English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (8 milliseconds)
English Persian
campaign star نشان جنگی ستاره
Other Matches
campaign حمله
campaign رزم نبرد کردن جنگیدن
campaign مسابقههای فصلی
campaign رزم [نبرد] [مبارزه] [مسابقه]
campaign مبارزه
campaign سلسله عملیات کوره بلند
campaign صحنه نبرد
campaign نبرد
campaign زمین مسطح
campaign جلگه
campaign یک رشته عملیات جنگی
campaign لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaign مسافرت درداخل کشور
campaign عملیات جنگی
the campaign against terrorism مبارزه با تروریسم
military campaign لشکرکشی [ارتش]
to wage a campaign لشکرکشی کردن
election campaign مبارزه انتخاباتی
whispering campaign انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
smear campaign تلاشبرایبدنام کردنفردی
campaign badge نشان جنگی
press campaign مبارزه مطبوعاتی
naval campaign نبرد دریایی
naval campaign جنگ دریایی
plan of campaign طرح پیکار
initial campaign معرفی کالا به بازار
campaign medal مدال جنگی
furnace campaign عملیات داخل کوره
campaign clasp نشان فلزی شرکت درجنگ جهانی اول
literacy campaign مبارزه با بی سوادی
advertising campaign فعالیت تبلیغاتی
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
american campaign medal نشان خدمت امریکا برای سالهای 64- 1491
Anti – corruption campaign . مبارزه با فساد
to launch [start] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
co-star همبازیگری کردن
two star دوستارهای
two star سرلشکر
two star دریا دار
five star افسر پنج ستارهای
co-star نقش مشترک داشتن
co-star همبازیگر
co-star همبازی
d. star ستاره جفتی
star انجم
star ستاره نمایش وسینماشدن درخشیدن
star باستاره زینت کردن
star نجم
star کوکب
star نشان ستاره اختر
star ستاره
all star تیم تمام ستاره
all-star تیم تمام ستاره
star نوعی قایق دونفره
star of bethlehem عیسی
star anise بادیان ختایی
star sapphire یاقوت کبود درخشان
star shell گلوله نورافشان
star crossed دارای ستاره نحس
star shell گلوله منور
star spangled مزین به ستاره
star spangled ستاره نشان
Lesghi star ستاره لسگی [این طرح را ستاره شاهسون نیز می نامند و در فرش های ترکیه و قفقاز و ایران بکار می رود. خود طرح از یک ستاره هشت وجهی با چهار فلش به سمت داخل تشکیل می گردد.]
star drag وسیله کشیدن نخ روی قرقره ماهیگیری
star finder ستاره یاب
star network شبکه ستارهای
star handle دستگیره گردان
star grass هر نوع گیاه گل ستارهای
star globe ستاره یاب کروی
star program برنامه کامل
star program بدون خطا اجرا شود
star of bethlehem ستاره بیت اللحم
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
star thistle قنطوریون ستارهای گل توری
star chamber جابرانه وسری
Star Wars جنگ فضایی
star diagonal ستارهمورب
star facet (8) تراشستارهای
film star ستارهیکفیلم- سوپراستار
rising star آیندهدار باآتیه
lucky star <idiom> ستاره بخت واقبال
star sign علامتزودیاک
word star یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
the north star ستاره قطبی یا شمالی
star circuit مدار ستارهای
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
star turn موضوع مهم وقابل توجه
star voltage ولتاژ ستاره
star washer واشر ستاره ای
star bit بیت ستاره
star catalogue فهرست ستارگان
star chamber دادگاه عالی مدنی وجنایی
star chart نقشه ستارگان
star-studded فیلمیااجرائیکهستارههایزیادیدرآنبازیمیکنند
star crossed بدشانس
shooting star تیرشهاب
day star خورشید
dog star ستاره شعرای یمانی ستاره کاروان کش
double star دوتایی
double star دوگانه
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
dwarf star ستاره کوتوله
Energy Star استانداردی در صفحه نمایش کامپیوتر یا سایر وسایل الکتریکی برای اینکه بگوید محصول به خوبی طراحی شده است و الکتریسیته را هدر نمیدهد
evening star ناهید
evening star زهره
evening star برجیس
evening star مشتری
evening star عطارد
evening star ستاره شامگاهی
fixed star ستاره ثابت
day star ستاره بامداد
cascaded star روش گره ها در شبکه با توپولوژی ستاره با بیش از یک hub که در صورت مشکل پشتیبانی از آن ایجاد میکند
shooting star ستاره ثاقب
shooting star شهاب ثاقب
Pole Star Polaris
Pole Star ستاره قطبی
Pole Star جدی
falling star شهاب
falling star ثاقب
falling star تیرشهاب
falling star حجر سماوی
falling star تیر شهاب
falling star شخانه
binary star دوتایی
binary star ستاره دوگانه ستاره دوتایی ستاره مزدوج
blazing star ستاره دنباله دار
blazing star هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
fixed star ثوابت
north star ستاره شمالی
pulsating star ستاره ضربان دار
north star جدی
proto star پیش ستاره
pulsating star ستاره تپنده
radio star اختر رادیو
neutron star ستاره نوترونی
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
star cloud ابری ستارهای
star cloud سحابی ستارهای
star nebula ابری ستارهای
star nebula سحابی ستارهای
star connection اتصال ستارهای
star connection اتصال ستاره
north star ستاره قطبی
moring star شباهنگ
moring star ستاره بامداد
moring star ستاره صبح ناهید
interconnected star اتصال زیگزاگی
moring star زهره
morning star ستاره صبح
giant star ستاره بزرگ و درخشان
morning star زهره
morning star ستاره بامدادی
multiple star ستاره چندگانه
gaint star ستاره غول
jet star نوعی هواپیمای کوچک حمل ونقل چهار موتوره جت
Guernsey Star-of-Bethlehem سیر ناپل
heliacal rising of a star طلوع نمودارستاره پیش ازخورشید
heliacal setting of a star افول نمودارستاره پیش ازخورشید
star delta switch کلید ستاره مثلث
star network topology شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
open star cluster خوشه باز ستارهای
bronze service star نشان خدمت برنزی
bronze star medal مدال ستاره برنز
hitch one's wagon to a star <idiom> دنبال هدف رفتن
born under an unlucky star بد اختر
section of a follicle: star anise قسمتهایمختلفبرگه
The box office star of 1980. پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com