English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
cartridge case پوکه فشنگ
cartridge case پوکه
Other Matches
cartridge گلوله
cartridge جعبه نوار که شامل نوار مغناطیسی است
cartridge جعبه پلاستیکی که محفظه جوهر است
cartridge کارتریجی که حاوی داده ذخیره شده است
cartridge که قابل نصب در کامپیوتر است و حاوی داده و برنامههای جانیبی ذخیره شده در قطعه ROM است
cartridge بخش متصل
cartridge فیوز فشنگی
cartridge فشنگ
cartridge محفظه پرتابل سوخت جامد یاسیستم خودسوزی برای پرتاب پرتابه
cartridge پیکاپ گرامافون
cartridge کارتریج
cartridge درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
cartridge کارتریج ROM که روی چاپگر نصب میشود تا فاهر هر چاپ بهتری داشته باشد ولی هنوز نسبت به سایر خصوصیات محدود است
cartridge ایبدن چاپگر در یک کارتریج بسته
cartridge کاست قابل حمل حاوی دیسک یا نوار یا برنامه یاداده
cartridge دیسک سخت قابل جابجایی
cartridge قاب نوار
cartridge belt فانوسقه
magnetic cartridge پیکاپ مغناطیسی
dummy cartridge فشنگ مشقی
phone cartridge پیکاپ گرامافون
ribbon cartridge کارتریج نوار
tape cartridge کارتریج نوار
blank cartridge فشنگ بی گلوله
cartridge heater گرم کن فشنگی
cartridge shell بدنه پوکه فشنگ
cartridge shell بدنه پوکه
cartridge starter سیستم استارت موتور اصلی که توسط کارتریج قابل شارژی کار میکند
fuse cartridge فشنگ فیوز
emergency cartridge کارتریج اضطراری
dummy cartridge فشنگ اموزشی
rom cartridge ROکارتریج
cartridge belt نوار فشنگ
cartridge box خشاب فشنگ
game cartridge محلورودیبازی
cartridge stem ساقهکارتریج
cartridge paper کاغذ مخصوصنقاشی
cartridge font فونت کارتریج
cartridge film فیلمفشنگی
cartridge drive درایوفشنگی
cartridge chamber گلولهفشنگ
cartridge (shotgun) گلولهتفنگشکاری
cartridge (rifle) گلولهتفنگ
toner cartridge کارتریج جوهر
cartridge mixer اجزایشیرآب
cartridge fuse فیوز فشنگی
cartridge box جعبه فشنگ
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
cartridge actuated device وسیلهای که با فشار گازفشنگ کار میکند وسیله فشنگی برای پرتاب صندلی خلبان
solid state cartridge کارتریج حالت جامد
magnetic tape cartridge کارتریج نوار مغناطیسی
knife-blade cartridge fuse فیوزفشنگیتیغهدار
in case چنانچه مبادا
case of need مباشر
in any case درهر حال
in no case اصلا
just in case احتیاطا
just in case برای مطمئن بودن
case پوشه
in that case <adv.> بعد
in that case <adv.> سپس
in that case <adv.> دراینصورت
in that case <adv.> پس
case حرف بزرگ یا حرف معمولی [فناوری چاپ]
as may be the case <adv.> بطور امکان پذیر
in no case به هیچ صورت
in no case به هیچ وجه
in case هرگاه
in case در صورتیکه
in no case به هیچ دلیل
in case برای احتیاط
in case of need عنداللزوم
in that case دراینصورت
in that case حال که چنین است
in this p case دراین موردبخصوص
such being the case حال که چنین است دراینصورت
that is not the case مطلب چنین نیست
use case مجموعه ای از رویدادها
In that case he is right. د رآنصورت حق با اوست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
As the case may be . برحسب مورد( آن)
in case <idiom> برطبق
as may be the case <adv.> احتمالی
as the case may be تاچه مورد باشد
case موضوع حالت
case تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
case جعبه مقوایی یا چوبی جهت بسته بندی و حمل کالا
case وضع
case فرف محفظه
case رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
case غلاف پرچم
case روکش کردن
case مسئله
case دستور یا عملی که وقتی عمل میکند که حروف به صورت مشخصی وارد شوند
case کلیدی که حروف را از بزرگ به کوچک تبدیل میکند
case حروف بزرگ یا حروف معمولی
case دعوی
case پرتزیر
case محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
case جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
case دعوی مورد
case محاکمه
case چمدان
case دستور برنامه نویسی که به نقاط مختلف جهش میکند بر حسب مقدار داده
case پوشش محافظ برای یک وسیله یا مدار
case کیف
case پوشانیدن صندوق
case پوشاندن
case پوشش
case دعوی مرافعه
case قالب قاب
case : سرگذشت
case صندوق
case وضعیت موقعیت
case صندوق جعبه
case جلد
case حالت
case جا
case پوسته
case قضیه
case درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
case جعبه
case اتفاق
case روکش
case غلاف
case مورد
case مورد غلاف
case قاب
as the case may be بسته بمورد
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
transmission case جعبه دنده
transmission case گیربکس
watch case قاب ساعت
withdrawal of a case استرداد دعوی
transfer case دیفرانسیل
the vocative case اسم منادی
special case مورد خاص یااستثنایی
suit case چمدان
suit case جامه دان
suit case جا رختی
cylinder case جعبهسیلندر
the nature of the case ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
the vocative case حالت ندا
referee in case of need داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
to hear a case دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
to put the case فرض کردن
show case ویترین جعبه اینه
show case قفسه جلو مغازه
schreber case مورد شربر
transfer case جعبه انتقال نیرو
special case مورد ویژه
worst-case بدترین وضع یا احتمال
worst-case بدبینانهترین
in any case (event) <idiom> مطمئنا
brief case [briefcase] کیف اداری [کیف جعبه ای دستی چرمی]
attache case کیف اداری [کیف جعبه ای دستی چرمی]
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
case mate پناهگاه توپ
case-bottle شیشه چارپر
door-case چارچوب در
gin-case [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
test case شخص یاچیز مورد ازمایش
test case قضیه در ازمایش
case law رویهای که قاضی CL در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعدسابقه میشود
degenerate case تباهیدگی [ریاضی] [فیزیک]
(a) case in point <idiom> مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند
In this case ( instance) . دراین مورد
spectacles case جاعینکی
bobbin case ماکو
key case جاکلیدی
passport case جایپاسپورت
plastic case جایپلاستیکی
screen case صفحهنمایش
scroll case قسمتطومار
spiral case جعبهمارپیچ
vanity case کیفلوازم آرایش
weekend case چمدانتعطیلاتآخرهفته
writing case محلنوشتن
attachT case کیفدستی
packing case جعبهبزرگچوبیکهدرآنچیزیراذخیرهمیکنیدویابهجاییمیبرید
Take an umbrella just in case. احتیاطا"چترهمراه ببرید
He wI'll expedite our case. اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
At any rate . In any case . Anyway . درهر صورت
Supposing that is the case . بفرض اینکه اینطور باشد
It is quite a hypothetical case . این یک قضیه کاملا" فرضی است
degenerate case تبهگنی [ریاضی] [فیزیک]
pray consider my case تمنی اینکه
door case چارچوب در
adjudicated case قضیه محکوم بها
adjudicated case امر مختومه
case study مورد پژوهی
case study بررسی موردی
case sensitive حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
case histories تاریخچه
case of necessity حالت الزام و ضرورت
case numbers شماره بسته بندی
case numbers شماره بسته ها
case shot چار پاره
case shot چارپاره
case shot جای فشنگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com