Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
case of necessity
حالت الزام و ضرورت
Other Matches
necessity
مقتضی
necessity
احتیاج
of necessity
ناچار
of necessity
نناچار
of necessity
لاجرم بالضروره
of necessity
حتما
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
necessity
درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
necessity
لزوم
necessity
نیاز نیازمندی
necessity
ضرورت
necessity
بایستگی
to become a necessity
لازم شدن
necessity
اضطرار
necessity
الزام
historical necessity
ضرورت تاریخی
neck necessity
گردنه
neck necessity
کاکوله
neck necessity
قسمت زیرین تاج ستون
neck necessity
گردن
neck necessity
تنگه یخه
neck necessity
برزخ
neck necessity
یقه
vital necessity
ضرورت حیاتی
vital necessity
پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
he broke his neck necessity
گردنش شکست
as the case may be
بسته بمورد
as the case may be
تاچه مورد باشد
case of need
مباشر
just in case
احتیاطا
case
پوشه
in that case
<adv.>
بعد
as may be the case
<adv.>
احتمالی
as may be the case
<adv.>
بطور امکان پذیر
case
حرف بزرگ یا حرف معمولی
[فناوری چاپ]
in that case
<adv.>
پس
in that case
<adv.>
دراینصورت
in that case
<adv.>
سپس
in any case
درهر حال
in case
هرگاه
in case
در صورتیکه
in no case
به هیچ وجه
in case
<idiom>
برطبق
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
Such is not the case . That is not so.
اینطور نیست
In that case he is right.
د رآنصورت حق با اوست
use case
مجموعه ای از رویدادها
such being the case
حال که چنین است دراینصورت
in no case
به هیچ صورت
in no case
اصلا
in case
چنانچه مبادا
in case
برای احتیاط
in case of need
عنداللزوم
in that case
دراینصورت
in that case
حال که چنین است
in this p case
دراین موردبخصوص
just in case
برای مطمئن بودن
in no case
به هیچ دلیل
that is not the case
مطلب چنین نیست
case
محاکمه
case
جعبه مقوایی یا چوبی جهت بسته بندی و حمل کالا
case
فرف محفظه
case
غلاف
case
پوشش
case
غلاف پرچم
case
قاب
case
مسئله
case
پوشانیدن صندوق
case
وضع
case
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
case
روکش
case
صندوق
case
جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
case
چمدان
case
کیف
case
دستور برنامه نویسی که به نقاط مختلف جهش میکند بر حسب مقدار داده
case
پوشش محافظ برای یک وسیله یا مدار
case
حروف بزرگ یا حروف معمولی
case
کلیدی که حروف را از بزرگ به کوچک تبدیل میکند
case
دستور یا عملی که وقتی عمل میکند که حروف به صورت مشخصی وارد شوند
case
تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
case
رجوع به بخشی از برنامه که وابسته به نتیجه آزمایش است
case
دعوی مورد
case
پرتزیر
case
وضعیت موقعیت
case
جا
case
دعوی
case
روکش کردن
case
حالت
case
قالب قاب
case
پوسته
case
جلد
case
صندوق جعبه
case
: سرگذشت
case
موضوع حالت
case
اتفاق
case
جعبه
case
قضیه
case
مورد
case
مورد غلاف
case
پوشاندن
case
درصندوق یاجعبه گذاشتن جلدکردن
case
دعوی مرافعه
referee in case of need
داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
pencil case
جا مدادی
pen case
قلمدان
worst-case
بدبینانهترین
pray consider my case
تمنی اینکه
special case
مورد خاص یااستثنایی
the nature of the case
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
the vocative case
حالت ندا
the vocative case
اسم منادی
He wI'll expedite our case.
اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
pillow case
روه متکا
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
suit case
جا رختی
door-case
چارچوب در
special case
مورد ویژه
suit case
چمدان
pencil case
مدادگیر
show case
ویترین جعبه اینه
show case
قفسه جلو مغازه
pray consider my case
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
pillow case
رویه بالش
suit case
جامه دان
schreber case
مورد شربر
degenerate case
تبهگنی
[ریاضی]
[فیزیک]
attache case
کیف اداری
[کیف جعبه ای دستی چرمی]
brief case
[briefcase]
کیف اداری
[کیف جعبه ای دستی چرمی]
in any case (event)
<idiom>
مطمئنا
(a) case in point
<idiom>
مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند
In this case ( instance) .
دراین مورد
attachT case
کیفدستی
It is quite a hypothetical case .
این یک قضیه کاملا" فرضی است
Supposing that is the case .
بفرض اینکه اینطور باشد
to argue the case for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
degenerate case
تباهیدگی
[ریاضی]
[فیزیک]
case law
رویهای که قاضی CL در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعدسابقه میشود
test case
قضیه در ازمایش
test case
شخص یاچیز مورد ازمایش
gin-case
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
case-bottle
شیشه چارپر
misrepresent a case
القای شبهه کردن
At any rate . In any case . Anyway .
درهر صورت
Take an umbrella just in case.
احتیاطا"چترهمراه ببرید
bobbin case
ماکو
worst-case
بدترین وضع یا احتمال
withdrawal of a case
استرداد دعوی
watch case
قاب ساعت
transmission case
گیربکس
transmission case
جعبه دنده
transfer case
دیفرانسیل
transfer case
جعبه انتقال نیرو
to put the case
فرض کردن
cylinder case
جعبهسیلندر
key case
جاکلیدی
passport case
جایپاسپورت
packing case
جعبهبزرگچوبیکهدرآنچیزیراذخیرهمیکنیدویابهجاییمیبرید
writing case
محلنوشتن
weekend case
چمدانتعطیلاتآخرهفته
vanity case
کیفلوازم آرایش
spiral case
جعبهمارپیچ
spectacles case
جاعینکی
scroll case
قسمتطومار
screen case
صفحهنمایش
plastic case
جایپلاستیکی
to hear a case
دعوایی راگوش کردن درامری دادرسی کردن
case sensitive
حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
case knife
چاقوی بزرگ
case knife
چاقوی جلد دار
case hardening
سخت گردانی سطحی
case harden
سخت گردانی سطحی
case depth
عمق مین
case branch
انشعاب شرطی
case bottle
شیشه چارپهلو
case bottle
چارپر
case analysis
تحلیل مورد
case marks
علامتهای روی جعبه یا بسته بندی
case mate
پناهگاه توپ
case mate
بمب پناه جای نصب توپ درناو
upper case
حرف بزرگ
case numbers
شماره بسته بندی
case numbers
شماره بسته ها
case ment
غلاف
case ment
پنجره پوشش
case ment
روزنه
case ment
پنجره لولادار
case mate
پناهگاه توپ پناهگاه بمب جای نصب توپ در ناو
cartridge case
پوکه
cartridge case
پوکه فشنگ
bullet case
پوکه
case studies
بررسی موردی
case law
قانون موضوعه
case histories
سوابق
case histories
تاریخچه
case histories
سابقه مرض ودرمان
case histories
شرح حال
case history
سوابق
case history
تاریخچه
case history
سابقه مرض ودرمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com