Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (2 milliseconds)
English
Persian
carriage paid to ...
با هزینه حمل تا ...
Search result with all words
carriage and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
carriage freight paid to ...
با هزینه حمل تا ...
carriage paid to
هزینه حمل به حامل پرداخت شده
Other Matches
paid-up
فردیکهوجهحقعضویتخودرادریکگروهپرداختهاست
well paid
دارای حقوق کافی
paid
پرداخت شده
i paid him out well
خوب از جلوش درامدم
i paid him out well
خوب تلافی بسرش دراوردم
i paid dearly for it
بسیار گران برایم تمام شد
reply paid
جواب قبول
paid in capital
سرمایه پرداخت شده
well paid employees
کارمندانی که حقوق خوب
well paid employees
میگیرند
paid up capital
سرمایه پرداخت شده
post paid
که پول پست ان از پیش پرداخت شده باشد
pre paid
از قبل پرداخت شده
pre paid
پیش پرداخت
the work was well paid
پول خوبی
i paid dear for it
برای من گران تمام شد
he paid through the nose
زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
fully paid
که حقوق خودراتمام میگیرد
freight paid to
هزینه حمل پرداخت شده
i paid his d. wages
مزد او را انچه لازم بود دادم
duty paid
گمرک شده
duties paid
حقوق گمرکی پرداخت شده
the work was well paid
مزدخوبی برای این کارداده شده
duty paid
گمرک پرداخته
She paid for it with her life .
بقیمت جانش تمام شد
low-paid
کارگرانبادستمزدپائین
capital paid in
ذخیره سرمایه
You have paid too much for your car .
اتوموبیلت را گران خریدی
capital paid in
سرمایه پرداخت شده
delivered duty paid
یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
delivered duty paid
تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
paid in cash share
سهام نقدا" پرداخت شده
He swore to having paid for the goods .
قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
i paid the debt plus interest
بدهی را با بهره ان دادم
I paid dearly for this mistake .
این اشتباه برایم گران تمام شد
He gets paid wering different hats .
به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
freight and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه پرداخت شده
I paid him back. in his own coin.
حقش را کف دستش گذاشتم
marriage portion ordinary paid
مهرالمثل
carriage
کنترل چاپگر
to keep a carriage
درشکه داشتن
carriage
بخش مکانیکی ماشین تایپ یا چاپگر که کاغذی که باید چاپ شود را به درستی حرکت میکند و محلش را تنظیم میکند
carriage
هزینه حمل
carriage
حمل
Where is carriage no ...?
واگن شماره ... کجاست؟
Where is carriage no ...?
واگن شماره ... کدام است؟
carriage
کالسکه
carriage
نورد
carriage and four
درشکه چهاراسبه
carriage
قنداق توپ یا جنگ افزار قنداق
carriage
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
through carriage
حمل یکسره
there is a p in the carriage
درشکه مسافردارد
under carriage
ارابه فرود
carriage
کدهایی که حرکت کارتریج چاپگر را کنترل می کنند
carriage
نرده
railroad carriage
اطاق کالسکهای راه اهن
baby carriage
کالسکهی بچه
railroad carriage
واگن باری
sleeping carriage
واگن تختخواب دار
baby carriage
صندلی چرخدار بچه
water carriage
حمل از راه اب
top carriage
قنداق بالا
main carriage
حاملاصلی
lace carriage
حاملتوری
the body of a carriage
بدنه یک کالسکه
smoking carriage
واگنی که سیگار کشیدن در ان مجازاست
slip carriage
واگنی که از قطار راه اهن ول میشود
sleeping carriage
خوابگاه قطار
carriage handle
دستگیرهحامل
crossrial carriage
پاگیر تیر عرضی
carriage return
سر سطر رفتن
carriage return
بازگشت نورد
carriage payed
کرایه حمل پرداخت شده
carriage of goods
حمل و نقل کالا
carriage forward
هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
carriage forward
کرایه در مقصدپرداخت میشود
carriage forward
پس کرایه
carriage drive
خیابان پارک
carriage costs
هزینه حمل و نقل
carriage costs
هزینه باربری
carriage control
کنترل نورد
automatic carriage
تعویض خودکار
artillery carriage
قنداق سلاح توپخانه
artillery carriage
قنداق توپ
carriage return
سیگنال یا کلیدی که به شروع خط بعد کاغذ یا صفحه نمایش می رود
horseless carriage
اتومبیل
gun carriage
قنداق توپ
horseless carriage
درشکه بی اسب
ginny carriage
واگن بارکش که روی ریل حرکت میکند
dual carriage way
شاهراه دو طرفه
dead carriage
کرایه حملی که پرداخت شده ولی استفادهای از ان به عمل نیامده
land carriage
بار کشی زمینی
dead carriage
کرایه باربری جهت فرفیت استفاده نشده
carriage road
راه درشکه رو
carriage return
تعویض سطر Return/Enter
land carriage
حمل و نقل خشکی
hackney carriage
درشکه کرایهای
I learned my lesson the hard way. I burned my finger. I paid dearly for it.
چوبش راخورده ام
carriage control tape
نوار کنترل نورد
carriage control tape
نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است
car railway carriage
واگن
soft carriage return
خط فاصله خالی
carriage control dial
کنترلشمارهگیرنورد
to limber up a gun carriage
پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com