English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (7 milliseconds)
English Persian
captain's seat محلنشستنکاپیتان
Other Matches
captain کاپیتان
captain سردسته
captain فرمانده هواپیما
captain درجه ناخدا یکمی دریایی
captain فرمانده ناو
captain سرکرده
captain ناخدا
captain سروان
group captain سرهنگ هوایی
flag captain فرمانده ناو سرفرماندهی
alternate captain کاپیتان ذخیره
field captain کاپیتان تیم
captain of the port افسر انتظامات بندر
captain a protest افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
captain of the forecastle سر گروه لنگر
gun captain رئیس قبضه
gun captain رئیس توپ
he writes himself captain درنوشتن خودراسروان مینامد
target captain عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
captain's quarters کابینکاپیتان
sea captain ملاح بزرگ
captain of the top مسئول گروه کار
sea captain فرمانده نیروی دریایی
hold captain متصدی انبار کشتی
captain junior grade ناخدا دوم
please take a seat خواهش میکنم بفرمایید
I think that's my seat. فکر می کنم آن صندلی جای من است.
Is this seat taken? آیا این صندلی گرفته شده است؟
take your seat بنشینیدسرجای خودتان
seat وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
seat جایگزین ساختن
Have a seat, please! خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
seat جایگاه نشاندن
seat محل اقامت
seat نشیمنگاه مسند
seat مرکز مقر
seat کفل
seat سرین
Have a seat, please! خواهش میکنم بفرمایید !
seat نیمکت
seat صندلی
seat جا
seat مقر
seat پایه
seat حرکت تعادلی
seat قسمت میانی زین اسب
seat نشیمنگاه
seat سکوی استقرار
double seat صندلیدونفره
dual seat زینموتور
bench seat صندلیاتومبیل
to induct into a seat در جایی برقرار کردن
the seat thought مرکز اندیشه یا فکر
first officer's seat صندلیخلباناول
commander's seat صندلیفرمانده
keay seat جا خار
valve seat نشیمنگاه سوپاپ
seat stay نگهدارندهصندلی
country seat خانهی بزرگ روستایی
country seat خانهی اربابی
adjustable seat صندلی متحرک
rear seat صندلیعقب
reel seat جایگاهقرقره
seat back پشتیصندلی
ejection seat صندلی پران [هواپیمایی]
book a seat جا رزرو کردن
to resign one's seat از جای مجلسی خود کناره گرفتن
parliamentary seat جای مجلسی
parliamentary seat صندلی مجلسی
a seat by the window یک صندلی کنار پنجره
take a back seat <idiom> پذیرش پستترین مقام
on the edge of one's seat <idiom> ناآرام بودن
Where is my seat(place) جای من کجاست ؟
single seat صندلییکنفره
seat tube تیوپصندلی
seat cover پوششصندلی
ejector seat صندلی پران [هواپیمایی]
seat-belt کمربند صندلی هواپیما
ejection seat صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
folding seat صندلی تاشو
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
garden seat صندلی یانیمکت باغبانی
governor's seat حکومت نشین
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
he lost the seat دوباره بوکالت برگزیده نشد
governor's seat حاکم نشین
hiking seat تهته اتکای خم شونده در قایق
judgement seat دادگاه
drive's seat صندلی راننده
county seat مرکز بخشداری
classical seat وضع بدنی سوارکار روی زین
seat-belts کمربند صندلی هواپیما
bucket seat صندلی یکنفری
hot seat صندلی برقی
hot seat صندلی الکتریکی
seat belt کمربند صندلی هواپیما
window seat صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
back seat صندلی عقب اتومبیل
box seat صندلی لژ
bridge seat تکیه گاه
bridge seat پاشنه پل
jump seat صندلی تا شو
the seat of pain موضع درد
mercy seat تخت خدا
pillion seat جای اضافی در موتور سیکلت
primer seat مقر چاشنی
seat angle نبشی نشیمن
seat bars میلههای تکیه گاه
seat of government مقر حکومت
seat of settlement محل نشست ساختمان
seat of the pants استفاده از تجربه
sliding seat نشیمنگاه متحرک در قایق مسابقه
love seat صندلی یانیمکت دسته دار دونفری
key seat جاخار
the seat of pain جای درد
mercy seat سرپوش رحمت
straddle seat تعادل روی پارالل روی دستها با پاهای باز
key seat شیار خار
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
valve seat reamer جدار تراش نشیمنگاه سوپاپ برقوی نشیمنگاه سوپاپ
valve seat grinder دستگاه پرداخت نشیمنگاه سوپاپ
valve seat insert مدخل نشست سوپاپ نشیمنگاه سوپاپ
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat drivers آدم فضول
back-seat driver آدم فضول
flat racing seat خم شدن روی اسب و دستها وسر در امتداد گردن اسب
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
Keep a free(an empty)seat for me. یک صندلی خالی برایم نگاهدار
valve seat wrench دریچهآچارپایه
seat adjuster lever سطح تنظیم صندلی
seat-belt warning light چراغهشدارکمربندایمنی
You are a back seat drive.You are on the sidelines. کنا رگود نشسته یی ومی گی لنگش کن
seat back adjustment knob دکمه تنظیم پشتی صندلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com