English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
English Persian
capstan handle هندل
Other Matches
capstan چرخ طناب
capstan نشیمنگاه
capstan زیر سوپاپی
capstan میله گردان گردونه دوار لنگر قرقره دوار لنگر
capstan دوار
capstan میله نوار گردان یا واحد پشتیبانی نوار که باعث میشود نوار به نوک خواندن / نوشتن یا گرداننده منتقل نماید
capstan چرخ تسمه
capstan چرخ لنگر دوار چرخ تسمه
capstan lathe ماشین تراش دوار
capstan wheel چرخ لنگر فلایویل
drive capstan چرخ تسمه محرک
capstan button دکمهچرخطناب
capstan wheel چرخ دوار
handle دسته
handle گیره
this will a for a handle بدرمن نمیخورد
this will a for a handle بکارمن نمیخورد
the handle to one's name لقب
take-up handle دستهسوارکننده
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
handle شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
handle نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle ضامن دستگیره
handle قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle دسته گذاشتن
handle رفتار کردن استعمال کردن
handle دست زدن به
handle سروکارداشتن با
handle وسیله لمس
handle قبضه شمشیر
handle احساس بادست
handle دست زدن
handle دستکاری کردن
handle گیره نگهدارنده
handle دست داشتن دسته
handle با دست عمل کردن
handle بکار بردن
handle خرید و فروش کردن
handle سیم بین چکش و دستگیره
handle اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handle مانور کردن
handle دستگیره
half handle نیمدسته
grip handle جادستی
grab handle دستگیره
elevating handle دستهبالابر
gun handle دستهتلمبه
door handle دستگیرهدر
guide handle دستهیراهنما
cross handle ضامنضربدری
charging handle دستهینشانگیر
carrying handle دستهحمل
carriage handle دستگیرهحامل
pull handle دستهکشش
insulated handle دستهعایقدار
knob handle دکمهدستی
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
fly off the handle <idiom> از کوره در رفتن
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
door-handle دستگیرهدر
door-handle اهرم در
types of handle انواعدسته
turning handle دستهچرخشگر
traversing handle دستهعرضی
starter handle دستهآغازگر
side handle دستهجانبی
shaped handle دستهحالتدهنده
safety handle دستهایمنی
retractable handle دستهجمعشو
lifting handle دستهبلندکننده
brake handle ترمزدستی
handle bar دسته موتورسیکلت
crank handle اهرم دستی
knurled handle دستگیره اج دار
jug handle شکاف به عرض دست
scoop handle مشته
handle the ball دست زدن توپزن به توپ
handle escutcheon روقفلی دسته
handle escutcheon روقفلی فرمان
file handle دسته سوهان
handle bar فرمان
handle bar دسته دوچرخه
hammer handle دسته چکش
lever handle دستگیره اهرم
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
carrier handle دسته حمل
basket handle گذرگاهبهشکلدستهزنبیل
auxiliary handle دستهکمکی
balanced handle دسته تعادل
the handle of the face دماغ
the handle of the face بینی
carrier handle دستگیره حمل
star handle دستگیره گردان
reshape handle دایره کوچک نمایش داده شده روی یک فریم اطراف یک شی یا تصویرکه کاربرمیتواندانتخاب کند وبکشد تا شکل فریم یا شی گرافیکی را تغییردهد
pump handle زیاد تکان دادن
operating handle دستگیره راه اندازی
operating handle دستگیره کولاس
operating handle دستگیره عامل
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
The door – handle has broken off. دسته درشکسته است
window winder handle دستگیرهحرکتدهندهشیشه
I can handle (cope with) hom. از پس اوبرمی آیم
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
air brake handle دستهترمزهوایی
figure skiing handle دستهچوباسکی
interior door handle دستهداخلدر
pistol grip handle دستهنگهدارندهپیستون
inside door handle دستگیره داخل درب اتومبیل
handle bar arm دسته فرمان
oxygen control handle دستهکنترلاکسیژن
anti-vibration handle دستهضدلغزش
To fly into a rage. To foly off the handle. آتشی شدن (ازکوره دررفتنن )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com