Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
center circle
دایره وسط زمین
center circle
دایره میانی
Search result with all words
center ice circle
داره میانی زمین
Other Matches
center to center method
روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
circle
دور
circle
دویدن در مسیر منحنی
circle
جفتی
inner circle
دایرهداخلی
circle eight
چرخش با دایرهای بشکل 8لاتین
circle
گرفتن احاطه کردن
circle
دایره
circle
محیط دایره
circle
محفل حوزه
circle
قلمرو
circle
مدورساختن
circle
دورزدن
root circle
دوره پای دندانه
three point circle
قوس زمین زیر حلقه بسکتبال
the vicious circle
دور تسلسل
semi circle
نیم دایره
small circle
دایره صغیره سماوی
small circle
دایره صغیره
stress circle
دایره تنش
stalder circle
چرخش کامل بدورمیله بدون تماس پاها بامیله
tactile circle
دایره بساوشی
stalder circle
اشتادلر
tip circle
دوره نوک
turning circle
دایره چرخش ناو
turning circle
دایره گردش
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
striking circle
دایرهبرخورد
station circle
چرخههواشناسی
restricting circle
دایرهممنوعه
outer circle
دایرهخارجی
on-deck circle
دررویدایره
goal circle
محدودهگل
centre circle
دایرهمرکزی
central circle
دایرهوسط
traffic circle
دایرهی یک طرفه
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
vertical circle
دایره قائم
vertical circle
دایره عظیمه ماربر راس القدم و سمت القدم نافر
throwing circle
دایره پرتاب نیزه
pitch circle
دایره گام
parhelic circle
هاله روشن بالای افق
hour circle
نصف النهار حلقه مدرج
hole circle
گردی سوراخ
hip circle
چرخ جلو روی پارالل
half circle
چرخش نمیدایره ژیمناست
great circle
دایره عظیمه سماوی
great circle
دایره عظیمه
great circle
بزرگترین دایره محیط یک کره
giant circle
افتاب شکسته
flank circle
جفتی خرک
dip circle
میل سنج
face off circle
هرکدام از پنج دایره کوچک مخصوص رویارویی
elevation circle
قطاع درجه
north circle
دایره شمالگان
hour circle
دایره ساعتی
mohr's circle
دایره مور
mohr's circle
دایره موهر
mill circle
چرخ اسیاب ژیمناستیک
marker circle
دایره مشخص کننده مرکزمنطقه فرود هوایی یا باندفرود هواپیما
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
circle graph
نمودار دایرهای
circle of influence
دایرهای که حد منطقه تاثیررا مشخص میکند
circle of position
دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
color circle
دایره رنگها
leg circle
جفتی
kick circle
دایره 8/81 متری وسط میدان
hrowing circle
دایره پرتاب دیسک
diffusion circle
دایره پخش
vicious circle
<idiom>
دلیل وتاثیری بانتیجه بد
vicious circle
دور و تسلسل
base circle
هر قسمت اریب از یک سیلندر دایره مبنا
arc de circle
خمش
circle chart
نمودار دایره ای
[ریاضی]
dress circle
صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
circle chart
گراف دایره ای
[ریاضی]
aiming circle
زاویه یاب فرماندهی
circumscribed circle
دایره محیطی
[ریاضی]
antarctic circle
مدار قطب جنوب
azimuth circle
دایره سمتیه
altitude circle
صفحه ارتفاع سنج هواپیما
area of a circle
مساحت صفحه
[قرص شکل]
[ریاضی]
Arctic Circle
مدار قطب شمال
vicious circle
دور معیوب
azimuth circle
قطب نمای نجومی هواپیما زاویه یاب نجومی صفحه قطب نمای کشتی
unit circle
دایره واحد
[ریاضی]
azimuth circle
سمت نما
azimuth circle
سمت گیر
area of a circle
مساحت دایره
[ریاضی]
free throw circle
دایره پرتاب ازاد
great circle route
مسیرقوس دایره عظیمه سماوی
great circle route
کمان دایره عظیمه
secondary great circle
دایره عظیمه ثانویه
graduated circle of an alidade
دایره مدرج زاویه یاب صفحه درجه دار زاویه سنج
tip circle diameter
قطر دوره نوک
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
centre face-off circle
دایرهمرکزیمحلروبروشدنحریفها
perimeter
[circumference]
of a circle
محیط دایره
centre of crest circle
مرکز انحنای ستیغ
vicious circle of poverty
دور باطل فقر
inscribed circle
[of a triangle]
دایره
[محاطی مثلث]
[ریاضی]
prime vertical circle
دایره قائم اصلی
the power of a point with respect to a circle
قوت یک نقطه نسبت به یک دایره
[ریاضی]
adjustment for horizontal-circle image
تنظیم افقی مرکز تصویر
adjustment for vertical-circle image
تنظیم عمودی مرکز تصویر
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center
نقطه گره
center
متمرکز نقطه اتکاء
center
نقط ه میانی چیزی
off center
خارج از مرکز
center
سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center
مرکز
off-center
<idiom>
عجیب وغریب
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center
قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center
متمرکز کردن
center
تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center
سانتر
center
وسط ونقطه مرکزی
center
درمرکز قرارگرفتن
center
تمرکز یافتن
center
میان
center
گروه مرکزی
center
مجمع
center
کیان
documentation center
مرکز اسناد
education center
مرکز اموزش
education center
اموزشگاه
feeding center
مرکز تغذیه
four center arch
قوس جناغی چهار پرگاری
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
nerve center
مرکز عصبی
information center
مرکز اطلاعات
inversion center
مرکز وارونگی
filter center
مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
luminescent center
هسته لومینسانس
local center
مرکز محلی
filter center
مرکزتوزیع اطلاعات
direction center
مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
dead center
<idiom>
کاملا وسط
switching center
مرکز راه گزینی
speech center
مرکز گویایی
sleep center
مرکز خواب
signal center
مرکز پیام
signal center
مرکزارتباطات
signal center
مرکز مخابرات
shopping center
بازار
shopping center
مرکز فروش
three center bonding
پیوند سه مرکزی
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
The city center .
میدان ( مرکز ) شهر
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
wheel center
مرکز چرخ
vasoconstrictor center
مرکز انقباض عروق
training center
مرکز اموزش
school center
مرکز اموزش
pintle center
نقطه لولا
operation center
مرکز عملیات
detention center
بازداشتگاه
nerve center
مرکزفرماندهی
pintle center
مرکز لولای جنگ افزار
primary center
مرکز عمده
respiratory center
مرکز تنفسی
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
reserve center
مرکز احتیاط
relay center
مرکز باز پخش
regional center
مرکز منطقهای
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
provision center
مرکز توشه
primary center
مرکز اولیه
message center
مرکز پیام
direction center
مرکز هدایت عملیات
center piece
قسمت میانی اسباب روی میز
center of gravity
مرکز ثقل
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center land
خط میانی
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center of burst
مرکزاصابت گلوله
center of burst
مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy
مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of buoyancy
مرکز تعادل شناوری
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
center mark
مرکز سوراخ
center line
مرکزدوران
center line
خط صفر
center of gravity
گرانیگاه
center of thrust
امتداد اثر برایند تمام نیروهای جلوبرنده
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center of resistance
مرکز مقاومت
center of pressure
مرکز فشار
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز حجم هدف
center of mass
مرکز هیولای هدف
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com