Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (2 milliseconds)
English
Persian
cart crossing
گذرگاه ارابه
Other Matches
go cart
چارچوب غلتک داری که کودکان دست بدان گرفته راه رفتن میاموزند
go-cart
تخت روان
go-cart
چرخ بچگانه
go cart
روروک
go cart
گوکارت
cart
چرخ باگاری بردن
cart
دوچرخه
cart
گاری
cart
ارابه
cart blanche
اختیار نامحدود
watering cart
اب پاش
mail cart
ارابه پستی
tip cart
چرخ خاکروبه خالی کنی
dandy cart
چرخ فنری شیرفروشان
reel cart
چرخ سیم کشی با قرقره چرخ سیم کشی
golf cart
گاری دوچرخه برای حمل وسایل بازیگران در زمین گلف
push cart
چرخ دستی
hand cart
ارابه دستی
hand cart
چرخ دستی
dog cart
یکجورگردونه دوچرخه که کرسیهای ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
lifting cart
جرثقیل دستی
[یا برقی]
با دو شاخه
shopping cart
گاری خرید
mail cart
گاری پست
put the cart before the horse
<idiom>
انجام کارها بدون نظم
electric golf cart
ماشینگلف
The worst wheel of the cart creaks most.
<proverb>
بدترین چرخ گارى ,از همه بیشتر غرغر مى کند .
crossing
نقطه تلاقی دوراهی
crossing
دوراهی
crossing
محل تقاطع
crossing
نقطه تقاطع
crossing over
تبادل ژنی
crossing out
قلم خوردگی
crossing
گذرگاه
crossing the t
قطع کردن راه ستون دشمن
crossing
مسیررژه
crossing
عبور
crossing
رژه رونده
crossing
هدف عبورکننده در مسیر رژه
street crossing
تقاطع
criss-crossing
یکوری
occupation crossing
پل محلی
zebra crossing
خط عابر پیاده
How long does the crossing take?
چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
criss-crossing
با ضربدر مشخص کردن
criss-crossing
به طور ضربدر
criss-crossing
امضای اشخاص بیسواد
street crossing
چهارراه
criss-crossing
کج
pelican crossing
دکمه ای که با زدن آن عبور و مرور قطع میشود
criss-crossing
برخورد
criss-crossing
سوتفاهم
criss-crossing
چلیپایی کردن
criss-crossing
سردرگمی
criss-crossing
طرحچلیپایی
criss-crossing
همبر کردن
criss-crossing
همبر
criss-crossing
پایی
criss-crossing
دارای نقش چلیپایی کردن
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
wading crossing
عبور از پایاب
criss-crossing
بهطور متقاطع حرکت کردن
occupation crossing
پل اختصاصی
level crossing
گذر همتراز
cattle crossing
گذرگاه چارپایان
built up crossing
قطعه ریل متقاطع
pedestrian crossing
گذرگاه پیاده
pedestrian crossing
گذرگاه پیادگان
grade crossing
تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
grade crossing
تقاطع راه اهن
grade crossing
تقاطع شاهراه
level crossing
محل تقاطع دو خط راه اهن
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
level crossing
گذرگاه همکف
crossing points
محل برخورد دو خط
crossing points
نقطه تلاقی
crossing point
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point
محل برخورد دو خط
crossing point
نقطه تلاقی
double-crossing
دورویی کردن خیانت کردن
double-crossing
نارو زدن
crossing area
منطقه عبور
crossing area
منطقه گذار منطقه پایاب
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
crossing plane
سطح تقاطع
flank crossing
دور زدن جناح دشمن
flank crossing
عبوراز جناح دشمن
forced crossing
عبور اجباری از رودخانه
ford crossing
تقاطع جاده با مجاری ابگذر
hasty crossing
عبور تعجیلی از رودخانه
crossing the line
عبور از استوا
crossing tower
برج تقاطع در کلیسا
crossing the line
عبور از خط استوا
crossing target
هدف متحرک
crossing line
خط تقاطع
crossing site
محل عبور اجباری
crossing target
هدفهای متحرک عرضی
crossing target
هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing site
محل گذار
crossing site
محل پایاب
crossing barrier mechanism
قالبفلزی
heading crossing angle
زاویه بین سمت مسیرهواپیمای رهگیر و هواپیمای هدف در لحظه درگیری
level crossing sign
علامتخطعبور
level crossing bell
زنگخطعبور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com