther .
<proverb>
تر و خشک با هم مى سوزد .
ends space
فاصله بین تارها
[تراکم تارها]
dead ends
سر هرز
dead ends
بن بست
ends yarn
نخ های تار
loose ends
<idiom>
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
odds and ends
<idiom>
اشیاء جوروباجور
book ends
کتابنگهدار
beam-ends
انتهای قسمت عقبی کشتی
economic ends
هدفهای اقتصادی
beam ends
انتهای قسمت عقبی کشتی
loose ends
انتهای شل هرچیزی
odds and ends
خرت و پرت
odd and ends
متفاوت
odd and ends
گوناگون
odds and ends
تکه وپاره
odds and ends
چیز باقیمانده
ends and means
هدف و وسیله
loose ends
بیکارافتاده
loose ends
انتهای تاریانخ
loose ends
عاطل
loose ends
باقیمانده
fag ends
وازده
fag ends
ته مانده
fag ends
طناب ریش
fag ends
ته طناب
fag ends
تهتیکه
fag ends
سرتیکهی پارچه
dead ends
انتهای بسته لوله اب یا مجرا بن بست
loose ends
ته مانده
to be on her beam ends
درخطربودن
to be on her beam ends
نزدیک بوارونه شدن
to be on her beam ends
یک برشدن
loose ends
سر ازاد نخ چیز استفاده نشده
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
moment at fixed ends
لنگر سر گیردار تیر
make ends meet
دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
make ends meet
<idiom>
باپول شخصی گذران روزگار کردن
to make both ends meet
در حدود درامد خود خرج کردن
By trying to live like a king one ends by drawing .
<proverb>
آخر شاه منشى کاه کشى است .
To break even . To make both ends meet.
خرج ودخل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com