English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
cardinal points effect اثر چهار جهت اصلی
cardinal points effect اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
Other Matches
the four cardinal points جهات اربعه
cardinal points جهات اصلی
cardinal points چهار جهت اصلی
cardinal اعداد اصلی
cardinal عدد صحیح مثبت
cardinal سهره کاکل قرمز امریکایی
cardinal کاردینال
cardinal عدداصلی
cardinal اعداداصلی
cardinal اصلی
cardinal اساسی
cardinal utility مطلوبیت عددی
the cardinal humours اخلاط چهارگانه
cardinal numeral عدد اصلی [ریاضی]
cardinal number عدد اصلی [ریاضی]
cardinal numeral عدد کاردینال [ریاضی]
cardinal sin عملمغایر با افکار عمومی
cardinal number عدد کاردینال [ریاضی]
cardinal marks علائماساسی
cardinal headings جهات اصلی
cardinal bird سهره کاکل قرمزامریکایی
cardinal number عدد اصلی
Cardinal numbers اعداد کاردینال [ریاضی]
the seven cardinal virtues خصائل اصلی هفتگانه
cardinal numbers عدد اصلی
the cardinal humours چار طبع چارخلط
the cardinal humours چهار ابگونه
the seven cardinal virtues ...
East cardinal mark علامتترتیبیشرطی
South cardinal mark علامتترتیبیجنوبی
West cardinal mark علامتترتیبیغربی
points پلاتین دلکو
points قطبهای پلاتین
at all points درهمه جا
at all points در همه نقاط
crossing points نقطه تلاقی
design points ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
contact points نوکهای کنتاکت
crossing points محل برخورد دو خط
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
distance between two points فاصله دو نقطه [ریاضی] [فیزیک]
quadrantal points نقاط یا قطبهای دستگاه جهت یابی هواپیما
awarding of points امتیاز دادن
ignition points پلاتین
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
interactional points نقاط تلاقی
interactional points نقاط تماس
intercardinal points جهات فرعی
intermediate points جهات میانی
key points نقاط حساس
key points نقاط مهم
vital points نقاط حساس بدن
lagrangian points نقاط لاگرانژی
loss on points باخت با امتیاز
quadrantal points جهات فرعی
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
needle points نوکهای سوزنی
p is nine points of the law تصرف شرط عمده مالکیت است
win on points پیروزی با امتیاز
ignition points پلاتین دلکو
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
points signal نقاطعلامتدار
points of sailing نقاطقایقسواری
points motor موتورپلاتینی
points lever اهرم پلاتینی
fourteen points اصول چهارده گانه
fourteen points طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
direction of points جهتیاب
sticking points نکتهیاصلی
sticking points نکتهی مورد بحث یا منازعه
sticking points حدی که پس از آن شخص یا چیز از جا حرکت نمیکند
sticking points مرز ناجنبایی
sticking points نقطهی عدم تحرک
points of order اخطار نظامنامهای
pressure points نقطههای گیرنده فشار
points of view دیدگاه
decimal points نقطه اعشار
decimal points ممیز اعشاری
decimal points ممیز
talking points نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
freezing points نقطه انجماد
freezing points درجه یخ بندان
exclamation points این علامت !
points of view دید
points of view نظریه
turning points نقطه لولای چرخش
turning points نقطه برگشت
exclamation points علامت تعجب
rallying points محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying points محل تجمع مجدد
decimal points ممیز اعشار
points of view نقطه نظر
match points اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
turning points نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
turning points نقطه چرخش
check-points علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
boiling points نقطه غلیان
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
match points اخرین امتیاز
turning points مرحله قاطع نقطه تحول
boiling points درجه جوش
boiling points عصبانیت
boiling points نقطه جوش
points of view لحاظ
all points addressable graphics نگاره سازی نشان دهی به همه نقاط
bay with black points کهر دست وپا مشکی
manually-operated points مدیریتدستینقاط
all points addressable mode حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
remote-controlled points نقطهکنترلازراهدور
bay with black points قره کهر
effect انجام دادن
effect اجرا کردن
effect اجرا
effect تاثیر
take effect <idiom> قانونی درست شدن
effect and cause معلول و علت
effect معلول
to the effect that مبنی براینکه
to this effect باین معنی
to this effect ازاین قرار
to take effect مجری شدن
to come into effect قابل اجراشدن
to come into effect مجری شدن
with effect from از تاریخ ...
after-effect اثر ثانوی
after-effect تاثیر بعدی
to take effect قابل اجراشدن
effect اثر
effect نتیجه
effect معنی
effect مفهوم نیت
effect مفید
effect کارموثر اجراکردن
effect عملی کردن معلول
to the effect that دایربراینکه
cause and effect علت و معلول
by-effect اثر جانبی
by-effect عوارض جانبی [اثر جانبی]
to take effect قانونی درست شدن
to go into effect قانونی درست شدن
by-effect نتیجه جانبی
to take effect قانون شدن
to go into effect قانون شدن
to take effect کاربرد پذیر شدن
to go into effect کاربرد پذیر شدن
to take effect قابل اجرا شدن
to go into effect قابل اجرا شدن
come to effect قابل اجرا شدن
by-effect اثر فرعی
What effect do you think the changes will have on you? فکر می کنید تغییرات چه تاثیری بر شما داشته باشد؟
to say something to the effect that ... ابراز کردن خود دایربراینکه ...
to the [that] effect <adv.> با مفهوم [معنی] کلی
thermal effect اثر گرمایی
to bring to effect انجام دادن
to bring to effect اجراکردن
to carry into effect اجراکردن
to carry into effect بموقع اجراگذاشتن
to give effect to عملی کردن
tax effect اثر مالیات
reactive effect عکس العمل
restrictive effect اثر انقباضی
ratchet effect اثر چرخش دهنده مصرف بالا و استانداردبالای زندگی باسانی عوض نشدن
redistribution effect اثر توزیع مجدد
tau effect پدیده تائو
significant effect اثر مهم
surface effect اثر سطح
substitution effect اثر جانشینی
size effect تاثیر اندازه
skin effect اثر پوست
seebeck effect پدیده زبک
skin effect اثر سطحی
significant effect اثر معنی دار
thermoelectric effect اثر گرما- برق
shielding effect اثر حفافتی
shoaling effect اثرات کم عمق
seebeck effect اثر زبک
screening effect اثر پوششی
steric effect اثر فضایی
schottky effect پدیده شوتکی
thermal effect اثر گرما
restrictive effect اثر کاهشی
retarding effect اثر تاخیری
ripple though effect اثر بازدارنده
ripple through effect نتایج یا تغییرات یا خطاهای صفحه گسترده که به عنوان نتیجه یک مقدار تغییر یافته در یک خانه فاهر میشود
schottky effect اثر شوتکی
subsittution effect اثر جانشینی
shot effect اثر ساچمهای
secondary effect اثر جانبی
put into effect جامه عمل پوشاندن
carry into effect صورت دادن
put into effect صورت دادن
carry into effect تکمیل کردن
put into effect تکمیل کردن
carry into effect به انجام رساندن
carry into effect عملی کردن
carry into effect واقعی کردن
carry into effect واقعیت دادن
carry into effect اجرا کردن
carry into effect انجام دادن
spillover effect عوارض جانبی [اثر جانبی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com