English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (6 milliseconds)
English Persian
carrier حامل
carrier موج حام-ل
carrier برنامه حامل میکرب
carrier دستگاه کاریر
carrier ناو هواپیمابر
carrier باربر
carrier نامه بر
carrier حامل غلطک حمال
carrier carrier aircraft
carrier حمل کننده
carrier فرستنده بار شرکت حمل و نقل
carrier وسیله حمل و نقل
carrier متصدی حمل و نقل
carrier مکاری
carrier ترک بند
carrier موسسه حمل و نقل
carrier روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
carrier سیگنال RSC از مودم به کامپیوتر برای بیان دریافت یک موج داده ارسالی
carrier 1-هر رسانه یا وسیلهای که قادربه ذخیره سازی داده است . 2-سیگنالهای دادهارسالی موج مانند
carrier داده ارسالی موج مانند
carrier ارسال داده ساده
carrier مشابه 1595
carrier پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carrier فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carrier حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
carrier وسیلهای که بخشی از میکروفیلم را نگه می دارد
Other Matches
T carrier استاندارد آمریکا برای خط وط ارسال داده دیجیتال مثل T, TC و استانداردهای سیگنال مربوط DS, DSC
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
contracting carrier موسسه حمل و نقل موردقرارداد
data carrier داده بر
data carrier حامل داده ها
data carrier حامل داده
destination carrier کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
free carrier یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
fuse carrier نگهدارنده فیوز
free carrier تحویل به حمل کننده کالا
common carrier مکاری
carrier wave موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
carrier's risk خطرات به عهده حمل کننده
color carrier حامل رنگ
combination carrier کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
common carrier گاراژ دار
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
common carrier متصدی حمل ونقل
fuse carrier فیوزگیر
helicopter carrier ناو هلیکوپتر بر
hod carrier ناوه کش
video carrier حامل ویدئو
water carrier دلو
weapon carrier حامل جنگ افزار
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
log carrier حاملچوبگرد
negative carrier محلقرارگیرینگاتیو
piton-carrier میخحامل
suit carrier پوششکتوشلوار
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
troop carrier نیرو بر
sound carrier حامل صوت
image carrier حامل تصویر
letter carrier نامه رسان پستچی
letter carrier چاپار
luggage carrier ترک بند موتورسیکلت
lumber carrier کشتی تیر بر
oxygen carrier اکسیژن بر
personnel carrier نفربر
personnel carrier خودرو نفربر
puck carrier گوی دار
carrier wave موج حامل
carrier frequency بسامد حامل
carrier's lien در گرو شرکت حمل
carrier pigeons کبوتر قاصد
battery carrier شاسی باتری
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
aircraft carrier ناو هواپیمابر
bulk carrier کشتی که کالای فله حمل مینماید
attack carrier ناو هواپیمابر افندی
aircraft carrier carrier : syn
actual carrier موسسه حمل و نقل واقعی
air carrier شرکت ترابری هوایی
ammunition carrier خودرو مهمات کش
carrier pigeon کبوتر قاصد
carrier pigeon کبوتر نامه بر
carrier system سیستم حامل
bulk carrier وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
carrier sense detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
carrier handle دسته حمل
carrier pigeons کبوتر نامه بر
carrier handle دستگیره حمل
carrier gas گاز حامل
carrier frequency فرکانس موج حامل
carrier frequency فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
carrier frequency فرکانس حامل
carrier detect تشخیص حامل
carrier detect کشف حامل
carrier company تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
ammunition carrier مهمات بیار
three-tier car carrier حملماشینسهطبقه
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
telephone carrier current جریان حامل تلفنی
anti submarine carrier ناو هواپیمابر ضد زیر دریایی
carrier striking force نیروی ضربتی متشکل ازناوهای هواپیمابر ناوگان هواپیمابر ضربتی
carrier task force گروه رزمی هواپیمابر دریایی
carrier color signal پیام رنگی حامل
carrier color signal پیام رنگ تابی
carrier chrominance signal پیام رنگ تابی
breech block carrier الات متحرک
breech block carrier حامل کولاس
brake shoe carrier نگهدارنده کفشک ترمز
carrier air group دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
attack nuclear carrier ناو هواپیمابر افندی هستهای
attack aircraft carrier ناو هواپیمابر تهاجمی
antisubmarine carrier group ناو گروه هواپیمابر ضدزیردریایی
automatic carrier landing system سیستم کنترل فرود خودکاربرای هواپیما
attack carrier striking forces نیروهای ضربتی ناوهواپیمابر نیروی تک
high frequency carrier cable کابل کاریر فرکانس بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com